پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
( ( زرجو زل زد به چشم های آرزو . "آهان بند کفشتان باز شده. ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، چاپ 23 ، 1390 ، ص 21. ) )
دست کسی برای انتخاب باز بودن: [ اصطلاح در تداول عامه ] آزادی عمل بیشتر داشتن , در انتخاب اختیار بیشتر داشتن ، مقید نبودن . ( ( "رنگ سفید هم برای دی ...
باد هوا بودن: [ اصطلاح در تداول عامه ]دروغ و بی پایه بودن ، وعده دروغ و بی اساس بودن . ( ( نگاه به کوه ها فکر کرد "گیریم آیه بچه ست و نمی فهمد . ما ...
کوفتی: [ اصطلاح در تداول عامه ] صفتی است که در مقام تحقیربرای اجسام بی جان ممکن است به کار رود: کتاب کوفتی. روزنامه کوفتی. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالز ...
پذیرش گرفتن: [اصطلاح]پر کردن تقاضا نامه ی مربوط به یک کشور خارجی جهت تحصیل , اقامت, سفر و. . . و قبول و تصدیق آن توسط آن کشور را پذیرش گرفتن می گویند ...
از خر شیطان پیاده شدن: [کنایه ] از لج بازی دست برداشتن؛ کوتاه آمدن. ( ( "طفلی حمید هم به من گفت خاله ، فکر مخارجش نباشید. "براق شد به آرزو . "چرا ا ...
طفلی: [ اصطلاح در تداول عامه ]طفلک، طفل بیچاره. بچه ی معصوم ( ( و مادر بزرگ طرف نوه را گرفت . "بچه ام حرف حسابی میزند. طفلی حمید هم به من گفت خاله ، ...
حرف حساب زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]سخن معقول و منطقی زدن ، سخن صریح و بدو ن مجامله . سخن عقل پسند زدن . ( ( رو کرد به ماه منیر . "مادری شما یک ح ...
سوت زنان: [ اصطلاح در تداول عامه ]در حال سوت زدن ، ( ( "گفتید، گفتید. بعدأ"دست در جیب شلوارخاکستری سوت زنان راه افتاد طرف آشپزخانه . ) ) ( ( عادت ...
ورودی سوا: [ اصطلاح در تداول عامه ]ورودی جداگانه ، ورودی علی حده. ( ( ودر عوض گفت "حیاط را نمی بینید ؟ته حیاط دو تا اتاق هست باورودی سوا از کوچه بغ ...
گشت زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]دور زدن ، گشت زدن برای تماشا ، گشت زدن برای بررسی بیشتر . گشتن برای دیدن و ارزیابی. ( زرجو زل زده بود به آرزو وچشم ...
منصفانه: عادلانه ، نسبتا خوب و مناسب. ( ( به طبقه پایین که برگشتند آرزو گفت "البته زحمت خانه از آپارتمان بیشتر است ولی به نظر من قیمتی که پیشنهاد ک ...
جادار: [ اصطلاح در تداول عامه ]فراخ، باوسعت، دارای جای زیاد. ( ( زرجو دست به گنجه انگار منتظر جواب بود . "تصمیم گرفته برود آمریکا پیش بچه هاش . "تو ...
عصا بدست: [ اصطلاح در تداول عامه ]کسی که موقع راه رفتن از عصا کمک می گیرد ، در حالی که عصار در دستش باشد . کسی که موقع راه رفتن عصا در دست گیرد . در ...
دَنْدَت نرم: [ اصطلاح در تداول عامه ]حقت بود، هرچی سرت اومده مسببش خودت بوده ای. عبارت چشمت کور و دندت نرم برای مواقعی کاربرد دارد که بخواهیم به طرف ...
( آرشیتکت ) ( تِ کْ تْ ) [ فر. ] ( اِ. ) مهندس معمار، طراح یا مشاور ساختمان . ( ( آرزو پرسید " آرشتیکت هستید ؟" " نه . چرا خواستند بفروشند ؟"در گن ...
زوار گچی : نوار باریکی از گچ که با آن حاشیه یا کناره ی دور پنجره یا در یا قاب عکس کشند . ۲ - نوار های باریکی از گچ که در اطراف چهارچوب در و پنجره بکا ...
کبره بستن: [ اصطلاح در تداول عامه ]کلفت شدن پوست کف دست، پاشنه پا و غیره بر اثر کار بسیار و تماس با اشیای دیگر و راه رفتن بدون جوراب و کفش . کبره یا ...
دررفتگی جوراب: [ اصطلاح در تداول عامه ]در رفتگی جوراب مخصوصا جوراب زنانه یک نوع نخ در رفتگی و پارگی است که با پاره شدن چند ردیف از نخ های آن شروع شده ...
جواهر بدلی: [ اصطلاح در تداول عامه ] [ ع - فا. ] ( اِ. ) جواهرات و زیورآلات بدلی و غیراصل . جواهراتی که روکشی از فلزات گرنبها دارند . مثل آب طلا و نق ...
حفاظ طلایی: [ اصطلاح در تداول عامه ]نوعی از نرده و حفاظ پنجره ساختمان که رنگ آن طلایی باشد. ( ( پنجره ها شیشه های آیینه یی داشتند با حفاظ های طلایی ...
شیشه آینه ای: نوعی از شیشه است که به آن شیشه رفلکس نیز گفته می شود این شیشه را با خاصیت بازتابندگی آن می شناسیم و این مهم ترین ویژگی آن ها و اصلی تری ...
آجر سه سانتی: در ساختمان از انواع مختلف آجر نما استفاده می گردد که یکی از آنها آجر سه سانتی است که گاهی به آن آجر پلاک نیز گفته می شود. این نوع آجر ک ...
( ( نمای ساختمان بلند ، طبقه طبقه با هم فرق داشت . آجر سه سانت ، مرمر سبز ، سیمانی که رنگ براق صورتی خورده بود و سنگ سفید با رگه های سیاه . ) ) ( ( ...
زیرچشمی: نگاه دزدکی , نگاه کردن به حالتی که دیگران متوجه نشوند. ( ( سعی کرد خانه را تعریف کند . تعریف کرد . ساده و بی ادا اصول . زیر چشمی به زرجو ن ...
شلوار مخمل کبریتی: [ اصطلاح در تداول عامه ]شلواری که از پارچه ای مخمل کبریتی دوخته شده باشد . مخمل کبریتی پارچه ای برجسته و بادوام است که تولید کنندگ ...
لبخند به لب چسباندن: [ اصطلاح در تداول عامه ]لبخند بر لب نهادن , زورکی لبخند زد ، به شکل مصنوعی لبخند زد , الکی لبخند زد . ( ( آرزو وسط اتاق نشمین ...
: [ در تداول عامه ]: ( به انگلیسی: Living room ) فضای خصوصی و خودمانی خانه است؛ یعنی جایی که اعضای خانواده در آنجا دورهم جمع می شوند و به گفتگو، تماش ...
خانه خالی:خانه خالی خانه ای ست که در آن سکونت نباشد ( اداره املاک ) ، خانه ای که هنوز هیچ اسباب و لوازم خانه در آن نیست ، ( در تداول عامه ) , به خانه ...
هاشور زدن: مخطط و راه راه کردن ، خط انداختن. ( ( صدای دو جفت کفش پیچید توی خانه خالی . نور ظهر از لای پرده های آفتابگیر ها موزاییک های خاکستری را ه ...
پیچیدن صدا: [ اصطلاح در تداول عامه ] ( مص مرکب ) انعکاس صدا در محوطه ای یا جایگاهی چنانکه بر اثر انعکاس آواز قوی شود :مثل اطاق یا خانه خالی یا در حما ...
: ایرانیان در قدیم به مرکبات نارنگ و تُرنگ ( نارنگ ترش ) می گفتند امروزه هم در ایران به نوعی از پرتقال نارنگی می گویند. نارنگ و ترنگ از زبان فارسی به ...
عدل در اصل به دو لنگه ی بار چهار پا گفته می شد که هر دو لنگه ی بار که از دو طرف حیوان آویزان می شد باید وزنش مساوی بود. چون در صورت زیاد بودن وزن هر ...
واژه ی ثروت در زبان انگلیسی به save تبدیل شده که به معنی ذخیره کردن می باشد. چون ثروت همان دارایی ذخیره شده و پس انداز شده می باشد.
save انگلیسی تغییر یافته ی واژه ی "ثروت" می باشد به معنی دارایی اندوخته شده و دارایی ذخیره شده و پس انداز شده است.
چشمک زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]بستن یک چشم به صورت چشمک زدن، حرکتی عمدی است که غالبا نشان دهنده ی توطئه است ( “ من و تو، هر دو از این مسئله آگاه ه ...
تُخْسی: [ در تداول عامه ] دارای شیطنت کودکانه و نا آرام . ( ( یکهو بی حرکت ماند . بعد چشم های سبز برق زد . بعد مثل بچه تخسی که یواشکی دست دراز کند ...
یکهو: [ در تداول عامه ]یکمرتبه، ناگهان. ( ( یکهو بی حرکت ماند . بعد چشم های سبز برق زد . بعد مثل بچه تخسی که یواشکی دست دراز کند طرف نان خامه یی، ، ...
: [ اصطلاح در تداول عامه ]هم مشرب بودن، دارای تجانس روحی داشتن ، هم خو بودن ؛ تفاهم اخلاقی داشتن . ( ( نوک مداد شکست و شیرین گفت " آه" دوباره مداد ...
نوک مداد : [ اصطلاح در تداول عامه ]قسمتی از مداد که با آن می نویسیم . قسمتی از مغزی مداد که با تراشیدن بیرون می آید . ( ( نوک مداد شکست و شیرین گفت ...
بی ادا اصول: [ اصطلاح در تداول عامه ] بدون ناز و قهر بی مورد. بدون نمایش های بی مورد ، بدون عرضه ی ریاکارانه و مردم فریبانه . ( ( " امینی تا حالا س ...
پیف پیف کردن: [در تداول عامه ]ابراز انزجار از عمل کسی ، اظهارتنفر ازبوی گندو بوگندو. ( علا مت بی میلی ونفرت ) اظهار نفرت کردن ، اه و پیف کردن ، اه ( ...
ادا در اوردن: [ در تداول عامه ] انجام دادن حرکتی به مسخره به تقلید از دیگری . مسخرگی کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن . ( ( " امینی تا حالا سه تا آپارت ...
نشان دادن: [ در تداول عامه ]معرفی کردن ، عرضه کردن ، در معرض دید قرار دادن ( مصدر ) ۱ - کسی یا چیزی را بشخصی نمایاندن . ۲ - بیان کردن شرح دادن . ۳ - ...
سیگار اتش زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]روشن کردن سیگار ، روشن کردن سیگار جهت کشیدن آن ( ( چشم های درشت قهوه یی ریزشد . این همه اصرار برای چی بود ؟ب ...
ریز کردن چشم: [در تداول عامه ]تنگ شدن چشم ها به نشانه ی ارزیابی یک موقعیت ؛ موقعیتی که در آن، احتمالا فرد فکر می کند چیزی که به وی گفته شده است حقیقت ...
به ساز کسی رقصیدن: [اصطلاح]بر طبق میل و اراده ی او رفتار کردن . بازیچه ی کسی شدن، از کسی فرمان بردن. ( ( "چطور به باقی مشتر یها صد بار زنگ می زنی و ...
برای کسی جا نشان دادن: [ اصطلاح در تداول عامه ]به احترام برای کسی جای نشستنش را نشان دادن . به احترام برای نشستن کسی جا تعیین کردن ، به احترام جایگاه ...
تراشیدن مداد: [در تداول عامه ]تیز کردن نوک مداد نقاسی یا آرایش با مداد تراش یا چاقو . تراشیدن قسمت چوبی مداد تا نوک آن بیرون آمده و نازک تر شود . ( ...
به کسی رسیدن: [در تداول عامه ]به فکر او بودن ، کار او را روبراه کردن ، به کار او رسیدگی کردن . ( ( تا آرزو براق شد شیرین بُراق تر شد که " باید به م ...