پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
مشک ختن : مشک منسوب به ختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص505 ) .
مشفقان ناصح :خیر خواهان مهربان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص238 ) .
مشفوع گردانیدن : قرین ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص221 ) .
مشعبدان هفت حقه ی پیروزه : شعبده بازان افلاک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص226 ) .
مشغول بودن : در اشتغال بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص11 ) .
مشغول گشتن : در کار شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص76 ) .
مشعبعد نمای : شعبده باز نما . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص353 ) .
مشتهیات طبع : باب اشتها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 491 ) .
مشرّف گردانیدن : سر افراز گردانیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 300 ) .
مشرف گشتن : اشراف یافتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص190 ) .
مشتری سیرت : نیک سیرت چون ستاره ی مشتری که سعد است . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص109 ) .
مشتهای طبع : خواسته ی طبع . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص269 ) .
مشبکه ی زجاجی : سوراخ های شیشه ی ، کنایه از چشم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص101 ) .
مشاهدت افتادن : دیده شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص196 ) .
مشاهده افتادن : دیده شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 336 ) .
مشافر کلاب : دهان های سگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص411 ) .
مشاوران خلوت : رایزن خلوت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص186 ) .
مشارکت یافتن : شرکت ورزیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 530 ) .
مشاطه گری : آرایشگری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 380 ) .
مسند وزارت : تکیه گاه وزارت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص61 ) .
مشارع دیانت : راه های دنداری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص107 ) .
مشارق و مغارب : مشرق ها و مغرب ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص6 ) .
مسموع قول : پذیرفته گفتار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص280 ) .
مسموع تر : شنیده شده تر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص196 ) .
مسکن احزان : جایگاه اندوهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص268 ) .
مسکن ساختن : جایگیر شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 191 ) .
مسکن گرفتن : مقیم شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 147 ) .
مسرح نظر : تماشا خانه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 548 ) .
مسقط رأس : زادگاه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 490 ) .
مسقط الرأس : زادگاه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 490 ) .
مست نما: آنکه مست می نماید . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 349 ) .
مستولی کردن : چیره ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص136 ) .
مستقر دولت : جایگاه دولت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 43 ) .
مستنثرات بغاث : به کرکس های کوچک ماننده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص524 ) .
مستقر دولت : جایگاه دوولت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 43 ) .
مستعد بودن : آماده بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص305 ) .
مستغنی گردانیدن : بی نیاز کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 275 ) .
مستقبل حال : وضع آینده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 187 ) .
مسترشدان : راه یافتگان ، هدایت طلبان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 352 ) .
مستبشر بیدار : بینادل هوشیار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 323 ) .
مستان طافح : سیاه مست ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص134 ) .
مساعی قلم : کوشش های خامه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 17 ) .
مسامیر جلیدی : جمع مسمار ، میخ ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص161 ) .
مساوی خلق : بدیهای آفریدگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص266 ) .
مساعدت بخشیدن : یاری نمودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 62 ) .
مساعد نمای : آنکه خود را یار نمایش دهد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 353 ) .
مساءت نظر : سوءنظر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 451 ) .
مسارعت نمودن : شتاب کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 279 ) .
مزید نعمت : افزونی نعمت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 67 ) .
مزین گردانیدن : آراستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 272 ) .