پیشنهادهای Bryan Fury (٩,٥٥٨)
1. بسیار سرد/ خیلی سرد/ منجمد. 2 . سردمزاج ( ار نظر جنسی ) . مترادف: Cold
1. [هوای] دلگیر/مایوس کننده/ تاریک. 2. غگمین/ افتضاح/ بسیار بد/ اندوهگین. مترادف: Drear/Disconsolate
( عامیانه ) 1. موی دماغ, مزاحم. 2. یک چیز یا شخص دشوار یا آزاردهنده. 3. یک چیز یا شخص نفرت انگیز.
( عامیانه ) 1. در حال حرکت مداوم/ دائما در حال حرکت/ در حال کار. 2. رفتن به طور غیرمنتظره یا با عجله.
( عامیانه ) کسی که زیاد تلویزیون نگاه می کنه و ورزش نمیکنه. به فردی که درکل دچار فعالیت های کم تحرکه و تنبله هم گفت میشه.
عاشق شدن. ایجاد احساسات شدید دلبستگی و عشق، معمولاً نسبت به شخص دیگری.
( عامیانه ) به شخصه/ شخصا.
( عامیانه ) بیش از حد مهم و گنده/ خیلی کله گنده.
( عامیانه ) عوام الناس/ توده ی مردم/ مردم کوچه و بازار/ یک فرد متوسط / فرد معمولی. مترادف: average person
( عامیانه ) کم آوردن. ناتوانی در صحبت کردن یا بیان فکر به این دلیل که فرد شگفت زده می شود. مثال: he told me what she’d done to him I was lost fo ...
( عامیانه ) از خودراضی/ازخودمتشکر/خودمهم پندار.
( عامیانه ) توجه دیگران را جلب کردن/ چشم همه را خیره کردن/ سرها به طرف کسی یا چیزی چرخیدن. مثال: The deliveryman always turned heads as he walked ...
( عامیانه ) کسی چیزی سرش نبودن/ مغز متفکری نبودن.
دستور زبان جهانی ( به اختصار UG ) . یک نظریه در زبان شناسی است که بر این فرض استوار است که همه زبان های طبیعی، ویژگی های مشترکی دارند. این ویژگی ها، ...
دستور زبان گشتاری ( به اختصار TG ) . یک نظریه زبان شناسی است که سعی می کند توضیح دهد که چگونه کلمات در جمله با هم ارتباط برقرار می کنند.
نظریه حاکمیت و مرجع گزینی ( به اختصار GBT ) . یک نظریه زبان شناسی است که سعی می کند ساختار جمله های زبان طبیعی را توضیح دهد.
غیرعادی/عادت نداشتن/ناآشنا. مترادف: Ignorant
واجد شرایط شدن/ صلاحیت داشتن. مترادف: Sitpulate Dispose
1. مرد مجرد. 2. شخصی که دارای مدرک لیسانسه. مترادف: Unmarried man Bach
داده - اسم ( غیر قابل شمارش ) We need to collect more data اطلاعات - اسم The data shows a clear trend داده ها - اسم ( قابل شمارش - بیشتر در کاربرد ...
سختی/بی نوایی/مشکل. مترادف: rigorousness severity
شجاع - صفت The gallant knight rescued the princess دلاور - صفت He made a gallant attempt to save the child جوانمرد - صفت It was gallant of him to o ...
خالی - صفت The house is vacant بدون متصدی - صفت The position is currently vacant پوچ - صفت ( نگاه یا حالت چهره ) She had a vacant stare بی فکر - ...
سوگند - اسم He took an oath to tell the truth قسم - اسم She swore an oath of loyalty ( در قدیم - به معنی فحش ) ناسزا - اسم With a violent oath he ...
تدبیر/درایت - اسم She handled the situation with tact رعایت آداب - اسم He showed great tact in his response نزاکت - اسم It wasn't an issue to addre ...
مشتاق - صفت He is a keen swimmer تیز - صفت The knife has a keen edge علاقه مند - صفت She is keen on learning new things شدید - صفت The competition ...
حسود - صفت He is jealous of his brother's success حسادت برانگیز - صفت Her promotion made me jealous. غیرتی - صفت ( در مورد عشق و روابط ) He's ver ...
ترک کردن/ رها کردن.
( عامیانه ) آدم عیش به هم زن/ مهمونی خراب کن/ پارتی خراب کن. ( کسی که مهمونی رو زود ترک می کنه ) .
( عامیانه ) 1. کسی که به طور غیرمنتظره در یک مسابقه برنده می شود. 2. شخص مرموز، آدم ناشناخته، چهره نو، شخصی که از زندگی اش به بقیه چیزی نمی گوید. ...
( عامیانه ) باران بسیار شدید/ باران بسیار سخت.
( عامیانه ) سر به سر کسی گذاشتن.
( عامیانه ) فوق العاده شاد بودن / از شادی در پوست خود نگنجیدن / از خوشحالی روی ابرها بودن.
تنفس جعبه ای/ تنفس چهارمربع. تنفسی عمیق که توسط افراد تحت استرس استفاده می شود. تنفسی که تا 4 ثانیه دم نگه دااشته میشه و تا 4 ثانیه هم بازدم نگه داش ...
1. تقویم. 2. [عامیانه] یک ماه.
( عامیانه ) خیکی، چاقالو، گامبو.
( ضرب المثل ) احمق ها به جایی هجوم میبرن که فرشته ها از پا گذاشتن به اونجا میترسن. کنایه از آدم های احمقی که بدون فکر، برنامه ریزی یا آمادگی کامل ت ...
( ضرب المثل ) احمق و پولش به زودی از هم جدا میشن. یعنی احمقا بدون در نظر گرفتن و فکر کردن خریدهای بیهوده می کنن!
( عامیانه ) قرص تلخ. کنایه از چیزی که پذیرفتنش سخت، دردناک و دشوار باشه. مثل اخراج شدن از کار که یک قرصیه که باید بلعیده بشه ( از اول تا آخر باید ق ...
( عامیانه ) قرص اسب. 1. هر قرصی که به طور غیرعادی بزرگ باشه و قورت دادنش مشول باشه. 2. کنایه از یک داستان، ادعا یا بیانیه ای که غیرواقعی و باورش س ...
( ضرب المثل ) آموزش ترفندهای جدید به سگ پیر سخته. کنایه از آموزش مهارت یا رفتار به فرد مسن سخته چون تغییر باورهاش براش سخته و می خواد روی باورها و ...
( عامیانه ) روباه خاکستری. مرد میانسال یا مسن جذاب، به خصوص مردی با موهای خاکستری یا سفید.
قانون یرکس دادسون. رابطه تجربی بین فشار و عملکرد. زمانی که سطح برانگیختگی ( هیجان و احساس ) بالا می رود کیفیت عملکرد کاهش می یابد.
گفتار درمانی/ آسیب شناسی گفتار و زبان. مترادف: speech and language pathology logopedics
روان درمانگر. از گفتاردرمانی برای رفع مشکلات عاطفی و روانی بیمار استفاده میکنه.
ارتباط چشمی/ تماس چشمی. نوعی ارتباط غیرکلامی برای بیان و به اشتراک گذاشتن احساسات بین دو یا چند نفر. با توجه به نوع نگاه کردن، هر تماس چشمی میتونه ت ...
1. نر آلفا، حیوان نر غالب در یک گروه خاص ( رهبر و قدرتمند تر از بقیه اعضا ) . 2. مرد آلفا، مردی که تمایل به رهبری و سلطه در موقعیت های اجتماعی را دا ...
[مرد] غارنشین. انسان اولیه ای که در دوران پارینه سنگی ( ۳. ۳ میلیون سال پیش ) زندگی می کرده. مشخصات این نوع انسان میمون مانند بوده و از ابزارهای سنگ ...
نر بتا / مرد بتا. مردی که تمایل به ایفای نقش منفعل و تابع بودن در جمع ها و گروه ها داره ( ضعیفه ) . مهربان، دوست داشتنی و حاشیه امنش رو دوست داره. ب ...
جامعه ای که در آن ثروت توسط عده معدودی کنترل می شود و رشد اقتصادی به همان اقلیت ثروتمند وابسته می شود.