پیشنهادهای رامین حبیبی (٤٣٢)
از دیدگاه حقوقی، به وصیِ منصوب از طرف ولی قهری محجور گویند.
همان کُنسول است؛ نماینده سیاسی یک دولت در کشوری بیگانه.
مساحقه عبارت است از اینکه انسان مؤنث، اندام تناسلی خود را بر اندام تناسلی همجنس خود قرار دهد. — ماده ۲۳۸ قانون مجازات اسلامی
در حقوق مدنی به معنای رَحِم است.
صُلب، در حقوق مدنی مجازاً یعنی نطفه . به استخوان های پشت، کَمَر گویند.
کسانی که به منظور انجام دادن مراسم حج به مکه می روند، در مسافت معین لباس مخصوص و متحدی می پوشند و خود را آماده تشرف به کعبه می سازند. این حالت را که ...
جمع جد؛ پدرِ پدر، پدرِ مادر، پدربزرگِ پدر و مادر.
جمع جده؛ مادرِ مادر، مادرِ پدر و مادرِ پدبزرگ ها و مادربزرگ هایِ ذکرشده.
طلایَگان: پیشقراولان ارتش و سپاه در جبهۀ جنگ.
حَریم مَحروسه: قلمرو یا محدوده ای که مورد حفاظت و صیانت قرار دارد.
از دیگر معانی یَدِ بَیضاء: دلیل روشن، برهان قاطع یا معجزۀ آشکار.
لَوَث: سستی. مثل جملۀ: مسئولیت های محوله به خاطر نامشخص بودن مقام مسئول لوث نشود. که معناش اینه که جایگاه مسئولیت خالی نباشد.
مصلحت اندیشی
چاپ کننده
مُشتکی: شکایت کننده. مُشتکیٰ[کا]: شکایت شونده. مشتکی منه: موضوع شکایت. مشتکی عنه: کسی که ازش شکایت شده.
مُشتکی: شکایت کننده. مُشتکیٰ[کا]: شکایت شونده. مشتکی منه: موضوع شکایت. مشتکی عنه: کسی که ازش شکایت شده.
مُشتکی: شکایت کننده. مُشتکیٰ[کا]: شکایت شونده. مشتکی منه: موضوع شکایت. مشتکی عنه: کسی که ازش شکایت شده.
مشتکی منه[ م ُ ت َ کا م ِن ْه ْ ] : موضوع شکایت.
مبنیاً از ریشه کلمه مبنا، یعنی: بر اساس، مطابق، بر مبنای
فکر کنم پدرِ مادر یا همان پدربزرگِ مادری.
فکر کنم یعنی پدرِ پدر یا همان پدرپزرگِ پدری.
مُجر: اجرایی شونده.
قُرّاء: قاریانِ قرآن
قَلَمدان: قوطی کوچک درازی از جنس مقوا، چوب، پلاستیک، یا فلز که در آن ابزار نوشتن را می گذارند. /فرهنگ عمید
قَرَن: زایده ای در دستگاه تناسلی زن که مانع نزدیکی شود.
به ختنه کننده می گویند خَتّان.
مُعَتَق: بردۀ آزاد شده. مُعَتِق: آزاد کنندۀ برده.
دَواب: حیوانات سواری و بارکش مانند اسب و استر و خر و شتر و فیل و گاو و گاومیش.
مُحالٌ لَه: آنکه حواله ای به نفع وی صادر شده.
رسوا، برملا و. . .
مُختَلِعه: زنی که با بخشیدن مهریه خود از همسرش طلاق می گیرد.
خالِع: مردی که در قبال بخشیده شدنِ مهریۀ همسر، او را طلاق می دهد.
ذاتُ الْبَیِن: مشترک مثل رفع اختلاف و اصلاح ذات البین زوجین.
حَکَمَی: در حقوق خانواده به معنای داوری و اعضای داور در مسئلۀ حل اختلاف فی مابین زوجین می باشد.
در حقوق خانواده به معنای نافرمانی و وظیفه نشناسیِ دو طرفه از سوی مرد ( ناشز ) و زن ( ناشزه ) است. مثلاً هم زن با مرد همخواب نشود، هم مرد به زن اجازۀ ...
مضاف بر پاسخ قبلی: شرایطی که موجب اجازۀ وصلت دوباره میان زوج سابق و زوجه می شود طبق قانون مدنی: ۱ - زن با مرد دیگری ازدواج کند[همان محلل] ۲ - نکاح دا ...
جناب زارع زحمت تعریف مُحَلِل را کشیده اند؛ با این حال کافی نمی باشد و در توضیحات وی ایراداتی قابل مشاهده است که من ضمن توضیحاتی، ایرادات وارده را نیز ...
حَشفَه: تا انتهای قسمت ختنه گاه آلت تناسلی مرد را حشفه گویند.
عُسْر و حَرَج ( عُسر به معنای سختی و دشواری و حَرَج به معنای مشقّت ) قاعدۀ نفی عسر و حرج، یکی از قواعد فقهی است و منظور آن است که هرگاه انجام تکلیفی ...
مضاف بر تعریف قبلی: تثیبه به زنی اطلاق می گردد که بکارت وی در اثر مواقعه ( نزدیکی، رابطۀ جنسی ) زایل شده باشد/اشخاص و اموال، دکتر صفایی. تثیبه مقابل ...
ثَیِبَه:به زن مطلقه یا بیوه گویند.
دائمی بودنِ یک شرط. همچون زن و مرد بودن جنسیت طرفین نکاح تا پایان ازدواج.
در علم حقوق مُنفِق به معنای نفقه دهنده است که پدر یا شوهر است.
قَرابَتِ نَسَبی: خویشاوندیِ خونی؛ ناشی از خون. برخلاف قرابت سَبَبی که ناشی از ازدواج است.
در علم حقوق به صورت فَقْد به کار می رود و آن به معنای فِقْدان و نبودن چیزی است. مثل فَقْدِ اهلیت، شعور و. . .
کَظْمِ غَیْظْ: به معنای کنترل کردن خشم از فضایل اخلاقی است/ویکی شیعه
کُبر: در علم حقوق اشاره به شخصی دارد که به سن قانونی رسیده و اهلیت و توانایی در تصرف حقوق مالی خویش را دارد. همان بزرگ شدن .
شهادت بر شهادت به شهادتی گفته می شود که شاهد اصلی مشخص است و شاهد فرعی موضوع شهادت را از او شنیده و از قول او بیان می کند، ضمن اینکه شاهد اصلی را نیز ...
نوعی تعزیر اسلامی به معنای از بین بردن آلت جرم.
نوعی از تعزیر اسلامی به معنای تحریم و بایکوت است.