پیشنهاد‌های رامین حبیبی (٤٣٣)

بازدید
١,٨٦٦
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

هِشته: رها کرده، رها شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تُرَهات و مُهمَلاتی که عارفان و صوفیان بر زبان رانند و جز اراجیف و گنده گویی و ادعاهایِ بی پایه و اساس و کفرآمیز نیستند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمات کفرآمیز صوفیان.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مؤنث شطحی، کلمات کفرآمیزی که صوفیان پلشت بر زبان و در هنگامی که خود را بالاتر از همه می بینند گویند. همچون، انا الحقِ حسین بن منصورحلاج.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به آدمی که خودبزرگ بینی و تکبر و غرور داشته باشه، می گن فرعونیت دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تَفَرعُن: فخرفروشی و خودپرستی کردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مُتِفَرعِن/motefar~en/: از خودراضی و مغرور.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پُرنَخوَت: پر از تکبر و غرور.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تَوَرُع: پارسایی، پرهیزگاری و. .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

چندتا معنی دارد: آزره و غمگین، ناراحت و اخمو، خودبین و خودخواه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مُدَمَغ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چندتا معنی دارد: ابله و نادان، کر و ناشنوا و حیران و سرگشته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اَصَم: کر، ناشنوا.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنای نادان و ابله است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معرب آرژانتین.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معرب بلژیک

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

گیش احتمالاً قدیمیِ کیش به معنای آیین و دین و مذهب باشد. چنان که احمد کسروی در کتاب تاریخچه شیر و خورشید می آورد که: و خورشید پرستی از گیش زردشتیان م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمع تازیک، به معنای اعراب. �. . . و نقش درفشهای تازیکان نشین. . . �/ تاریخچه شیر و خورشید، زنده یاد احمد کسروی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرب، غیر عجم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِغلاق: سخن را پیچیده گفتن؛ پیچیده گویی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمع کولی، یعنی آدمهای ولگرد و بی سر و پا و در به در. که زنده یاد احمد کسروی در کتاب صوفی گری در وصف صوفیان فراری از مقابله با مغولان و کشته شدن خانو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

داشتن هوسِ انجام و اقدام به کاری. هوسناکی، هوس داری.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در معنای مجازی آن جلودار یا جلوگرفتگی و چشم پوشی کردن است. مثلاً: هوس بازیها، پرده به چشم پشمینه پوشها فروهشته بوده. /صوفی گری، احمد کسروی. یعنی هو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کسی گویند که ماهوت[نوعی پارچة ضخیم پُرزدار. ] پاک داشته باشد. در کتاب صوفی گری زنده یاد احمد کسروی این کلمه را دیدم، ظاهراً به مرشد و عارف و اینها ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احتمالاً در یکی از معانی آن، وسیلۀ گدایی باشد. چنان که احمد کسروی در کتاب صوفی گری می نویسد: زیرا صوفیان . . . . . تنها آن درویشان . . . . دریوزه گرد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وشق. [ وُ ش ُ ] ( ترکی ، اِ ) غلام ساده رو

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

( اَ ) [ ع . ] ( شب جم . ) حرف تنبیه است ، بدان و آگاه باش ! هان !.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بخوای ترتیب خانمی رو که اصطلاحاً ناموس کسیه بدی، می گن رَیبه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به معنای آلت تناسلی زنان نیز هست. [قدیم]

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

دکتر سیروس شمیسا در کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی آورده است که: "اوبنه در حقیقت نوعی بیماری است و اوبنه ای برای نجات از خارش مقعد است که به عمل جنسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذی روح: انسان غیر ذی روح: غیر حیوان، بی جان.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دکتر سیروش شمیسا، در کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی، آن را در معنای کونی یا مفعول آورده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کار: دکتر سیروس شمیسا، در کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی، آن را به معنایِ همجنسگرایی نیز آورده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِغلام: لواط کردن، همجنسگرایی، همجنس بازی، رابطه مرد با مرد و. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دَواوین: جمعِ دیوان، دیوانِ شُعَرا.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوشیزگان، باکرگان و. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذُخْر: اندوخته، ذخیره. ذخر زمان: اندوختۀ زمان.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اندوختۀ زمان، کسی که در یک برهه نجات دهندۀ مردم از بدبختی و سیه روزی باشد؛ همچون، رضا شاه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد/گلستان سعدی، بند ۷۷. در اینجا به معنای در امان ماندنِ این کتاب از دست درازی و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنای رفاقت خالصانه و ثابت شده و بی ریا و چشم داشت. که یار موافق بود و ارادت صادق/گلستان سعدی، بند ۶۷.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجنگ، جنگیدن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پابین کشیدن/ زبان از مکالمۀ او در کشیدن قوت نداشتم/گلستان سعدی، بند ۶۷.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خانواده داری؛ سرپرستی خانواده و فرزندان و دادنِ مخارج آنها.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همان کالبد شکافی جسد است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مفهومش اینه که اتفاقات خوبی براتون در بستر زمان رقم بخورند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنای تخته سنگ و سنگ قبر است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نَبو: پسر مدوک یا مردوخ؛ ایزدِ خرد و نوشتار.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جمود نعشی: سفت و خشک شدن جسد فرد متوفی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

نعشه: جسد و لاشه. نشئه: سرمست و شاداب بودن : )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نعشه: جسد و لاشه. نشئه: سرمست و شاداب بودن : )