پیشنهاد‌های رامین حبیبی (٤٣٣)

بازدید
١,٨٦٠
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موضعِ عجان: به فاصلهٔ بیضه ها تا مقعد گویند که چنانچه منتهی به عدم کنترل ادرار یا مدفوع یا هردو گردد، یک دیۀ کامل طبق رأی وحدت رویۀ شمارۀ ۸۶۰ تعلق می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدگاه حقوقی، به وصیِ منصوب از طرف ولی قهری محجور گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همان کُنسول است؛ نماینده سیاسی یک دولت در کشوری بیگانه.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مساحقه عبارت است از اینکه انسان مؤنث، اندام تناسلی خود را بر اندام تناسلی همجنس خود قرار دهد. — ماده ۲۳۸ قانون مجازات اسلامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حقوق مدنی به معنای رَحِم است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صُلب، در حقوق مدنی مجازاً یعنی نطفه . به استخوان های پشت، کَمَر گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسانی که به منظور انجام دادن مراسم حج به مکه می روند، در مسافت معین لباس مخصوص و متحدی می پوشند و خود را آماده تشرف به کعبه می سازند. این حالت را که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمع جد؛ پدرِ پدر، پدرِ مادر، پدربزرگِ پدر و مادر.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمع جده؛ مادرِ مادر، مادرِ پدر و مادرِ پدبزرگ ها و مادربزرگ هایِ ذکرشده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طلایَگان: پیشقراولان ارتش و سپاه در جبهۀ جنگ.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حَریم مَحروسه: قلمرو یا محدوده ای که مورد حفاظت و صیانت قرار دارد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

از دیگر معانی یَدِ بَیضاء: دلیل روشن، برهان قاطع یا معجزۀ آشکار.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

لَوَث: سستی. مثل جملۀ: مسئولیت های محوله به خاطر نامشخص بودن مقام مسئول لوث نشود. که معناش اینه که جایگاه مسئولیت خالی نباشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مصلحت اندیشی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاپ کننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مُشتکی: شکایت کننده. مُشتکیٰ[کا]: شکایت شونده. مشتکی منه: موضوع شکایت. مشتکی عنه: کسی که ازش شکایت شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

مُشتکی: شکایت کننده. مُشتکیٰ[کا]: شکایت شونده. مشتکی منه: موضوع شکایت. مشتکی عنه: کسی که ازش شکایت شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مُشتکی: شکایت کننده. مُشتکیٰ[کا]: شکایت شونده. مشتکی منه: موضوع شکایت. مشتکی عنه: کسی که ازش شکایت شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشتکی منه[ م ُ ت َ کا م ِن ْه ْ ] : موضوع شکایت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مبنیاً از ریشه کلمه مبنا، یعنی: بر اساس، مطابق، بر مبنای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فکر کنم پدرِ مادر یا همان پدربزرگِ مادری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فکر کنم یعنی پدرِ پدر یا همان پدرپزرگِ پدری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُجر: اجرایی شونده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قُرّاء: قاریانِ قرآن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قَلَمدان: قوطی کوچک درازی از جنس مقوا، چوب، پلاستیک، یا فلز که در آن ابزار نوشتن را می گذارند. /فرهنگ عمید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قَرَن: زایده ای در دستگاه تناسلی زن که مانع نزدیکی شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به ختنه کننده می گویند خَتّان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مُعَتَق: بردۀ آزاد شده. مُعَتِق: آزاد کنندۀ برده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دَواب: حیوانات سواری و بارکش مانند اسب و استر و خر و شتر و فیل و گاو و گاومیش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُحالٌ لَه: آنکه حواله ای به نفع وی صادر شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رسوا، برملا و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مُختَلِعه: زنی که با بخشیدن مهریه خود از همسرش طلاق می گیرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خالِع: مردی که در قبال بخشیده شدنِ مهریۀ همسر، او را طلاق می دهد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذاتُ الْبَیِن: مشترک مثل رفع اختلاف و اصلاح ذات البین زوجین.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حَکَمَی: در حقوق خانواده به معنای داوری و اعضای داور در مسئلۀ حل اختلاف فی مابین زوجین می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در حقوق خانواده به معنای نافرمانی و وظیفه نشناسیِ دو طرفه از سوی مرد ( ناشز ) و زن ( ناشزه ) است. مثلاً هم زن با مرد همخواب نشود، هم مرد به زن اجازۀ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مضاف بر پاسخ قبلی: شرایطی که موجب اجازۀ وصلت دوباره میان زوج سابق و زوجه می شود طبق قانون مدنی: ۱ - زن با مرد دیگری ازدواج کند[همان محلل] ۲ - نکاح دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جناب زارع زحمت تعریف مُحَلِل را کشیده اند؛ با این حال کافی نمی باشد و در توضیحات وی ایراداتی قابل مشاهده است که من ضمن توضیحاتی، ایرادات وارده را نیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حَشفَه: تا انتهای قسمت ختنه گاه آلت تناسلی مرد را حشفه گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عُسْر و حَرَج ( عُسر به معنای سختی و دشواری و حَرَج به معنای مشقّت ) قاعدۀ نفی عسر و حرج، یکی از قواعد فقهی است و منظور آن است که هرگاه انجام تکلیفی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مضاف بر تعریف قبلی: تثیبه به زنی اطلاق می گردد که بکارت وی در اثر مواقعه ( نزدیکی، رابطۀ جنسی ) زایل شده باشد/اشخاص و اموال، دکتر صفایی. تثیبه مقابل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ثَیِبَه:به زن مطلقه یا بیوه گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دائمی بودنِ یک شرط. همچون زن و مرد بودن جنسیت طرفین نکاح تا پایان ازدواج.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در علم حقوق مُنفِق به معنای نفقه دهنده است که پدر یا شوهر است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قَرابَتِ نَسَبی: خویشاوندیِ خونی؛ ناشی از خون. برخلاف قرابت سَبَبی که ناشی از ازدواج است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در علم حقوق به صورت فَقْد به کار می رود و آن به معنای فِقْدان و نبودن چیزی است. مثل فَقْدِ اهلیت، شعور و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کَظْمِ غَیْظْ: به معنای کنترل کردن خشم از فضایل اخلاقی است/ویکی شیعه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کُبر: در علم حقوق اشاره به شخصی دارد که به سن قانونی رسیده و اهلیت و توانایی در تصرف حقوق مالی خویش را دارد. همان بزرگ شدن .

پیشنهاد
٠

شهادت بر شهادت به شهادتی گفته می شود که شاهد اصلی مشخص است و شاهد فرعی موضوع شهادت را از او شنیده و از قول او بیان می کند، ضمن اینکه شاهد اصلی را نیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوعی تعزیر اسلامی به معنای از بین بردن آلت جرم.

١