رامین حبیبی

رامین حبیبی دانشجوی حقوق دانشگاه رازی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



چه١١:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٠یکی دیگر از معانی ای که دوستان به آن اشاره نکردند، زیرا هستش. مثلاً: "چه اون هنوز به سن بلوغ شرعی نرسیده است. "گزارش
0 | 0
فرو خفته١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٨فسرده شده، منجمد گشته. چیزی که قابلیت دوباره بیدار شدن را داشته باشد.گزارش
2 | 0
تعقلی١٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٨عقلانی، فکری.گزارش
2 | 0
تعقلی کردن١٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٨عقلانی کردن، فک کردن به چیزی که باعث می شود دلایل و بار ارزشی آن عقلانی تر و محکم تر شود.گزارش
2 | 0
خلف وعده١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩برخلاف وعدۀ خویش عمل کردنگزارش
2 | 0
قسم استظهاری١٥:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨قسم مدعی است در دعوای بر میت برای بقای حق خود/ مادۀ ۱۳۳۳ ق. م/ کلیات و مقدمه علم حقوق، استاد گلدوزیان.گزارش
2 | 0
سوگند بتی١٤:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨سوگند منکر ( مدعی علیه ) بر فعل یا ترک فعل خود برای نفی ادعای مدعی/ کلیات و مقدمه علم حقوق، استاد گلدوزیان.گزارش
2 | 0
استقراع١٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢قُرعه کشی کردنگزارش
2 | 0
اعمال٠٠:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢جمع عمو؛ برادر پدر.گزارش
2 | 1
خالات٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢جمع خاله؛ خواهر مادرگزارش
2 | 0
اخوال٠٠:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢جمع دایی، برادران مادرگزارش
2 | 0
عمات٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٢جمع عمه؛ خواهر پدرگزارش
2 | 0
اعمال٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٢جمع عمه یا خواهر پدرگزارش
2 | 1
جستارگر١٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٠پژوهشگر، جست و جو گر.گزارش
2 | 0
نتاج١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦به بچۀ چهارپایان گویند؛ ثمره، نتیجه، نسل . مثال: "نَتاج حیوانات"/ مادۀ ۳۴ ق. مگزارش
2 | 0
حجج اسلام١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢به گمان ما، همان حجت الاسلام ها می باشد.گزارش
2 | 0
ترکه٢١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧مال و اموالی که از متوفی برای بازماندگان او باقی مانده باشد.گزارش
7 | 0
وراثت١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧از حق های غیرمالی انسان است که به سبب آن شخص ماترک و دارایی مورث خود را تملک می نماید.گزارش
2 | 0
توبیخ١٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤تنبیه، مجازات، کیفر دادن ، این عمل مؤخر از عملِ ارتکابی ست و جنبهٔ واکنشی دارد، یعنی ما نمی توانیم بدون آنکه کسی عمل غیرمتعارف و خلافی را مرتکب شده ب ... گزارش
2 | 0
مفاوضه١٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤مذاکره در امری و رٲی خود را برای یکدیگر بیان کردن. / فرهنگ فارسی عمیدگزارش
2 | 0
مجهول التولیه١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١عین موقوفه ای که متولی یا تولیت نداشته باشد، یا داشته ولی معلوم نباشد.گزارش
2 | 0
جلاء١٦:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥جلاء وطن؛ دور شدن از وطن، آوارگی از وطن.گزارش
5 | 0
جلا١٦:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥جَلا یا جَلاء وطن یعنی: آوارگی از وطن، دور شدن از وطن. معنای واژه اش هم: درخشش، تابش.گزارش
5 | 0
وجیزه١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/١٩مختصر، کوتاه، کلام مختصرومفید.گزارش
2 | 0
ملحوظ١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠١/١٨یعنی لحاظ نمودن و بکار بردن ضمنی یا صریح چیزی، به مانند یک ابزار. مثلا در علم حقوق وقتی می گوید با ملحوظ نمودن علت حکم، یعنی برای دادنِ حکم، آن موضو ... گزارش
7 | 0
متهافت١٥:١٧ - ١٤٠٠/٠١/١٨مثال [کاربرد حقوقی]: این رأی بر اساس آراء مُتَهافِت دو شعبۀ . . . در اینجا مقصود آن است که آرائی ایراد شده اند که هنوز اثبات نشده و قابل استناد و صد ... گزارش
16 | 1
معد١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨محلی که مهیای گذر عموم باشد. مثل خیابان، پارک، بازار. شاید بتوان برای این واژه، قید زمان و مکان را لحاظ نمود. یعنی جایی که در زمانی خاص پذیرایِ گ ... گزارش
2 | 1
ممر١٤:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/١٨محلی برای عبور عموم مردم، گذرگاه.گزارش
5 | 0
رهن١٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠١/١٨رهن عقدی است که به موجب آن شخصی ( مدیون ) مالی را برای وثیقه یا ضمانت به شخص دیگر ( داین ) می دهد. به گروگذار اصطلاحاً راهن و به گرو گیرنده مرتهن و ب ... گزارش
16 | 0
اقارب٠٠:١٩ - ١٤٠٠/٠١/١١نزدیکان، خویشان، بستگان. اینطور به نظر می رسد که بایستی با شخص نسبت خونی داشته باشند. جمعِ اقربگزارش
2 | 0
عته١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/١٠ناقص العقل شدن ، کم عقل شدن. یعنی عقلی که داریم رو از دست بدیم، نه آنکه از اول نداشته باشیم، که در آن صورت می شود "جنون".گزارش
2 | 0
وصی١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨به کسی گویند که وصیت کننده او را برای اجرای وصیت خود برگزیده باشد. به معنای جانشین هم هست، مثلاً در تشیع، امام علی وصی پیامبر است .گزارش
5 | 0
اموال مشاع١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٨مشاع یعنی مشترک و به تبع آن اموال مشاع یا مال مشاع یعنی مال و اموال مشترک طبق قرارداد بین چند شخص.گزارش
0 | 1
ابوین٠١:١٩ - ١٣٩٩/١١/١٥پدر و مادر، والدین. تلفظ: اَبَوَینگزارش
12 | 1