برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

رامین حبیبی

دانشجوی حقوق دانشگاه رازی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مختصر، کوتاه، کلام مختصرومفید. ١٤٠٠/٠١/١٩
|

2 یعنی لحاظ نمودن و بکار بردن ضمنی یا صریح چیزی، به مانند یک ابزار.
مثلا در علم حقوق وقتی می‌گوید با ملحوظ نمودن علت حکم، یعنی برای دادنِ حکم، آن م ...
١٤٠٠/٠١/١٨
|

3 مثال [کاربرد حقوقی]: این رأی بر اساس آراء مُتَهافِت دو شعبۀ ...
در اینجا مقصود آن است که آرائی ایراد شده‌اند که هنوز اثبات نشده و قابل استناد و صد ...
١٤٠٠/٠١/١٨
|

4 محلی که مهیای گذر عموم باشد.
مثل خیابان، پارک، بازار.

شاید بتوان برای این واژه، قید زمان و مکان را لحاظ نمود.
یعنی جایی که در زمانی خاص ...
١٤٠٠/٠١/١٨
|

5 محلی برای عبور عموم مردم، گذرگاه. ١٤٠٠/٠١/١٨
|

6 رهن عقدی است که به موجب آن شخصی (مدیون) مالی را برای وثیقه یا ضمانت به شخص دیگر (داین) می دهد. به گروگذار اصطلاحاً راهن و به گرو گیرنده مرتهن و به ما ... ١٤٠٠/٠١/١٨
|

7 نزدیکان، خویشان، بستگان.
اینطور به نظر می‌رسد که بایستی با شخص نسبت خونی داشته باشند.
جمعِ اقرب
١٤٠٠/٠١/١١
|

8 ناقص‌‌العقل شدن ، کم عقل شدن.
یعنی عقلی که داریم رو از دست بدیم، نه آنکه از اول نداشته باشیم، که در آن صورت می‌شود "جنون".
١٤٠٠/٠١/١٠
|

9 به کسی گویند که وصیت کننده او را برای اجرای وصیت خود برگزیده باشد.
به معنای جانشین هم هست، مثلاً در تشیع، امام علی وصی پیامبر است‌.
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

10 مشاع یعنی مشترک
و به تبع آن اموال مشاع یا مال مشاع یعنی مال و اموال مشترک طبق قرارداد بین چند شخص.
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

11 پدر و مادر، والدین.
تلفظ: اَبَوَین
١٣٩٩/١١/١٥
|