پیشنهادهای میثم علیزاده لشکانی (٢,٥١٣)
این نظر منه، از نظر من، من که اینجوری فکر میکنم. . .
در اولین فرصت
● جبران کردن قیمت یا مقدار چیزی ● ظاهر چیزی را بهتر کردن
● نزدیک بین ● تنها در نظر گیرنده اتفاقات نزدیک، کوتاه مدت ○ البته بهتره " کوته فکر" یا "کوته نظر" نگیم، چون اون یعنی دیدگاه سطح پایین که narrow - min ...
مدیر مسئول
● منطقه ای که نسبت به اطرافش متمایز است ● وصله ( چه پارچه ای چه تکه ای از برنامه دیگر که باعث عملکرد بهتر آن میشود ● ارتباط دادن سیستم های الکتریکی ی ...
● اگر وصل باشه: bang - up یعنی خیلی عالی ● صدمه زدن ● به زندان انداختن ● bang up to date : مدرن و به روز نگه داشتن
قابلیت جستجو
به ترتیب وقوع
● ورود، ورددی ● واژه نامه
● مجله تخصصی ● دفتر وقایع روزانه شخصی
سردرگم بودن
Got support حمایت شدن، تایید شدن
تفکر خلاق، طرز فکر منحصر به خود شخص مترادف: creative thinking
● پایین رفتن ( آمدن ) ، مثلا قیمت چیزی یا حتی ریشه یک درخت! ● ثبت شدن ( به عنوان رکورد یا اطلاعات در جایی ) ● پیش رفتن، رخ دادن
جواب دادن ( کار یا ایده )
●انجام کار یا بیان ایده ای که قبلا هم انجام شده و هیچ برتری خاصی نسبت به قبل نداره ● دوباره شروع کردن، بحث درباره موضوعی که قبلا هم صحبت شده
● گنجاندن، عضو کردن ( البته اسم است ) ● فرد یا چیزی که مورد شمول قرار گرفته
Scoff تند تند خوردن و قورت دادن، البته معنی "به سخره گرفتن" هم میده
Manure
Likewise
Dig up
Well - manicured
هلدینگ
ارضا کننده ( چون فکر میکنی کار مهم و با ارزشی انجام دادی )
● تحکیم کردن ● یکی کردن، ترکیب کردن به منظور تاثیر بیشتر یا راحتی کار
چند کار را با هم انجام دادن
شبکه ارسال و دریافت اطلاعات و سیگنال ها ( چه رادیویی و چه اینترنتی )
نقد، گزارش انتقادی
تقویت و تضعیف یک سری از مسیر های عصبی در مغز با توجه به نوع اطلاعات دریافتی و مدتی که در معرض آن قرار دارند
قسمتی از مغز ( قسمت بالای پیشانی ) که کنترل عملکردهای ادراکی را بر عهده دارد.
● سهل انگار، بی خیال ( در مورد انسان ) ● سرسری ( در مورد موضوع یا حس )
بی قرار ( در مورد انسان ) ، با تکرار آزار دهنده ( در مورد یک عمل یا صدا )
● بعدش هر چی اومد یعنی "اون هم" یا " " آن نیز همینطور"
● مورد بحث و بررسی قرار دادن ● کاوش کردن، اکتشاف کردن
دل نگران، دلواپس
دار و دسته، طایفه
● چهچه زدن پرنده ● ور ور کردن
● بی مزه، بی نمک ( در مورد خوراک ) ● ملال آور، بی مایه ( در مورد موضوع )
● قدرت تصمیم گیری ● طرح نوآورانه ● ابتکار عمل ● پیش نویس
● شکاف و سوراخی که بشه چیزی توش انداخت ( مثل سوراخ سکه برای تلفنای عمومی قدیما ) ● فرجه، بازه زمانی
به نوبه خودت
بهترین بهره را از چیزی بردن
آشکار، هویدا
به واقعیت مبدل شدن، به وقوع پیوستن
متضاد ( معمولا وقتی که این تضاد جذاب و جالب باشه )
● پره های شخم زنی زمین ● شخم زدن □ در امریکن میگن plow , در معنای فعل اگر حرف اضافه بگیره میتونه معانی دیگه داشته باشه، مثلا: Plough ahead: راه خود ر ...
مواد خوراکی
● در هم کوبیدن Whup هم نوشته میشه
جدا شدن از یک جسم جامد با قرار گرفتن در معرض آب، نشت مواد جامد به داخل مایع