پیشنهادهای *مژگان* (٢٢٣)
وقتی که مطمئن نیستیم که جواب سوالم چیه این عبارت و میگیم برای مثال I asked the question :what is it about getting behind the wheel that brings out p ...
It appears to me, it seems
۱ - لقمه بزرگ گرفتن To “get one's teeth into” something Can mean to take a very large bite of food! ۲ - علاقه مند شدن و درگیر شدن در کاری یا چیزی Bu ...
قضاوت چیزی بعد از استفاده از آن ببینیم و تعریف کنیم به عمل کار برآید به سخن دانی نیست
to stop , to no longer do it , especially when we're talking about something you shouldn't be doing anyway , something that's bad
سوء تفاهم نشه ، اشتباه برداشت نکن
سوال پرسیدن از فردی متخصص ، نظر کسی را پرسیدن برای کسب اطلاعات ، مشورت کردن با فردی متخصص
شورشو درآوردن
انتقاد آزار دهنده کردن ، مدام به کسی غر زدن
آب در هاون کوبیدن ، کار بیهوده انجام دادن
to be in charge, to give order, to make the decisions مسئول بودن ، دستور دادن ، تصمیم گیرنده بودن you may know everything, but here in the gym I call ...
چک کردن و بررسی کردن Let me pull up your account
خود را به انجام کار سخت مجبور کردن ، قورباغه قورت دادن ، انجام کاری ناخوشایند ولی ضروری ، کاری که به هر حال باید انجام شود
حل و فصل کردن ، فیصله دادن نواقص و جزییات را درست کردن اوضاع و کارها را مرتب کردن معنی تحت اللفظی یعنی مثل اتو کردن چروک ها، مشکلات را صاف و هموار ک ...
احساس خیلی خوب و عالی داشتن خیلی خوشحال بودن مثال ها: After a good night’s sleep, I feel like a million bucks. بعد از یه خواب خوب، احساس فوق العاده ...
sorry to bail on you Mike , right when you get here رفتن ناگهانی ، ترک کردن کسی
خیلی خوب به کسی سرویس دادن ، همه نیاز های شخصی کسی را برطرف کردن ، کاملا به کسی رسیدگی کردن She can't take care of herself . She always needs someone ...
means to do a lot in a short time
راز خود را با کسی در میان گذاشتن ، محرمانه گفتن
?How do you say “Don't push your luck!” ?John: Mary, can you take the rubbish out Mary: Yeah, sure. John: And then come and give me a massage befor ...
فرزند نظامی یا ارتشی مثال: when I was younger I knew a girl named Katie , she was a army brat . her family moved five times in six year
وراجی کردن ، پر حرفی کردن ، پرچانگی کردن yap , cackle
نقش یا اولویت کمتری گرفتن عقب نشینی کردن در حاشیه قرار گرفتن مثال: women used to take the back seat in the family زنان در گذشته قدرت کمتری در خانوا ...