پیشنهادهای متین دهقان زاده جزی (٤١٢)
دوست شدن با، دوستی کردن با، دوست پیدا کردن، دوست یابی
اوضاع را بد تر کردن
اتفاقاً، برحسب اتفاق، به طورپیشامد، ناگهان، قضارا، به طورعارضی، به طور تصادفی، ناخواسته، شانسی، به طور شانسی، سهواً، بدون قصد و برنامه ریزی
تنهایی، تکی، غریبی، دلتنگی، خلوت بودن بیغولگی، انزوا، حالت تنهایی، تنها بودن غم و اندوه به دلیل نداشتن دوست یا همراه؛ ( در مورد یک مکان ) کیفیت کم ر ...
معنی: وحشت، هراس، خوف، بیم، ترس، پروا، بیمناک بودن، ترسیدن، پروا داشتن معانی دیگر: باک، رعب، ترس همراه با احترام، دلواپسی، نگرانی، احتمال، امکان، جای ...
تنهایی فرزند
ترس والدین
معنی: سمی، زهری، ناشی از زهر اگینی، زهراگین معانی دیگر: زهرگین، زهرین، زهرآگین، زهرناک، مضر، زهر دار، سم دار، مواد سمی بسیار مضر یا ناخوشایند به شیوه ...
یکطرفه، مغرضانه، یک چشمه، یک پهلو، یک جانبه، طرفدارانه
معنی: تمایل، اضطراب، نگرانی، تشویش، دلواپسی، اشتیاق، اندیشه، غم، ارنگ، خوف معانی دیگر: سرآسیمگی، تلواسه، تاسه ( احساس بیم و نگرانی شدید همراه با لرزه ...
اختلال کم توجهی - بیش فعالی short for attention deficit hyperactivity disorder.
تلاش های خشونت آمیز یا قهرآمیز برای رهایی از قید و بند یا محدودیت، تلاشی قهرآمیز یا خشونت آمیز برای رهایی از قید و بند یا مقاومت در برابر حمله معنی: ...
احساسات یا رفتار دوستان؛ حالت دوست بودن. معنی: اشنایی، محبت، مودت، رفاقت، خصوصیات، دوستی، تولی، مراوده معانی دیگر: یارمندی، دوستاری، صمیمیت، دلبستگی ...
معنی: کاوش کردن، اکتشاف کردن، سیاحت کردن، پیگردی کردن معانی دیگر: ( سفر اکتشافی کردن ) سیاحت کردن، بازدید کردن، گشتن، یابندگی کردن، یابیدن، جهان پژوه ...
verb transitive ) توانا ساختن، قادر ساختن ( verb transitive ) قادر ساختن، وسیله فراهم کردن، تهیه کردن برای، اختیار دادن معانی دیگر: امکان دادن، تقویت ...
well - meaning: دارای حسن نیت، نیکخواه، خیرخواه، خوش نیت، ناشی از قصد خوب، با نیت خوب، نیت خیر
تلفظ: سپایْرُل معنی: مارپیچ، پیچاپیچ، حلزونی، بشکل مارپیچ، مارپیچی، بشکل مارپیچ دراوردن، بطور مارپیچ حرکت کردن معانی دیگر: پیچه، لیسکی، توفند، پیچا، ...
کسی را وارد یک چرخه ( افزایشی ) کردن
کسی را به دنبال نخود سیاه فرستادن، کسی را به دنبال هیچ و پوچ فرستادن، کسی را به دنبال هدفی بیهوده و دست نیافتنی فرستادن
قهر کردن، جواب ندادن ( رفتار سکوت )
پشت سر کسی حرف زدن، غیبت کردن
ناراحت شدن، دلخور شدن، آزرده خاطر شدن
از هم پاشید، خراب شد
معنی: سرپوشیده، مستور معانی دیگر: ورزش : گرفتن شمشیر به وضعى که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود معانی دیگر: پوشیده [از برف]، [چشم] گرفته، روی . ...
آسوده خاطر relieve: مسکن، تخفیف دادن، خلاص کردن، داشتن، کمک کردن، تسلی دادن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجسته ساختن، ریدن
= very bad = terrible= horrible= not awesome
( حرف ندا به نشان: تردید، مکث، جواب مثبت ) من من، مخفف: میلی متر، مخفف: آقا، آقایان
دانشنامه عمومی خخوووو ( به لهستانی: Chechłowo ) یک روستا در لهستان است که در گمینا دروخیچن واقع شده است. [ ۱] عکس خخوووو wiki: خخوووو این نوشته برگرف ...
disadvantage /ˌdɪsədˈv�ntɪdʒ//ˌdɪsədˈvɑːntɪdʒ/ معنی: اشکال، زیان، ضرر، وضع نامساعد، بی فایدگی معانی دیگر: کمداشت، نابرتری، نقطه ی ضعف، کاستی، صدمه ( ...
co - worker همکار، همقطار تلفظ: آمریکایی: کُو وُرکر بریتانیایی: کِووُوکَ
اسم
چوب صندل، نوعی فامیل، نوعی اسم
اسم خاص مذکر، افسانه یونان جیسون
اسم خاص مونث
معنی: فضانورد، مسافر فضایی معانی دیگر: کیهان نورد تلفظ: آمریکایی: اَسچرونات ( د ) ( - . . . ) بریتانیایی: اَسچرونُوت ( . . . )
relax /rəˈl�ks/ /rɪˈl�ks/ ( 2 - 2 ) معنی: خرد شدن، کم کردن، ضعیف کردن، سست کردن، راحت کردن، شل کردن، لینت دادن، تمدد اعصاب کردن معانی دیگر: شل کردن ...
معنی: قصیده، مسمط مستزاد معانی دیگر: ( ادبیات ) بالاد ( نوعی شعر دارای سه بند که هر بند آن دارای ده سطر است و در پایان یک بند سه یا چهار سطری دارد ) ...
مترادف ها behoove ( فعل ) شایسته بودن، امدن به، واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء کردن behove ( فعل ) شایسته بودن، امدن به، واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء ک ...
دانشنامه اسلامی [ویکی فقه] اقتضای لفظی به دلالت بر چیزی به وسیله لفظ اطلاق می شود. اقتضای لفظی، مقابل اقتضای عقلی می باشد و آن، اقتضا در معنای دلالت ...
دانشنامه اسلامی [ویکی فقه] اقتضای فعلی به فعلیت داشتن دلالت چیزی بر چیزی اطلاق می شود. اقتضای فعلی، مقابل اقتضای شانی بوده و به این معنا است که دلال ...
دانشنامه اسلامی [ویکی فقه] اقتضای ثبوتی به تاثیر در ثبوت واقعی شیء اطلاق می شود. اقتضای ثبوتی، مقابل اقتضای اثباتی بوده و عبارت است از استعمال اقتضا ...
هچش مصنوعی: اقتضای طبیعت به معنای الزامات یا ویژگی های ذاتی و ضروری چیزی است که از ماهیت و سرشت آن ناشی می شود. در فلسفه و منطق ( مانند دیدگاه های ار ...
دانشنامه اسلامی [ویکی نور] اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، اثر ابن تیمیه، کتابی است پیرامون صراط مستقیم و وجوب مخالفت ظاهری و باطنی با ک ...
**Atherectomy** is a minimally invasive medical procedure used to remove plaque ( fatty deposits, calcium, or fibrous tissue ) from inside an artery. ...
Must no = haven't to: نباید
cost /ˈkɑːst/ /kɒst/ معنی: ارزش، هزینه، خرج، بها، قدر، ارزیدن، قیمت داشتن، ارزش داشتن معانی دیگر: قیمت، خرج ( مخارج ) ، هزینه داشتن، تمام شدن، ( بازر ...
تلفظ آمریکایی: /bəˈheɪvjər/ ( باهِیْور ) /bɪˈheɪvjə/ ( بِهِیْوییِ ) معنی: حرکت، رفتار، وضع، سلوک، اخلاق، طرز رفتار، مشی معانی دیگر: behavio ( u ) ...
کشور اوروگوئه ( امریکای جنوبی - پایتخت: 186922 - montevideo کیلومتر مربع ) ≈ تلفظ: آمریکایی: یِرُگْوایْ بریتانیایی:یُرُگوایْ
تلفظ: آمریکایی: یوروگوایِنْ بریتانیایی: یُرُگوایِنْ - یُرُگوایانْ
شهر کورتابا ( در جنوب کشور برزیل ) تلفظ: آمریکایی: کورِچیبا بریتانیایی: کوریتیبَ