پیشنهادهای متین دهقان زاده جزی (٤٣٠)
/ˈmɜːrtl̩/ /ˈmɜːtl̩/ معنی: مورد سبز، گل تلفونی معانی دیگر: ( گیاه شناسی ) ، مورد ( گیاهان جنس myrtus از خانواده ی myrtle که همیشه سبز بوده و سته های ...
crape /kreɪp/ /kreɪp/ معنی: کرپ، نوار ابریشمی سیاه، سیاه پوشانیدن معانی دیگر: ( پارچه ) کرپ دوشین، کرپ ( پارچه ی چروک دار ) ، پارچه ی سیاه ( که معمول ...
کرپ: پارچه ای سبک و نازک با سطحی چروکیده. یا یک پنکیک نازک.
معنی: حمله، هیجان، بیهوشی، بند، غش، تشنج، قسمتی از شعر یا سرود، مقتضی، سازگار، فرا خور، تندرست، در خور، مستعد، شایسته، مناسب، شایسته بودن، مجهز کردن، ...
بیش از حد واکنش نشان دادن، بی خود واکنش نشان دادن، بیخود احساساتی شدن، فزون واکنش کردن respond more emotionally or forcibly than is justified. : بیش ...
از حد گذشتن، ( درمورد چیزی ) ، بیش از حد، واکنش نشان دادن
memo /ˈmemoʊ/ /ˈmeməʊ/ معنی: یادداشت، تذکاریه، نامه غیر رسمی معانی دیگر: مخفف: memorandum، یاداشت a written message, especially in business. memoran ...
معنی: تابش، پرتو، وضوح، سو، مشعل، نور، چراغ، فانوس، کبریت، برق چشم، سرگرمکنندهغیرجدی، لحاظ، اتش، اتش زنه، اهسته، سبک وزن، بیغم و غصه، وارسته، کم قیمت ...
convince /kənˈvɪns/ /kənˈvɪns/ معنی: قانع کردن، متقاعد کردن معانی دیگر: ( با استدلال ) معتقد کردن، ( با دلیل و برهان ) قبولاندن، پذیراندن، پذیرفتار ک ...
معنی: کوتاهی، نا توانی، ورشکستگی، شکست، بد شانسی، قصور، خرابی، عدم موفقیت، واماندگی، درمانگی معانی دیگر: کاستی، کمبود، نقصان، فقدان، ضعف، از دست دادن ...
همهٔ ضکلات ها، تمام شدند!
معنی: بطریقی، هر جور، بیک نوعی، هر جور هست معانی دیگر: هر طوری شده، به طریقی، یک جوری، به نحوی، به گونه ای، از طریقی، به دلیلی in some ways, ; by som ...
تف سربالا، کاری که به زیان انجام دهنده ی آن تمام شود، ( به دست خود به خود ) صدمه زدن، ( سلاح بومیان استرالیا - چوب سرکجی که به طرف هدف می افکنند و در ...
یک نام تجاری، یک برند، یک مکان، یک نام خانوادگی ( بسیار کمیاب )
استرایکر، مهاجم، یک خودروی زرهی هشت چرخ که توسط ارتش استفاده می شود و قابلیت های دفاعی مشابه تانک دارد، اما با تحرک بیشتر و نیازهای لجستیکی کمتر، ا ...
سیچوِبْشِن: معنی: جا، وضع، حالت، موقعیت، وضعیت، حال، شغل، موقع معانی دیگر: ایستار، جایمندی، چگونی، گذارد، بودش، مسئله، دشواری، بحران، وضع بد، کار، مح ...
سرعت کسی را کم کردن
سرعت کسی را کم کردن.
دوست شدن با، دوستی کردن با، دوست پیدا کردن، دوست یابی
اوضاع را بد تر کردن
اتفاقاً، برحسب اتفاق، به طورپیشامد، ناگهان، قضارا، به طورعارضی، به طور تصادفی، ناخواسته، شانسی، به طور شانسی، سهواً، بدون قصد و برنامه ریزی
تنهایی، تکی، غریبی، دلتنگی، خلوت بودن بیغولگی، انزوا، حالت تنهایی، تنها بودن غم و اندوه به دلیل نداشتن دوست یا همراه؛ ( در مورد یک مکان ) کیفیت کم ر ...
معنی: وحشت، هراس، خوف، بیم، ترس، پروا، بیمناک بودن، ترسیدن، پروا داشتن معانی دیگر: باک، رعب، ترس همراه با احترام، دلواپسی، نگرانی، احتمال، امکان، جای ...
تنهایی فرزند
ترس والدین
معنی: سمی، زهری، ناشی از زهر اگینی، زهراگین معانی دیگر: زهرگین، زهرین، زهرآگین، زهرناک، مضر، زهر دار، سم دار، مواد سمی بسیار مضر یا ناخوشایند به شیوه ...
یکطرفه، مغرضانه، یک چشمه، یک پهلو، یک جانبه، طرفدارانه
معنی: تمایل، اضطراب، نگرانی، تشویش، دلواپسی، اشتیاق، اندیشه، غم، ارنگ، خوف معانی دیگر: سرآسیمگی، تلواسه، تاسه ( احساس بیم و نگرانی شدید همراه با لرزه ...
اختلال کم توجهی - بیش فعالی short for attention deficit hyperactivity disorder.
تلاش های خشونت آمیز یا قهرآمیز برای رهایی از قید و بند یا محدودیت، تلاشی قهرآمیز یا خشونت آمیز برای رهایی از قید و بند یا مقاومت در برابر حمله معنی: ...
احساسات یا رفتار دوستان؛ حالت دوست بودن. معنی: اشنایی، محبت، مودت، رفاقت، خصوصیات، دوستی، تولی، مراوده معانی دیگر: یارمندی، دوستاری، صمیمیت، دلبستگی ...
معنی: کاوش کردن، اکتشاف کردن، سیاحت کردن، پیگردی کردن معانی دیگر: ( سفر اکتشافی کردن ) سیاحت کردن، بازدید کردن، گشتن، یابندگی کردن، یابیدن، جهان پژوه ...
verb transitive ) توانا ساختن، قادر ساختن ( verb transitive ) قادر ساختن، وسیله فراهم کردن، تهیه کردن برای، اختیار دادن معانی دیگر: امکان دادن، تقویت ...
well - meaning: دارای حسن نیت، نیکخواه، خیرخواه، خوش نیت، ناشی از قصد خوب، با نیت خوب، نیت خیر
تلفظ: سپایْرُل معنی: مارپیچ، پیچاپیچ، حلزونی، بشکل مارپیچ، مارپیچی، بشکل مارپیچ دراوردن، بطور مارپیچ حرکت کردن معانی دیگر: پیچه، لیسکی، توفند، پیچا، ...
کسی را وارد یک چرخه ( افزایشی ) کردن
کسی را به دنبال نخود سیاه فرستادن، کسی را به دنبال هیچ و پوچ فرستادن، کسی را به دنبال هدفی بیهوده و دست نیافتنی فرستادن
قهر کردن، جواب ندادن ( رفتار سکوت )
پشت سر کسی حرف زدن، غیبت کردن
ناراحت شدن، دلخور شدن، آزرده خاطر شدن
از هم پاشید، خراب شد
معنی: سرپوشیده، مستور معانی دیگر: ورزش : گرفتن شمشیر به وضعى که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود معانی دیگر: پوشیده [از برف]، [چشم] گرفته، روی . ...
آسوده خاطر relieve: مسکن، تخفیف دادن، خلاص کردن، داشتن، کمک کردن، تسلی دادن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجسته ساختن، ریدن
= very bad = terrible= horrible= not awesome
( حرف ندا به نشان: تردید، مکث، جواب مثبت ) من من، مخفف: میلی متر، مخفف: آقا، آقایان
دانشنامه عمومی خخوووو ( به لهستانی: Chechłowo ) یک روستا در لهستان است که در گمینا دروخیچن واقع شده است. [ ۱] عکس خخوووو wiki: خخوووو این نوشته برگرف ...
disadvantage /ˌdɪsədˈv�ntɪdʒ//ˌdɪsədˈvɑːntɪdʒ/ معنی: اشکال، زیان، ضرر، وضع نامساعد، بی فایدگی معانی دیگر: کمداشت، نابرتری، نقطه ی ضعف، کاستی، صدمه ( ...
co - worker همکار، همقطار تلفظ: آمریکایی: کُو وُرکر بریتانیایی: کِووُوکَ
اسم