پیشنهادهای متین دهقان زاده جزی (٥٤٣)
دیگه وقتشه که حسابی ( سخت ) ، درس بخونم.
دیگه وقتشه که برم خونه.
دیگه وقتشه که بهت، سخت بگیرم!
بهت، سخت می گیرم
هوش مصنوعی: معنی جمله: �دیگر وقتش رسیده که این چرخ خیاطی قدیمی را بازنشسته کنیم / کنار بگذاریم / دور بیندازیم. � اصطلاح put out to pasture در اصل ب ...
( دیگه ) ، وقتشه که، . . .
دمت گرم!، خیلی خفنی!، خیلی باحالی!
/sˈlɪp/ /slɪp/ معنی: باریکه، اشتباه، روکش، سهو، خطا، گمراهی، اولاد، لغزش، قلمه، زیر پیراهنی، خطا به خواندن، نهال، ستون، نسل، تکه کاغذ، لیزی، از قلم ا ...
بنال!، بنال دیگه! حرفتو بزن!
دعوا داری؟ می خوای دعوا کنی؟ مشکلی داری؟
احسنت!، بارک الله!، مرحبا! آفرین، باریکلا
انگلیسی به انگلیسی • congratulations!, good for you!
سوتی دادم، بد جوری گند زدم، بدجوری سوتی دادم
هوش مصنوعی: اصطلاح “Don’t get fresh with me” یعنی: �با من پررویی نکن�، �گستاخی نکن�، �این قدر خودی نشو�، �با من بی ادبی نکن�. در این اصطلاح، fres ...
معنی: قدم زنی با تبختر، چمیدن، خرامیدن معانی دیگر: ( مثل خروس یا آدم مغرور ) شق و رق راه رفتن، جولان دادن، ( باد به غبغب انداختن و ) راه رفتن، پز داد ...
زده شده ضربه زد اعتصاب کردن تعطیل شدن تعطیل شده با دست محکم و عمدی ضربه زدن مورد اعتصاب قرار گرفته به طور ناگهانی رخ دادن داشتن پیامد های زیان بار یا ...
هوش مصنوعی: معنی: این موضوع کاملاً بی اهمیت و بی ارزش است / سر و صدای زیادی برای هیچ چیز. ریشه: یک اصطلاح عامیانه ( Slang ) آمریکایی است که برای چیز ...
موفق تر، در وضع بهتر، پردرآمدتر، پولدارتر، کار از محکم کاری عیب نمی کند، احتیاط بهتر از پشیمانی در آخر کار است
بهتره جوانب احتیاط رو رعایت کنی.
به احتمال قوی، احتمال ده بر یک هوش مصنوعی: معنی: به احتمال قوی، به احتمال خیلی زیاد، نه به یک که. . . ریشه: این عبارت از شرط بندی ( مسابقات اسب دوا ...
I made a mistake.
تنها بمونم، بهتره.
مجرد بمونم، بهتره.
Hang in there.
طاقت بیار. - تسلیم نشو.
I'm sad.
خوابم برد. I fell asleep.
گیجم. I'm confused.
I'm nervous.
عصبیم.
هوش مصنوعی: معنی: حسابی استرس دارم / دارم دیوانه می شوم / از دست رفته ام. نکته: این حالت خیلی قوی تر از nervous است. وقتی می گویید freaking out، یع ...
Don't give up.
خرج کردن، تحلیل رفتن قوا money or financial resources expended by a person, group, or government. : پول یا منابع مالی که توسط یک شخص، گروه یا دولت ...
nab /ˈn�b/ /n�b/ معنی: قاپیدن، دستگیر کردن معانی دیگر: در ربودن، ( تبهکار و غیره را ) بازداشت کردن، توقیف کردن، ( عامیانه ) ، مخفف:، فرودگاه نیروی در ...
really want something
انگلیسی به انگلیسی: • inscribed; in writing; in handwriting written is the past participle of write. a written test or piece of work is one which in ...
written تلفظ: آمریکایی: /ˈrɪtn̩/ رِدنْ بریتانیایی: /ˈrɪtn̩/ رِتِنْ - ریتِن معنی: مصنف، کتبی، نوشتاری معانی دیگر: نگاشتی، اسم مفعول: write
بررسی کلمه ( verb ) • : تعریف: past participle of write. صفت ( adjective ) • : تعریف: composed or expressed in writing. • متضاد: nonverbal, spok ...
معنی: رگبی، گیاهان گل سرخ معانی دیگر: شهر راگبی ( در مرکز انگلستان ) ، مدرسه ی پسرانه ی راگبی ( تاسیس: 1567 میلادی - در شهر راگبی ) ، رگبی یکنوع توپ ...
فلج چهار اندام، تتراپلژی paralyzed in all four limbs, unable to move the arms or legs: فلج در هر چهار اندام، عدم توانایی حرکت دادن دست ها یا پاها ترج ...
هر از چند گاهی، هر از گاهی، هر چند وقت یک بار، گهگاه، گاهی، بندرت، ندره، اتفاقاع،
یک روز در میان، یک روز نه یک روز
معنی: این و ان، هر یک از دو تا معانی دیگر: یکی یا دیگری، یکی از دوتا، هر یک ( از دو تا ) ، ( با: or ) یا . . . یا، ( بعد از دو فعل منفی به کار می رود ...
معنی: هیچ یک، هیچیک از این دو معانی دیگر: ( از دوتا ) هیچکدام، هیچیک ( از آن دو ) ، ( با: nor ) نه این نه آن، نه. . . نه. . . ، نه حتی، همچنین نه، . ...
معنی: هیچ، ابدا، حاشا، هرگز، هیچگاه، هیچ وقت معانی دیگر: پرگست
معنی: همیشه، همواره، هیچ، در هر صورت، هرگز، اصلا معانی دیگر: پیوسته، تا کنون، تا حال، ( برای تاکید ) آخر، آخه، ( برای تاکید ) تا آن زمان، تا آن هنگام ...
امیدوار شدن، شاد و خوش بین شدن، دلگرم شدن، خودتو نباز اعتماد به نفس، داشته باش، انگلیسی به انگلیسی: • hope; be encouraged
پاسخ و نظر هوش مصنوعی: معنای اصلی "I'm in a gray area" این است که وضعیت من مبهم، نامشخص یا دوپهلو است؛ یعنی نه کاملاً در این دسته قرار می گیرد و نه ...
خیالت تخت، خیالت راحت
کمی استراحت کنید