پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٨٧)

بازدید
١٩,٩٩٢
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به سرعت و پی در پی / با سرعت زیاد ( در کسب یا از دست دادن پول ) مثال رایج: �پول درآوردن با سرعت بالا� یا �پول از دست دادن پشت سر هم� ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رویارویی کردن / آماده ی مبارزه شدن / تسویه کردن موقعیت مالی / موضع گرفتن برای مقابله 🔸 تعریف ها: 1. رویارویی فیزیکی یا رقابتی – معنا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شکستنِ تساوی / تعیین کننده ی برنده / مرحله ی تعیین کننده / سوال یا بازی نهایی برای تعیین برنده 🔸 تعریف ها: 1. در ورزش یا رقابت ها: م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مقایسه هم ارز / جایگزینی مشابه / مقایسه هم سطح / مقایسه قابل قیاس 🔸 تعریف ها: 1. در اقتصاد و حسابداری: مقایسه ی داده ها یا فروش در ی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ایجاد شرایط برابر / هم سطح کردن رقابت / رفع تبعیض / برقراری عدالت رقابتی 🔸 تعریف ها: 1. ایجاد شرایطی که در آن همه افراد یا گروه ها ف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی حساب / مساوی / برابر / سر به سر 🔸 تعریف ها: 1. وضعیتی که در آن هیچ کس به دیگری بدهکار نیست یا همه چیز به طور مساوی تقسیم شده مثا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کندذهن / احمق / نفهم / خنگ 🔸 تعریف ها: فردی که فاقد هوش یا درک سریع باشه؛ کسی که کندذهن یا نادان به نظر می رسه مثال: He remembers ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متوجه شدن / فهمیدن قضیه / گرفتن منظور 🔸 تعریف ها: 1. شروع به درک یا فهمیدن یک موقعیت، واقعیت یا منظور کسی مثال: I didn’t cotton on ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. یاد گرفتن نحوه ی انجام کاری، مخصوصاً وقتی در ابتدا سخت یا پیچیده به نظر می رسه مثال: It took me a few tries, but I finally got the h ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: درک کردن وضعیت / شناختن طرف / فهمیدن موقعیت یا احساسات کسی 🔸 تعریف ها: 1. فهمیدن یا ارزیابی کردن وضعیت، شخصیت، یا نیت های کسی یا چی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: منظور رو گرفتن / نکته رو فهمیدن / متوجه شدن حرف طرف 🔸 تعریف ها: 1. فهمیدن مفهوم کلی یا منظور ضمنی کسی، حتی اگر به صورت مستقیم بیان ن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: غیرعادی / عجیب وغریب / خارج از عرف / افراطی / شوکه کننده 🔸 تعریف ها: 1. ( هنری – فرهنگی ) : چیزی که از هنجارهای معمول فراتر رفته و ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متفکر خاموش / اندیشمند آرام / کسی که در سکوت به تأمل می پردازد 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصیتی – رفتاری ) : فردی که ترجیح می دهد در سکوت و آ ...

پیشنهاد
٠

کانال بن گوریون یک پروژه واقعی و پیشنهادی از سوی دولت اسرائیل است که هدف آن اتصال خلیج عقبه در دریای سرخ به دریای مدیترانه است. این کانال که به نام د ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ۱. خود را به کسی چسباندن ( برای گرما یا محبت ) ۲. گرم گرفتن با کسی ( برای جلب توجه یا منفعت ) ۳. صمیمی شدن / خودمانی شدن 🔸 تعریف ها ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رفت و آمد کردن با افراد مهم / گرم گرفتن با آدم های بانفوذ / معاشرت سطح بالا در زبان محاوره ای: با کله گنده ها پَر و بال گرفتن، با آد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جدی / سنگین / خشک / رسمی / بی هیجان / محافظه کار 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصیتی – رفتاری ) : فرد یا چیزی که بسیار جدی، آرام، و اغلب قدیمی م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: وسواسی / سخت گیر / دقیق / مقرراتی / آدم قانون مدار 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصیتی – رفتاری ) : کسی که به شدت روی رعایت قوانین، دقت، یا نظم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: در رفتن / زود رفتن / جیم زدن / قید چیزی رو زدن / غیب شدن 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – آمریکایی ) : ترک سریع یک مکان یا موقعیت، معمولا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: زود از یه جا در رفتن / فرار کردن از موقعیت خطرناک / قید یه مکان رو زدن 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – آمریکایی ) : ترک سریع یک مکان، مع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در رفتن / زود رفتن / جیم زدن / کنار کشیدن / قید چیزی رو زدن 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – آمریکایی ) : ترک سریع یک مکان یا موقعیت، معمو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: در رفتن / زود رفتن / فرار کردن / جیم زدن / پا به فرار گذاشتن 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – غیررسمی ) : ترک سریع یک مکان، معمولاً برای ف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی قرار / ناآرام / مضطرب / دل نگران / کج خلق در زبان محاوره ای: نق نقو، بی تاب، زودرنج 🔸 تعریف ها: 1. ( احساسی – رفتاری ) : نشان دا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ۱. احساس جذاب بودن / تحریک پذیری داشتن ۲. حس جسارت، بازیگوشی یا شور و هیجان ۳. گاهی: احساس تندی یا گرما ( در معنای غذایی ) 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ۱. روشن شده / فعال شده ۲. تحریک شده ( جنسی یا احساسی ) ۳. علاقه مند یا هیجان زده ۴. حمله ور شدن ( در معنای منفی ) 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ۱. تحریک شدن ( جنسی ) ۲. احساس هیجان یا کشش جنسی داشتن ۳. گاهی: جذب شدن یا علاقه مند شدن ( در معنای قدیمی تر ) 🔸 تعریف ها: 1/ ( احس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: طفره رفتن / دودلی کردن / مِن مِن کردن / مکث کردن / جواب ندادن 🔸 تعریف ها: 1. ( رفتاری – گفتاری ) : وقتی کسی در پاسخ دادن یا تصمیم گی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: محتاط بودن / چیزی را لو ندادن / رازدار بودن / نقشه را رو نکردن در زبان محاوره ای: خودشو لو نمی ده، همه چی رو تو دلش نگه می داره، نقش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خراب شدن / از کار افتادن / نابود شدن / داغون شدن در زبان محاوره ای: از کار افتاد، ترکید، پاشید، رفت رو هوا، فنا شد 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هاو بی اِت 🔸 معادل فارسی: با این حال / هرچند / اگرچه / علی رغم این / با وجود اینکه در زبان فاخر: لیکن، مع هذا، با این وصف 🔸 تعریف ها: 1. ( قید ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: هم دستی کردن / تبانی داشتن / پشت پرده همکاری کردن / زد و بند داشتن در زبان محاوره ای: با هم ساخت و پاخت کردن، رفیق گرمابه و گلستان ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: بازرس / ناظر دقیق / ممیز / تحلیل گر موشکاف در زبان محاوره ای: آدم ریزبین، کسی که همه چیزو زیر ذره بین می ذاره 🔸 تعریف ها: 1. فردی ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: فهمیدن / کشف کردن / بو بردن / از زیر چیزی دراومدن در زبان محاوره ای: مچ گیری، پی بردن، قلق گیری 🔸 تعریف ها: 1. فهمیدن یا کشف کردن چ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: به اوج رسیدن / به سقف رسیدن / متوقف شدن در بیشترین حد 🔸 تعریف ها: اقتصادی – عددی: رسیدن به بالاترین مقدار، قیمت، یا سطح و سپس توقف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: به سقف رسیدن / به بیشینه رسیدن / محدود شدن تا حد مشخص 🔸 تعریف ها: فنی – استعاری: رسیدن به بیشترین حد مجاز یا ظرفیت تعیین شده برای چ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: به پایان رساندن / جمع بندی کردن / نقطه ی اوج دادن 🔸 تعریف ها: استعاری – اصطلاحی: پایان دادن به چیزی، معمولاً به صورت چشمگیر، خاطره ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: لبه ی شیشه ای / پرتگاه شیشه ای / موقعیت بحرانی برای زنان یا اقلیت ها 🔸 تعریف ها: اجتماعی – استعاری: موقعیتی که در آن زنان یا اقلیت ه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: سقف شیشه ای / مانع نادیدنی / محدودیت نامرئی 🔸 تعریف ها: اجتماعی – استعاری: مانع نادیدنی و غیررسمی که مانع پیشرفت زنان یا اقلیت ها به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: سقف / حد بالا / سقف مجاز / آستانه ی بیشینه در زبان محاوره ای: سقف اتاق، سقف قیمت، سقف پرواز، حد بالا 🔹 مترادف ها: roof – upper limi ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔹 معادل فارسی: حد نهایی – نقطه ی توقف – آستانه ی حذف – قطع ارتباط – شلوارک بریده شده ( در مد ) 🔹 مترادف ها: limit – threshold – deadline – disconn ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Kleptocracy 🔹 معادل فارسی: دزدسالاری – حکومت دزدان – یغماسالاری – نظام چپاول گر کلپتوکراسی یا دزدسالاری به نوعی از حکومت گفته می شود که بر پایه غارت ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: سریع جواب بده – فوری پاسخ بده – زود تماس بگیر 🔹 مترادف ها: reply ASAP – hit me back – get back to me – holler back – shoot me a mes ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: پاسخ دادن به همان شیوه – مقابله به مثل – رفتار متقابل 🔹 مترادف ها: retaliate – reciprocate – reply similarly – mirror – pay back 🔹 ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: تلافی کردن – جواب دادن – جبران کردن – تماس گرفتن – پول پس دادن 🔹 مترادف ها: retaliate – respond – pay back – get in touch – repay 🔹 ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: تاوان دادن – تقصیر رو گردن گرفتن – قربانی شدن – بار گناه رو به دوش کشیدن 🔹 مترادف ها: take the blame – be the scapegoat – suffer the ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: نقش قربانی رو بازی کردن – بار گناه رو به دوش گرفتن – سپر بلا شدن – زیر بار اشتباه دیگران رفتن 🔹 مترادف ها: be the scapegoat – take t ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: خودت رو فرسوده کردن – از پا افتادن – جون کندن – بی وقفه تلاش کردن تا خسته شدن 🔹 مترادف ها: exhaust yourself – wear yourself out – bu ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: چیزی رو قربانی کردن – چیزی رو به خدا سپردن – از چیزی گذشتن برای هدفی بالاتر 🔹 مترادف ها: sacrifice – surrender – let go – offer – de ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

Throw someone under the bus 🔹 معادل فارسی: زیرآب کسی رو زدن – کسی رو قربانی کردن – کسی رو لو دادن – پشت کسی رو خالی کردن 🔹 مترادف ها: betray – back ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مترادف ها: manage without – get by – forego – sacrifice – make do – survive without 🔹 مثال ها: I can’t do without my morning coffee. بدون قهوه ...