پیشنهادهای دوستدار زبان (٢٢٨)
to manifest your dreams تحقق بخشیدن محقق کردن عملی کردن/شدن
تعداد زیادی یک اتوبوس ( آدم )
خودخوب پندار خوددرست انگار خود - محق پندار خود - نیک - پندار حق به جانب
معتاد به تکنولوژی
دانشگاهی، هیئت علمی
فرمون بَر
ویلچری، ویلچرنشین
وجدان آسوده، وجدان راحت
معتاد، کراکی، کوکائینی
فضاداری، فراخی، وسعت، بزرگی
یوگاکار
پیش بالغ
برون شهر
در معنای فعلی: داسیدن، با داس بریدن scything weeds داسیدنِ هرزعلف ها
نادیده گرفته شده فروگذارده، فرومانده، مورد غفلت، مورد بی توجهی مغفول مانده، فراموش شده. غفلت شده
دخترانگی
هم نیمکتی ( در مدرسه ) هم جوار کناردستی
نگاه موشکافانه/ دقیق / جستجوگرانه
خویش فرمایی
به نظرم هیچ کدوم از این معادل ها معنی دقیقش رو نمی رسونن و بهتره از همون کلمه های نِرد و گیک در فارسی استفاده بشه.
ساعت آنالوگ ساعت عقربه ای
گم شدگی
راننده ی تحت آموزش شخص تحت آموزش رانندگی
تا کمر تا کمر رَس
عبارت با تلفظ دشوار عبارت دشوار تلفظ زبان پیچان
املای درستش سانحه هوایی هست
شجاعت به خاطر خوردن مشروب
چوبکار چوبگر
اعلی حضرت/ عالی جناب ( خطاب به قاضی )
داستان / فیلم جنایی / کارآگاهی
بیماری درمان ناپذیر / علاج ناپذیر / مرگ فرجام / کشنده
خوش آتیه آینده دار
خلا، خالی بودن
خواستنی، جذاب، غبطه انگیز
غوطه وری
به طور غیر قابل انکاری به طور غیر قابل تکذیبی
فلسفه بافی فلسفه پردازی فلسفیدن
تسلی بخشانه
نگرانی بیش از حد
هیپنوتیزم کننده
خودافشاگری خودرازگشایی
جنجال ساز هوچی هراس آفرین
افترازن تهمت زن
تجلیل یافته
مناسبات، رابطه، تعامل مثال: mentor - prot�g� dynamic
قهوه نوش
باز تنظیم کردن باز نشانی کردن باز نشاندن باز آرایی کردن
حرکت زدگی سواری زدگی سفر زدگی
beseeching eyes چشمان ملتمس
اعلی حضرت والا حضرت عالی جناب معمولا به شوخی به کار میره