پیشنهادهای Amir hakimi (٢٢٠)
دانسته/شناخته ها
گویا
تصور
نگاهش در مورد باورش در مورد ژرف نگری در مورد
و از و . . . و البته که در مورد . . . . هم چنین است که این مهم در مورد . . . هم صدق می کند
معنی اثر یا پیشامد هم شاید بدهد: به عنوان اثر نمایشگاهی در پرفورمنس آرت
داده برابر است با امر واقع یا فکت ناداده: برابر است با امیز ذهنی/خیالی و ناواقع
بی امان
چندکاره
اندیشه زا/ چیزی که اندیشه میزاید هم کنشگر است هم واکنشی
. . . . . ترین
در پی. . . . . . . . . . . ناشی از. . . . . . . . . . زاده ی . . . . . . . . . آمده از
ژرف نگری
در استانه ی. . . . .
مورد توجه قرار دادن
خود - آشکار - بودنی�ها : هرآنچه از خود در خود سراغ دارید! چیزهایی که می دانید و گواه وجود شمایند
بازگو کردن بازنمایی کردن
بی اثر کردن
دلالت انگاری
افسارکشی/ممیزی/بایدنباد در چیزی
سوژه بودگی
ورای. . . فرای. . . . بی نیاز از
هنجارسازی
ارتباط عمومی ارتباط فراگیر ارتباط همگانی/جمعی همرسانی داده
دستکاری
فزاینده/فزایندگی
روبه فرونی رو به رشد
پوشش دادن/ در برگرفتن
دوربین پایش و دیده بانی
باز فعل باز دویدن. . . بازخواندن. . .
جمع هنگام ها به صورت کلی می شود: زمان بنابراین معنی زمان می دهد
در کنار کنار پیش در
چراکه. . .
بنا بر پژوهش های منوچهر جمالی سیمرغ همان ایزدبانو اشا/ارتا ( اتش ) یا خداوندگار کرسی است. . . سین بنابراین در این جا می تواند همان اثر/آتش باشد بناب ...
عامه، عموم عام همه معرب واژه های ایرانی هامه، هام، همگان هستند که همه از همه یا همه مردم مربوط است واژه هیومن نیز از همین ریشه است
مفتون از
مفتون شدن به مفتون. . . شیدای
پادرمه: پاسدار توده/رمه/مردم
برابر کفرآمیز در زبان های ایرانی حرفه آمیز یا ثواب آمیز است. . . یادتون باشه بیشینه واژگان فنی و کاربردی اسلامی حاصل ترجمان متون ایرانی به عربی است. ...
human به معنی جمع مرتو یا آدمی است شکلی از واژه همگان /همه است که همین واژه به شکل عامه معرب شده شکل باقی مانده در زبان نو ایرانی هامه است که برابر ج ...
عنوان نمیشود سرنویس چی یک متن؟ اگر بله که می شود زیر نام یا عنوان فرعی عنوان یا نام یا سرنام هم می شود تایتل
زیرزمینی: به معنای سری و مرموز کار کردن / البته کار مخفیانه و غیرقانونی براندازنه هم است
فروگرایی
خردالگو از چیزی
نویافته های ژنتیک باستان شناسی کوچ گسترده از شمال ایران به شمال اروپا را تایید می کند
دستمایه
نمایش دادن/نمایش
معنای روگرفت یا بازنمایی یا کپی هم می دهد
عشق بازی کردن
نشان دادن/ پوشش دادن ( مثلا یک فرهنگ ) / تعریف کردن/ بازشناساندن