self evident

/ˈselfˈevədənt//selfˈevɪdənt/

آشکار، مبرهن، بدیهی، خودپیدا، خود اشکار
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: self-evidently (adv.)
• : تعریف: needing no explanation or proof.
مترادف: obvious
متضاد: unclear

- self-evident facts
[ترجمه ترگمان] واقعیت های خود بدیهی
[ترجمه گوگل] حقایق خودآزمایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[ریاضیات] بدیهی، خودپدیده، خود پیدا

به انگلیسی

• a fact or situation that is self-evident is so obvious that there is no need for proof or explanation.

پیشنهاد کاربران

پر واضح
خود - تاییدگر
بیانگر خود، روشنگر خود

This is relatively self - evident in both cases=در هر دو مورد، خود نسبتا مشهود است
خودگواه
The answer seems almost self - evident, namely, yes.
جواب معمولا بدیهی به نظر می رسد، مثلا بله
چیزی که خودش به اندازه کافی اشکار باشه و به مستند و. . نیازی نداشته باشه.
بدیهی - خودگواه - پر واضح


. A fact or situation that is self - evident is so obvious that there is no need for proof or explanation.
. It is self - evident that we will never have enough resources to meet the demand.
قطعی
اثبات شده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما