پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٩٥٥)
واژه ی "ناورد" به جای مسابقه و رقابت: به گرز و سنان اسب تازی گرفت/به ناورد صد گونه بازی گرفت. اسدی توسی. سخن در صلاح است و تدبیر و خوی/نه در اسب و ...
ناوَردگان، ناورد= مسابقه، رقابت ناورد گرفتن= مسابقه دادن: چو لَعلم با شکر ناورد گیرد/تو مرد آر آنگهی نامرد گیرد. نظامی به گرز و سنان اسب تازی گرفت/ ...
گردشبر
"گردِشبَر" گردشبر واژه ای ست پیشنهادی به جای [تور لیدر]. گردشبر= راهنمای گردشگران
"ریززی" ریز زی: زنده ی بسیار کوچک. در پاسخ به کاربری که [دُشزی] را پیشنهاد کرده باید گفت این پیشنهاد، درخور برای و به جای باکتری ( آن هم از گونه ی ب ...
نظامی در آغاز اسکندرنامه خود را اینگونه "پیر پاسیگوی" شناسانده: بر آنگونه کز چند بیدار مغز/شنیدم درین شیوه گفتار نغز بسی نیز تاریخها داشتم/یکی حرف ن ...
درود برای اینکه تبار یک واژه یا وند آشکار گردد به ویژه درباره ی واژگانی که در دو یا چند زبان همباز و مشترک اَند به جز ریشه یابی آن واژگان و وندها، پی ...
ژک: پسوند بسیارکوچکساز، ژه: پسوند کوچکساز مانند مژه ( مو ژه ) ، نایژه، دریاژه ( دریاچه ) ژک مانند مژک ( موی بسیار کوچک ) ، نایژک
Dispatch= فرستادن، فرستش، فرستمان Dispatched= فرسته
پادبست، پادپالایه
پالایش
گسیل، فرستش، فرستمان
فرسته، بسته ی پستی= فرسته
"بومبُرد" بوم راهبرد، زمین راهبرد؛ بومبرد= ژئواستراتژی، بومبردی= ژئواستراتژیک
"بومبُردی" بوم راهبردی، زمین راهبردی، راهبرد زمینی، راهبرد بومشناسانه؛ بومبرد= ژئواستراتژی بومبردی= ژئواستراتژیک
"تازیده" تازیده= تازی شده، معرب
موج پز، موجپز، تندپز
موج پز، موجپز، تندپز دستگاه آشپزخانه ای برای تند گرم کردن خوراک۵
موج پز، موجپز، تندپز
اَفسُرِش، فِسُرِش، فسردگی، شَجاییدگی
پسرفت، پسروی، پسرفتن.
تَراگو به جای دوبلور، تراگفت به جای دوبلاژ.
"تَراگفت" می توان از این نوواژه به جای واژه ی دوبلاژ بهره گرفت. تراگفت= دوبلاژ تراگو= دوبلور
تراگو= دوبلور، تراگفت، تراگویی، تراگویش= دوبلاژ، تراگفتن= دوبله کردن
تراگفت، تراگویی، تراگویش
تراگفت، تراگویی، تراگویش. زبان ارجمند پارسی نیازی به واژگان بیگانه ندارد.
درود به جناب نقدی دوست بزرگوار، سپاسمندم از واکاوی زیبایی که درباره ی ریشه ی واژه ی زنده انجام دادید و به دست آوری بن های کنونی و گذشته ی آن؛ به گما ...
سردمدار، زمامدار
آبباختی و آبزدایی= dehydration ؛ ناهمسانی این دو واژه: ۱ - آبباختی: ( دچار ) آبباختی ( شدن ) ، به از دست رفتنِ آب در جانداران بخاطر گرما یا اسهال و ...
آبباخته، آبزدوده
آبباختی، ( دچار ) آبباختی ( شدن ) به از دست رفتن آب در جانداران بخاطر گرما یا اسهال و. . یا از دست روی آب در بیجانان بخاطر کنونه ( وضعیت ) هنجارین ...
جمادات= بیجانان# جانداران جماد= بیجان
برونگفت، برون گفت
برونگفت، برون گفت
سه گانه . 🟢 دوستداران زبان کهن و ارجمند پارسی
پسرَوی
دیدارگاه، آستان
زیارت= دیدار، زائر= دیدارگر، زیارتگاه= دیدارگاه
لُرک
دیدارگر
دُرواخ،
رادی، رادمنشی
رادانه، رادمنشانه
راد، رادمنش
پیشتر پیش یا پیشین به جای سابق، پیشتر به جای اسبق. زبان ارجمند پارسی نیازی به واژگان تازی ندارد.
بدآمدها، دشامدها، بدآیند، بدآمدان، دشامدان، بدآیندان
بدآیند، بدآمد
آشتی دهی
آموزانه