پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٩٥٥)
پرتونگاره
پویشگر، خوانشگر
خوانش کردن، خواندن
لایه نگاردن، لایه نگاری
خوانشگر
بهین، ارزنده، چیز خوبی که با نگاه به بهایش ارزش خرید دارد.
پاسداشت
"بالچرخ" ( بال چرخنده ) ، این ابزار دارای شمارِ بالهای چرخنده ی گوناگونی است، چهارپر، شش پر، هشت پر، و نام کوادکوپتر ( چهارپر! ) را هم دچار چالش کرد ...
"بالچرخ" ( بال چرخنده ) ، این ابزار دارای شمارِ بالهای چرخنده ی گوناگونی است، چهارپر، شش پر، هشت پر، و نام کوادکوپتر ( چهارپر! ) را هم دچار چالش کرد ...
شکافمان، شکافتار؛ شکافمان گونه ای از زایمان.
شکافتار، شکافمان؛ شکافمان گونه ای از زایمان است.
"زِهدان بُری" برش زهدان، برش جراحی در زهدان مانند شکافمان ( سزارین ) . زهدان بری به جای هیستروتومی.
"زهدان سنج" ابزاری درجه بندی شده برای اندازه گیری عمق زهدان
زهدان سنج
برداشتن زهدان
زهدان بینی به جای هیستروسکوپی
"زهدان نگاری"، روش نگاره سازی یا عکسبرداری رادیولوژی از زهدان ( رحم ) : با فرستادن داروی حاجب ( جذب کننده پرتو ایکس ) به درون زهدان، این دارو با فشا ...
می توان از واژه ی دانشیکِ "زهدان برداری" به جای هیسترکتومی بهره گرفت.
پرتُویدن، پرتو دادن، پرتودهی، پرتوافشانی، پرتابیدن - پرتاویدن - پرتویدن
"پرتُوِش" پرتابش - پرتاوش - پرتوِش، پرتوش= پرتودهی
"پرتُوِش" = پرتویدن، پرتودهی، پرتو دادن، تاویدن، تابیدن، تابش پرتوِش - پرتاوش - پرتابش
پرتاب - پرتاو - پرتو؛ پرتاب= افکندن به دور، پر پیشوندی ست که چم [به دور، به پیش] به واژه می دهد. واژه ی پرتو دگردیس شده ی همان واژه ی پرتاب است وی ...
افکندن به دور؛ پیشوند "پَر" به چم [به پیش، به دور] است.
پرتابه
پرتابه
پخشاندنی
رانش زدا
دردزدا، دردکُش
پیشنما، پیش نمایش
پیشنما، پیش نمایش
پیشنما، پیش نمایش
[بهتر دانستن یا بهتر دیدن] گاهی می توان بهتر دانستن یا دیدن را به جای ترجیح دادن به کار برد: ترجیح میدم خودم رو معرفی نکنم. بهتر میدونم خودم رو نشنا ...
"بهتر دانستن" گاهی می توان بهتر دانستن را به جای ترجیح دادن به کار برد: ترجیح میدم خودم رو معرفی نکنم. بهتر میدونم خودم رو نشناسونم.
باکتری کش، ترکیزه کش، پادترکیزه
گواهی، گواهی کردن به جای پاراف کردن
چادرزنی
"پیکربندی" در بسیاری از زمینه ها، پیکربندی را می توان جایگزین نظم و ترتیب و تنظیم کرد.
بُرشنِگار، رایا برشنگار
بُرشنِگار، رایا برشنگار
پرتو دَرنِما" پرتو درنما یا درون نما به جای اشعه ایکس پرتوِ درون نما، پرتوی ست که درون تن را می نمایاند.
پرتوکاو ( کاونده با پرتو ) ، پویشگر درنِما، درنما= درون نما، از این نامواژه می توان برای نامیدن پرتو ایکس بهره گرفت. اشعه ایکس= پرتو درنما
روبشگر= اسکنر، روبش= اسکن
واژه ی روبش به جای اسکن روبشگر= اسکنر
پرتو دَرنِما" پرتو درنما یا درون نما به جای اشعه ایکس پرتو درنما، پرتوی ست که درون تن را می نمایاند.
"پرتو دَرنِما" پرتو درنما یا درون نما به جای اشعه ایکس پرتو درون نما، پرتوی ست که درون تن را می نمایاند.
روده بین، پس روده بین، پس روده= کولون، روده بزرگ
روده بینی، پس روده بینی
پس روده، پسروده
پس روده، پسروده
پس روده