پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)

بازدید
٩,٠٧٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

جا دادن، نشاندن، نشیمن دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن به جای اسکان یافتن. جا دادن، نشاندن، نشیمن دادن به جای اسکان دادن

پیشنهاد
٢

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن به جای استقرار یافتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن= مستقر شدن، استقرار یافتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گریزگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاج مِهِل = کاخ تاج در نامواژه ی "تاج محل"، واژه ی محل که درست تر آن مهل است از واژه ی سانسکریت "مَهالَیَ महालय " به چم [ساختمان بزرگ، کاخ] است: مهال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در بسیاری از فتادها ( موردها ) که واژه ی محل یا مکان بکار رفته، به جای آن در پارسی می توان از یکی از پسوندهای جا بهره گرفت: محل تولد= زادگاه، زادبوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پرورشگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گذرگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فروگاه، فروشدگاه، ایوارگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آرامگاه

پیشنهاد
١

آشغالگاه

پیشنهاد
١

تخمخانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خورشگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدایشگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واگرایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آوردگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی دیدارگاه را می توان به جای [محل ملاقات] بکار گرفت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دیدارگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آرامشگاه، خوابگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرستشگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماندگاه، پایگاه، ستاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گردگاه، باشگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گردهمایی ها

پیشنهاد
٢

خودروگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ماندنگاه، ماندگاه، زندگیگاه، زیستنگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ماندنگاه چون واژه ی اقامت بیشتر برای یک نشیمن گذرا ( ماندن ) در جایی بکار می رود پس زیستگاه و یا زیستنگاه چندان به جای اقامتگاه درخور نیست لیک واژه ...

پیشنهاد
٠

خودروگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کارسرا، کارکده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارسرا از این واژه می توان به جای [محل کار] بهره گرفت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شاید و توانستن به جای امکان داشتن و ممکن بودن شاید=امکان دارد=ممکن بودن [در جمله ی خبری]: امکان داره دوستم هم بیاد= شاید دوستم هم بیاد . توانستن=امک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشدنی است، کار نشدی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میانپار، میان پار، واژه ا ی گزیده شده به جای سانترومر میانپار: بخشی از فام تن که رشته های دوک هنگام تقسیم یاخته ای به آن می چسبند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

امکان دارد= شاید ممکن است= شاید ممکنه ( یا امکان داره ) منم بیام. شاید منم بیام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میانپار، میان پار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وامواژه، وام واژه

پیشنهاد
٠

"فروواژه" فروواژه به جای اصطلاح عامیانه واژه ای که تنها در زبان مردم کاربردی است نه در نوشتار و ادب، واژه ی تراز پایین.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فروواژه، واژه ای پیشنهادی ست که می تواند به جای [اصطلاح عامیانه] به کار گرفته شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژآمیخت

پیشنهاد
٠

زامه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زامه زایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هله پوک= هلِ پوک، دانه ی هل تهی و پوک که نمادی از یک چیز بی ارزش یا کم ارزش است. زبانزدِ [دوست مرا یاد کن به یه هله پوک] به چمِ: ای دوست، هتا یک چی ...

پیشنهاد
٠

[دوست مرا یاد کن به یه هله پوک] هله پوک= هلِ پوک، چیز کم ارزش این زبانزد را به کسی گویند که به ویژه پس از بازگشت از سفر، دوست یا خوشاوند خودش را فرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گیازامه ای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"گیازامه" = آنتروزویید زامه ( کامه ی نر ) در گیاهان پست مانند جلبک ها و سرخسها.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی لمس به چم بی حس و سست و فلج، همان واژه ی لَس است که در برخی گویش ها به ریخت لَسم واگویی شده و با واژه های لش، لاش و لاشه که اندریافت بی حسی و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

واژه ی لَس به چم بی حس، همان است که در زبان مردمی [لمس] گفته می شود. لس با واژه های لش، لاش و لاشه که اندریافت بی حسی و ناپویایی در آنهاست همریشه اس ...