پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٩٥٥)
واژه ی تانک به چم ظرف یا مخزن آب، یک واژه ی هندوایرانی ( آریایی ) است. در نوشتارهای دینی زرتشتی و نوشته های تاریخی ساسانی واژه ی تانک یا تانگ نشانگر ...
واژه ی تانک به چم ظرف یا مخزن آب، یک واژه ی هندوایرانی ( آریایی ) است. در نوشتارهای دینی زرتشتی و نوشته های تاریخی ساسانی واژه ی تانک یا تانگ نشانگر ...
واژه ی تانک به چم ظرف یا مخزن آب، یک واژه ی هندوایرانی ( آریایی ) است. در نوشتارهای دینی زرتشتی و نوشته های تاریخی ساسانی واژه ی تانک یا تانگ نشانگر ...
آبگیرک
کنجه به چم دختر دگردیسیده ی همان واژه ی پهلویِ "کنیچک" است که در برخی گویش ها مانده است. کیجا در مازنی، کِچ در کردی، کنجه در سیستانی، کنیز در پارسی ...
گاهی می توان از بُنواژه های [واداشتن، وادار کردن] به جای تحریک کردن بهره برد: سربازان با شلیک هوایی، دشمن را به واکنشی زودهنگام تحریک کردند. سربازان ...
"فرازین" فرازین: فراز زین، زین یا صندلی که بر فراز کوه ها می رود.
"فرازین" فرازین: فراز زین، زین یا صندلی که بر فراز کوه ها و دره ها می رود.
دُشرویش، دژرویش
دگررویش= متاپلازی، نورویش= نئوپلازی، دُژرویش= دیسپلازی
دگررویش روده ای
دُژرویش، دشرویش، رُستن و رویشِ ناهنجار و بدریخت نورویش= نئوپلازی بایسته است که واژگان بیگانه را از آموزش کنار بگذاریم.
نو رویش، نورویش= نئوپلازی، نورسته= نئوپلاسم
نرخ شار، درصد شار
شار به چم ( معنی ) جریان، مانند آبشار ( جریان ریزشی آب ) ، سرشار ( جریان سرریز ) ، شُرشُر آب ( جریان آب، روان آب ) ، شُره کردن ( جریان یافتن، روان ...
گوی چرخ، گویچرخ، Guycharkh
لایه نگاره، نگاره؛ فرتور به دست آمده از دستگاه لایه نگار ( سی تی اسکن )
نگاره، لایه نگاره؛ نگاره ی به دست آمده از دستگاه لایه نگار ( سی تی اسکن )
می توان این واژه ( ترارَوی ) را به جای ترانزیت به کار گرفت. تراروی یا ترانزیت= جابجایی کالا و مسافر در دو سوی مرز بی پرداخت هزینه ی گمرکی.
ترارَوی
"انه" پسوند بندواژ ( قید ) ساز نیز است مانند: خردمندانه= از روی خرد نابخردانه= از روی بی خردی سرمستانه= از روی سرمستی و. . .
کودن وار، کودنوار مانند کودنها، نابخردانه،
سیبال یا نوکپایه ( نوک پایه ) ، بخشی باریکی از سر پرنده که پیوندگاه نوک و سر پرنده است. سیبال از جنس پوست یا غضروف بوده و سوراخهای بینی روی آن جای د ...
نوکپایه یا سیبال بخش بالایی نوک پرنده است همان بخش پوستی یا غضروفی که سوراخهای بینی پرنده روی آن جای دارد و پیوندگاه نوک با سر پرنده است.
توان آور
توان آور
پِی بستگی، پیبستگی
پِیبسته ها، پیبستگان
دوست گرامی، واژه ی قاشق، تازیده ( معرب ) و دگردیس شده ی همان کاپچه یا کپچه است که در پهلوی به ریخت کپچک بوده است. کاپچک - کاچک - قاشق. در روند تازی ...
به گمان من، از پیشنهادهای کاربر بیرانوند، واژه ی پیشنهادی "گوی چرخ" از همه بهتر است. گویچرخ
کاهیدگی به جای آتروفی، کاهیده= آتروفیک
کاهیدگی، کاستگی؛ شاید واژه ی [کاستگی] بهتر باشد.
کاهیده، کاسته
کاهیدگی، کاستگی، کاهش؛ واژه ی تحلیل آنجا که به چم [آب رفتن] است می تواند یکی از واژه های بالا را جایگزین خود ببیند.
زنگزایش یا ژنگزایش؛ زنگزا یا ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن.
ژنگان
" ژنگزده" یا " ژنگزوده" نوواژه ی [ژَنگزده] به جای اکسیژنه. ژنگ= زنگ= اکسید، ژنگزا= زنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. ژنگزده= زنگزده= آمیخته با ژنگزا یا اکسی ...
" ژَنگزا"؛ ژنگ یا زنگ به چم اکسید است، ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. واژه ی ژنگزا را می توانیم به جای اکسیژن به کار ببریم.
گاهی [جا خوردن] را هم می توان به جای تعجب کردن به کار برد.
" ژَنگزا کاهی" به جای هایپوکسی؛ ژنگزا= زنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. کاهی= پسوندی برای نشان دادن کاستی. ژنگزاکاهی= هایپوکسی
" ژَنگزا"؛ ژنگ= زنگ= اکسید، ژنگیدن= زنگ زدن= اکسید شدن. ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن، ژنگزا نوواژه ای ست که می توانیم به جای واژه ی اکسیژن به کار بریم.
ژنگزا کاهی، ژنگزا= زنگزا، اکسیدزا، اکسیژن، کاهی: پسوندی برای کاسته شدن. ژنگزاکاهی= کاهش اکسیژن
ژنگزا کاهی، ژنگزا= زنگزا، اکسیدزا، اکسیژن، کاهی: پسوندی برای کاسته شدن. ژنگزاکاهی= کاهش اکسیژن
ژنگزا کاهی؛ واژه ی ژنگزا ( =زنگزا، اکسیدزا ) را می توان به جای اکسیژن به کار گرفت. پسوندِ [کاهی] نیز چم کاسته شدن را می رساند. ژنگزاکاهی= کاهش اکس ...
خاکبردار
مغزینه، واژه ی مغزینه را نیز می توان به جای بصل النخاع پیشنهاد داد.
پیازمغز، مغز همراه با بصل النخاع و نخاع همانند یک گیاه پیازدار است؛ مغز همچو تنه ی گیاه، بصل النخاع مانند پیازِ آن و نخاع همچون ریشه ی گیاه است؛ بنا ...
رِشتمغز، ریشمغز؛ مغز رشته ای، مغز رشته رشته، ریشه ی مغز چراکه رشته های عصبیِ مغز از گذرگاه درون مهره ای پایین آمده و هر یک از آنها از سوراخ های می ...
پرتونگارانه