پیشنهادهای فرتاش (٢,٢٦١)
پیشنهادِ واژه: برابرپارسیِ واژگانِ "ظاهرا، از قرار معلوم" واژگانِ زیر از فعل " سهستن/سه - " به معنایِ " به نظر آمدن/رسیدن" می باشد: 1 - سهاوار 2 - به ...
پیشنهادِ واژه: برابرپارسیِ واژگانِ "ظاهرا، از قرار معلوم" واژگانِ زیر از فعل " سهستن/سه - " به معنایِ " به نظر آمدن/رسیدن" می باشد: 1 - سهاوار 2 - به ...
پیشنهادِ واژه: برابرپارسیِ واژگانِ "ظاهرا، از قرار معلوم" واژگانِ زیر از فعل " سهستن/سه - " به معنایِ " به نظر آمدن/رسیدن" می باشد: 1 - سهاوار 2 - به ...
پیشنهادِ واژه: برابرپارسیِ واژگانِ "ظاهرا، از قرار معلوم" واژگانِ زیر از فعل " سهستن/سه - " به معنایِ " به نظر آمدن/رسیدن" می باشد: 1 - سهاوار 2 - به ...
پیشنهادِ واژه: برابرپارسیِ واژگانِ "ظاهرا، از قرار معلوم" واژگانِ زیر از فعل " سهستن/سه - " به معنایِ " به نظر آمدن/رسیدن" می باشد: 1 - سهاوار 2 - به ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بررسی واژگانِ " نرفسیدن، نرفسانیدن، نیرفسیتن، نیرفسیدن، نیرفسینیتن، نَرپ، نرفسَ، نَرپیش، نرفسَس'تات" در زبانهایِ اوستایی و پارسیِ میانه - نو: در زبان ...
بایاوار، به بایستگی، به بایایی
بایاوار، به بایستگی، به بایایی
واژه ی " ناس" در عربی، از ریشه یِ " نَس" اوستایی است که به " میرا بودن" نشانِش دارد؛چنانکه "مرد، مردم" نیز به ریشه یِ اوستاییِ " مَر" به معنایِ " مُر ...
واژه ی " ناس" در عربی، از ریشه یِ " نَس" اوستایی است که به " میرا بودن" نشانِش دارد؛چنانکه "مرد، مردم" نیز به ریشه یِ اوستاییِ " مَر" به معنایِ " مُر ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو: ما در زبان ...
در برخی جاها، می توان از واژگانِ " ارزایی، ارزایِش" بهره گرفت. " - آیی" برآمده از پسوند " - آ ( ی ) " و پسوند " - ی" است. " - آیی" در پارسیِ نو برآ ...
قاطع = بُرا قاطعانه = بُراوار ، به بُرایی ( به پیامهای شماره 2 و 3 از زیرواژه "قیدها در زبان پارسی" در همین تارنما بنگرید. )
قاطع = بُرا قاطعانه = بُراوار ، به بُرایی ( به پیامهای شماره 2 و 3 از زیرواژه "قیدها در زبان پارسی" در همین تارنما بنگرید. )
قاطع = بُرا قاطعانه = بُراوار ( به پیامِ شماره 3 از زیرواژه "قیدها در زبان پارسی" در همین تارنما بنگرید. )
قاطع = بُرا قاطعانه = بُراوار ( به پیامِ شماره 3 از زیرواژه "قیدها در زبان پارسی" در همین تارنما بنگرید. )
برابرپارسیِ واژگانِ آلمانیِ زیر چنین هستند: zweideutig = دوپهلو zweideutigkeit = دوپهلویی mehrdeutig = چندپهلو mehrdeutigkeit = چندپهلویی
برابرپارسیِ واژگانِ آلمانیِ زیر چنین هستند: zweideutig = دوپهلو zweideutigkeit = دوپهلویی mehrdeutig = چندپهلو mehrdeutigkeit = چندپهلویی
برابرپارسیِ واژگانِ آلمانیِ زیر چنین هستند: zweideutig = دوپهلو zweideutigkeit = دوپهلویی mehrdeutig = چندپهلو mehrdeutigkeit = چندپهلویی
برابرپارسیِ واژگانِ آلمانیِ زیر چنین هستند: zweideutig = دوپهلو zweideutigkeit = دوپهلویی mehrdeutig = چندپهلو mehrdeutigkeit = چندپهلویی
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
در اوستایی "ویش" به معنای " سم، ماده سمی" و به آلمانی برابر با "giftige Substanz، Gift" آمده است. این واژه به همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد ...
"بخشون، بخشونه" از فعل "بَخشودن، بَخشای - " هستند؛ این واژگان ساختاری بمانند" آزمون/آزمودن"، "نمون، نمونه/نمودن"، "افزون، افزونه/افزودن" ، "پالون، پا ...