پیشنهادهای فرتاش (٢,٧٢٧)
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
برابرپارسیِ واژه یِ " entspringen" ، واژگانِ " برزَهیدن، برزَهیده شدن از" می باشند. همچنین است: ( برزاییدن/برزاییده شدن از )
برابرپارسیِ "ueberfluessig" واژه یِ " گزاف" است. برابرپارسیِ " ueberfluessig machen" واژه یِ " گزاف ساختن، گزاف کردن" است.
برابرپارسیِ "ueberfluessig" واژه یِ " گزاف" است. برابرپارسیِ " ueberfluessig machen" واژه یِ " گزاف ساختن، گزاف کردن" است.
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " Lehre" واژه یِ " آموزه" است.
واژه یِ آلمانیِ " vertreten" از دیدِ معنایی با واژه یِ " زامانیدن/جامانیدن/گامانیدن" همسنجی پذیر است؛ چرا؟ چون واژه یِ "vertreten" از پیشوندِ " - ver ...
هنگامی که واژگانِ " کامگار، کامگاری" را در سروده های فردوسیِ بزرگ می خوانم و معنایِ این واژه را با " کامَک" که اُزوارشِ واژه یِ اوستاییِ کهنِ "اَوَر: ...
هنگامی که واژگانِ " کامگار، کامگاری" را در سروده های فردوسیِ بزرگ می خوانم و معنایِ این واژه را با " کامَک" که اُزوارشِ واژه یِ اوستاییِ کهنِ "اَوَر: ...
برستاده از = متشکل از به آلمانی: bestehend aus etw ( در این باره به زیرواژه یِ "برستادن" در همین تارنما بنگرید. )
برستاده از = متشکل از به آلمانی: bestehend aus etw ( در این باره به زیرواژه یِ "برستادن" در همین تارنما بنگرید. )
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اخ ...
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اخ ...
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اخ ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " zusaetzlich" واژه یِ " اَفزون" است. برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "zusaetzlich zu etw " واژه یِ " اَفزون بر چیزی" می باش ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " zusaetzlich" واژه یِ " اَفزون" است. برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "zusaetzlich zu etw " واژه یِ " اَفزون بر چیزی" می باش ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " zusaetzlich" واژه یِ " اَفزون" است. برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "zusaetzlich zu etw " واژه یِ " اَفزون بر چیزی" می باش ...
در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " اَمَر" به معنایِ " شمارش ناپذیر، بی شمار" آمده است که از دو تکواژِ زیر ساخته شده است: 1 - پیشوندِ " اَ" که پیشوندِ نف ...
در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " اَمَر" به معنایِ " شمارش ناپذیر، بی شمار" آمده است که از دو تکواژِ زیر ساخته شده است: 1 - پیشوندِ " اَ" که پیشوندِ نف ...
در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " اَمَر" به معنایِ " شمارش ناپذیر، بی شمار" آمده است که از دو تکواژِ زیر ساخته شده است: 1 - پیشوندِ " اَ" که پیشوندِ نف ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " erste Materie" ، واژه ی " نُخماده" است.
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "formulieren" ، واژه یِ "چهرانیدن" می باشد. برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " wiederformulieren" واژه یِ "بازچهرانیدن" می با ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "formulieren" ، واژه یِ "چهرانیدن" می باشد. برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " wiederformulieren" واژه یِ "بازچهرانیدن" می با ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "verschwinden" ، واژه یِ " نَسیدن یا نَشتَن" با بُن کُنونیِ " نَس - " می باشد. نکته 1: همچنین در دانشِ مزداهی واژه یِ "v ...
"جعفر پیشه وری" پیش از هر چیزی یک "سید" بود.