پیشنهادهای فرتاش (٢,٢٦١)
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می ب ...
پیام شماره 6: پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلما ...
من باور دارم که پسوند" tion - " هندواروپایی نیست و باید ریشه های این پسوند را در زبان "بلخی - مروی" و زبانهای بسیار کهن ایرانی بجوییم. زبان شناسان ب ...
1. 1 - در زبانِ پارسیِ نو، ما صفتهایی داریم که به یادگارِ زبانِ پارسیِ میانه با " - ت/ - د" پایان می یابند؛ بمانند " کُلُفت، سُست، چفت، زشت، پَست، س ...
"سکر " واژه ای پارسی است. " سک:sik یاsk" در زبانِ پارسی میانه به معنای آن چیزی بوده است که ما امروز " سرکه" می نامیم. " سکر" از دو تکواژ: 1 - " سک" ...
"سکر " واژه ای پارسی است. " سک:sik یاsk" در زبانِ پارسی میانه به معنای آن چیزی بوده است که ما امروز " سرکه" می نامیم. " سکر" از دو تکواژ: 1 - " سک" ...
"سکر " واژه ای پارسی است. " سک:sik یاsk" در زبانِ پارسی میانه به معنای آن چیزی بوده است که ما امروز " سرکه" می نامیم. " سکر" از دو تکواژ: 1 - " سک" ...
در دانشِ مزداهی و چِمگویی: identify ( with ) = اینهمان دانستن ( با ) identical = اینهمان identity = اینهمانی نکته: این واژگان را با " هم ارز ( ی ) ...
در دانشِ مزداهی و چِمگویی: identify ( with ) = اینهمان دانستن ( با ) identical = اینهمان identity = اینهمانی نکته: این واژگان را با " هم ارز ( ی ) ...
در دانشِ مزداهی و چِمگویی: identify ( with ) = اینهمان دانستن ( با ) identical = اینهمان identity = اینهمانی نکته: این واژگان را با " هم ارز ( ی ) ...
در دانشِ مزداهی و چِمگویی: identify ( with ) = اینهمان دانستن ( با ) identical = اینهمان identity = اینهمانی نکته: این واژگان را با " هم ارز ( ی ) ...
"پَژواختن/پَژوازیدن" با بُن کُنونیِ " پَژواز - " برابرپارسیِ واژه یِ "echo" است. "واک" در "پژواک" از ریشه یِ "وَک" اوستایی است که به گونه یِ فعلی به ...
افزون بر واژه هایی همچون " بی درنگ و. . . " می توان از دو واژه یِ زیر نیز به جای "immediately" بهره گرفت: دو واژه در زبانِ پارسیِ میانه به معنایِ "im ...
برابرپارسیِ واژه یِ بیگانه "مستقل از" ، واژه یِ " ناوابسته به" است.
پایانِ همیشگیِ پدیده ی مفهومی و بیگانه ( =تازی پرستی و تازی گرایی ) در ایران.
اَندر نکوهشِ این دیدگاه که " هرکس آزاد است هر آنچه دوست دارد بگوید". ( نمونه ای از آموزه هایِ چرندِ سیاسیِ غربی ) گزاره یِ " هرکس آزاد است هر آنچه د ...
برابرهایِ پارسیِ دو واژه یِ "pleasure" و "hedonism" در فلسفه: pleasure = رامِش hedonism = رامِش گرایی، رامِش جویی رامِش داشتن : لذت داشتن
برابرهایِ پارسیِ دو واژه یِ "pleasure" و "hedonism" در فلسفه: pleasure = رامِش hedonism = رامِش گرایی، رامِش جویی رامِش داشتن : لذت داشتن
برابرهایِ پارسیِ دو واژه یِ "pleasure" و "hedonism" در فلسفه: pleasure = رامِش hedonism = رامِش گرایی، رامِش جویی رامِش داشتن : لذت داشتن
برابرهایِ پارسیِ دو واژه یِ "pleasure" و "hedonism" در فلسفه: pleasure = رامِش hedonism = رامِش گرایی، رامِش جویی رامِش داشتن : لذت داشتن
برابرپارسی برای دو واژه یِ بیگانه "coextensiveness، coextensive" : 1 - همگستر ( ه ) : coextensive ، همگستری/همگسترگی: coextensiveness ؛ یا 2 - همگس ...
برابرپارسی برای دو واژه یِ بیگانه "coextensiveness، coextensive" : 1 - همگستر ( ه ) : coextensive ، همگستری/همگسترگی: coextensiveness ؛ یا 2 - همگس ...
پیشنهاد دو واژه ی " درنِهادن/درنِه - " و " فر ( ا ) نهادن/فر ( ا ) نِه" به جای واژگانِ بیگانه: 1 - به جایِ واژه ی "imposing، impose" ، واژه ی " درنها ...
پیشنهاد دو واژه ی " درنِهادن/درنِه - " و " فر ( ا ) نهادن/فر ( ا ) نِه" به جای واژگانِ بیگانه: 1 - به جایِ واژه ی "imposing، impose" ، واژه ی " درنها ...
پیشنهاد دو واژه ی " درنِهادن/درنِه - " و " فر ( ا ) نهادن/فر ( ا ) نِه" به جای واژگانِ بیگانه: 1 - به جایِ واژه ی "imposing، impose" ، واژه ی " درنها ...
پیام شماره 5: پیشنهاد دو واژه ی " درنِهادن/درنِه - " و " فر ( ا ) نهادن/فر ( ا ) نِه" به جای واژگانِ بیگانه: 1 - به جایِ واژه ی "imposing، impose" ، ...
پیام شماره 4 : پیشنهادِ واژه یِ " چاردَن/چاریدن، واچاردَن/واچاریدن": پیشنهادِ واژه بجای " حل کردن/resolve ، solve " : ما در زبانِ پارسیِ میانه واژه ی ...
برابرپارسیِ واژه ی " equinumerous " ، واژه یِ " همشمار" است. ( در دانشِ مزداهی/ریاضی )
برابر پارسی " . . . the dual of " ، " دوگانِ . . . " می باشد.
اَندر نکوهشِ باورمندی به جدایی دین از سیاست: کسی که به جداییِ دین از سیاست/حکومت باور دارد، آیا می تواند به روشنی "مرزها یا کرانه هایِ" دین یا سیاست ...
اگر گروه یا کشور Y تا دیروز میخواسته ریشه ی گروهِ X را برافکند، ولی امروز دلباخته ی این گروه شده است، گویای آن است که آن گروه یا کشورِ Y، مهره هایِ خ ...
اَندر نکوهشِ دگرگونیِ یک شبه ی باورها: کسی که یک شبه باورهایش دگرگون یا، به سخن بهتر، پَژگون ( =وارون ) می شود، مزدور است. چنین کسی روشِ کارکردِ مغ ...
اَندر نکوهشِ رای گیری: کاوه ی آهنگر پس از ضحاک، چیزی را به رای نگذاشت.
پیام شماره 3 : پیشنهادِ واژه برای " exemplify " و"exemplification" و واژه ی "example": پس از کندو کاو واژگانِ سانسکریت، درمی یابیم که ما واژگانی بمان ...
پیامِ شماره 2: دخشَکومَند ( پارسیِ میانه ) = دَخشه مند ( پارسی نو ) دَخشکومندیه ( پارسیِ میانه ) = دخشه مندی ( پارسیِ نو ) دَخشَکیه ( پارسیِ میانه ...
پیامِ شماره 1: من از این پس در همین جا به واژه سازی خواهم پرداخت. . . .
من در عکسِ زیر دستکم دو یهودی را می بینم. راهنمایی: یکی از آنها به نام "شاهین مدرس" از کارکنانِ رسانه ایران اینترنشنال می باشد؛ دیگری را خودتان پیدا ...
liefern ( آلمانی ) = بدست دادن ( پارسی )
بدست دادن
جدا ( ی ) از . . . ، گذشته از . . . .
روی هم رفته
پیشوندهایی که در زبانِ پارسی، می توانند ویژگیِ " بنیادین و آغازین" بودن را بازنمایی کنند: 1 - نُخ ( بمانند نُخزاد ) 2 - آغ ( بمانند آغازیدن ) 3 - ف ...
برابرپارسیِ واژه یِ " to instantiate " واژه یِ " نمودار کردن" است و در فتادِ کُنیکی نیز برابر با واژه یِ " نمودار شدن" می باشد. چنانکه می دانید، واژ ...