لغت نامه دهخدا
وک. [ وَک ک ] ( ع مص ) دور کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
وک. [ -وک ] ( پسوند ) که در تلفظ اوک شود، چون در آخر اسمی درآید افاده مبالغه کند، چون رموک ، نروک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
که در تلفظ اوک شود چون در آخر اسمی در آید افاده مبالغه کند چون رموک نروک
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
گویش مازنی
واژه نامه بختیاریکا
پیشنهاد کاربران
پیامِ شماره ی 2:
واژگانِ اوستایی، چه صفت چه نام، که به " - َ و: av - " یا " - و: u - " می انجامند، در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ پسوندِ " - وک:uk - " می آیند. در زبانِ پارسیِ نو، واژگانِ دارایِ پسوندِ " - وک" به ریختهایِ زیر می آیند:
... [مشاهده متن کامل]
1 - چنانچه واژه "صفت" باشد، پسوندِ " - وک" به ریختِ پسوندِ " - ُک" می آید؛ بمانند: چابُک، سَبُک، پَتُک، نازُک و. . . .
( هرچند به باورِ من بهتر است در زبانِ پارسیِ نو واژگانِ شماره یِ 1 با پسوندِ " - وک" نوشته شوند. )
2 - چنانچه واژه "نام" باشد، آوایِ "ک" از پسوندِ " - وک" زدوده می شود و به ریختِ " - و:u - " می آید؛ نمونه ها: ترازو، کَدو، مینو و. . . . ( نمونه هایِ بیشتر در پیامِ شماره یِ 3 برررسی خواهند شد. )
. . .
پیشنهاد: اکنون به آسانی می توانیم واژگانِ اوستاییِ پایان یافته به " - َ و:av - " یا " - و:u - " را فرارون ( =مستقیم ) به شیوه ی بالا از زبانِ اوستایی به زبانِ پارسیِ نو تراگوییم، بی آنکه این واژگان در زبانِ پارسیِ میانه آمده باشند.
واژگانِ اوستایی، چه صفت چه نام، که به " - َ و: av - " یا " - و: u - " می انجامند، در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ پسوندِ " - وک:uk - " می آیند. در زبانِ پارسیِ نو، واژگانِ دارایِ پسوندِ " - وک" به ریختهایِ زیر می آیند:
... [مشاهده متن کامل]
1 - چنانچه واژه "صفت" باشد، پسوندِ " - وک" به ریختِ پسوندِ " - ُک" می آید؛ بمانند: چابُک، سَبُک، پَتُک، نازُک و. . . .
( هرچند به باورِ من بهتر است در زبانِ پارسیِ نو واژگانِ شماره یِ 1 با پسوندِ " - وک" نوشته شوند. )
2 - چنانچه واژه "نام" باشد، آوایِ "ک" از پسوندِ " - وک" زدوده می شود و به ریختِ " - و:u - " می آید؛ نمونه ها: ترازو، کَدو، مینو و. . . . ( نمونه هایِ بیشتر در پیامِ شماره یِ 3 برررسی خواهند شد. )
. . .
پیشنهاد: اکنون به آسانی می توانیم واژگانِ اوستاییِ پایان یافته به " - َ و:av - " یا " - و:u - " را فرارون ( =مستقیم ) به شیوه ی بالا از زبانِ اوستایی به زبانِ پارسیِ نو تراگوییم، بی آنکه این واژگان در زبانِ پارسیِ میانه آمده باشند.
پیامِ شماره یِ 1:
آشنایی با پسوندِ " - وک" در زبانِ پارسی میانه:
واژگانی که پسوندِ " - وک" داشته و صفت بوده اند، به ریختِ پسوندِ " - ُ ک" درآمده اند؛ بمانندِ "چابُک، سَبُک، نازُک، پَتُک و. . . ".
... [مشاهده متن کامل]
نکته: در چنین واژگانی، آنچه پیش از پسوندِ " - ُ ک" یا " - وک" می آید، برای ما ارزشمند است.
. . . . . . . . . . . . .
پَسگشت:
روبرگِ 279 از نبیگِ "Grundriss der iranischen Philologie" ( بخشِ سوم - پارسیِ میانه از کارل زالمان )

آشنایی با پسوندِ " - وک" در زبانِ پارسی میانه:
واژگانی که پسوندِ " - وک" داشته و صفت بوده اند، به ریختِ پسوندِ " - ُ ک" درآمده اند؛ بمانندِ "چابُک، سَبُک، نازُک، پَتُک و. . . ".
... [مشاهده متن کامل]
نکته: در چنین واژگانی، آنچه پیش از پسوندِ " - ُ ک" یا " - وک" می آید، برای ما ارزشمند است.
. . . . . . . . . . . . .
پَسگشت:
روبرگِ 279 از نبیگِ "Grundriss der iranischen Philologie" ( بخشِ سوم - پارسیِ میانه از کارل زالمان )

وک =درزبان های ایرانی به معنای// قورباغه //است وبه این علت که قورباغه ها صدای �وک وگ �درمی آورند ، به آنها وگ گفته شد.
وک =درزبان کردی این کلمه ادات تشبیه محسوب می شود و معنای آن //مانند، شبیه ، مثل //است .
وک پپوله =مانند پروانه
وک پیشی =مانند گربه
وک قلا=مانند کلاغ
وک =درزبان کردی این کلمه ادات تشبیه محسوب می شود و معنای آن //مانند، شبیه ، مثل //است .
وک پپوله =مانند پروانه
وک پیشی =مانند گربه
وک قلا=مانند کلاغ
لازم به ذکر است که وک در زبان مازندرانی 👌به معنی قورباقه هست و نباید گفت ( گویش ) 👌 زبان تبری ( طبری ) بسیار غنی و پیشرفته می باشد و یک لهجه یا گویش بشمار نمی آید . هر چند از زمان های بسیار دور تا به امروز دستخوش تغییرات و دستبرد و در نتیجه بسیاری از واژه ها و کلمات آن به دلیل عدم استفاده و پاس نگاه داشتن آن فراموش شده است و لی همچنان زبان است و یکی از مهمترین دلیلش صرف تمامی افعال آن می باشد . آن هم به چندین گونه و بنا به شرایط محاوره و مکالمه آیی که بین طرفین صحبت وجود دارد . 👌 هیمه؟ به معنی چوبهایی که آتش زده میشوند و در زبان فارسی فعلی هم راه یافت و این کلمه کاملا تبری هست . ( دار ؟ در زبان مازندرانی به معنی درخت می باشد و خب از این کلمه در زبان فعلی فارسی استفاده میگردد. و مثا اینکه میگن ( دار و درخت 👌👌
... [مشاهده متن کامل]
یا چوبه دار ؟ که از تنه درختان مهیا و اما ه میگردد و طناب دار . ( مثالی دیگر ( دار کوب ؟که پرنده آیی که با منقارش به تنه درخت میکوبد و غذا میخور 🤔 در ورزش ژیمناستیک دار حلقه 👌 و بسیار زیاد از این کلمات و واژه ها در زبان فارسی بر گرفته شده از زبان و اصالت ( تبری یا بقولی زبان مازندرانی هست . سعی کردم کوتاه شرح دهم. زیاده گویی کردم ببخشید 🙏🌹🙏
... [مشاهده متن کامل]
یا چوبه دار ؟ که از تنه درختان مهیا و اما ه میگردد و طناب دار . ( مثالی دیگر ( دار کوب ؟که پرنده آیی که با منقارش به تنه درخت میکوبد و غذا میخور 🤔 در ورزش ژیمناستیک دار حلقه 👌 و بسیار زیاد از این کلمات و واژه ها در زبان فارسی بر گرفته شده از زبان و اصالت ( تبری یا بقولی زبان مازندرانی هست . سعی کردم کوتاه شرح دهم. زیاده گویی کردم ببخشید 🙏🌹🙏
فارسی اچمی به قورباغه وک یا بک گویند
در کارچان ( فارسی دوانی ) به قلوه وَک گفته می شود
قورباغه
کردی: مانند، همانند، مثل. . .