بریجن


معنی انگلیسی:
oven

لغت نامه دهخدا

بریجن. [ ب َ ج َ ] ( اِ ) تنوری که در آن کماج و نان سنگک پزند و به عربی فُرن گویند. ( از برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به برزن و بریزن شود. || تابه ای که از گل سازند و بر زبر آن نان پزند. ( از آنندراج ). بَریزَن. برزن.

فرهنگ معین

(بِ جَ ) (اِ. ) = بریزن . برزن : تابة گلین یا سفالین که روی آن نان پزند، اجاق ، تنور.

فرهنگ عمید

۱. تنور.
۲. اجاق.
۳. فر.
۴. تابۀ گلی یا سفالی که روی آن نان می پزند.

پیشنهاد کاربران

ما در زبانِ پارسیِ میانه واژگانِ "بَریزَن:barēzan یا بَریجَن:barējan" را برابر با واژه یِ آلمانیِ "Backofen" و برابر با واژگانِ اروپاییِ "baking oven ، oven" داشته ایم.
واژگانِ "بریزَن /بریجَن" از تکواژهایِ زیر ساخته شده اند:
...
[مشاهده متن کامل]

1 - "بریز - : - briz/بریج - : - brij" بُن کُنونیِ "بریشتَن: brištan/برِشتَن" می باشد و با واژگانی همچون "بریشته/برِشته" در پارسی همریشه است.
2 - پسوندِ " - َن:an - " : این پسوند برآمده از پسوندِ اوستاییِ " َن:an، نَ:na، َنَ:ana" می باشد که در زبانِ پارسیِ نو در واژگانی بمانندِ "سُخَن، گردَن، زبان، زیان و. . . " داریم.
برپایه یِ آواشناسی در زبانِ پارسیِ نو، پسوندِ " - َن" به همین ریخت آمدنی است ( بریزَن یا بریجَن ) .
نکته: "بریشتَن" در پارسیِ نو بیشتر به ریختِ "برِشتَن" خوانده می شود ولی بُن کُنونیِ آن، می تواند همان "بریز - /بریج - " باشد، بمانندِ "نوِشتَن/نویس - " یا به ریختِ "برِز - /برِج - " باشد ( برِزَن یا برِجَن ) .
پیشنهاد 1: برای واژگانِ بیگانه ای همچون "فِر، گاز، اجاق و. . . " می توان از واژگانِ نامبرده یِ بالا بهره برد.
پیشنهاد 2: همین واژگانِ نامبرده، نشان می دهند که ما برایِ دستگاه ها و ابزارهایِ دیگرِ خانه وساختمانی ( =افزارنامها ) نیز می توانیم از پسوندِ " َن:an - " ( به همراهِ بُن کُنونی ) بهره بگیریم؛ بمانند: پزَن ( بُن کنونیِ "پختن" و پسوندِ " - َن" ) ، شارَن یا شُرَن ( بُن کُنونیِ "شاردَن/شُردَن" و پسوندِ " - َن" )
. . . . .
پَسگشت:
روبرگِ 171 از نبیگ " Persiche Studien: پژوهشهایِ پارسیک" ( هاینریش هوبشمان )

بریجن
منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

بریجنبریجنبریجنبریجنبریجن
واژه بریجن
معادل ابجد 265
تعداد حروف 5
تلفظ berijan
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: brēĵan] ‹بریزن، برزن› [قدیمی]
مختصات ( بِ جَ ) ( اِ. )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار