لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. اجاق.
۳. فر.
۴. تابۀ گلی یا سفالی که روی آن نان می پزند.
پیشنهاد کاربران
ما در زبانِ پارسیِ میانه واژگانِ "بَریزَن:barēzan یا بَریجَن:barējan" را برابر با واژه یِ آلمانیِ "Backofen" و برابر با واژگانِ اروپاییِ "baking oven ، oven" داشته ایم.
واژگانِ "بریزَن /بریجَن" از تکواژهایِ زیر ساخته شده اند:
... [مشاهده متن کامل]
1 - "بریز - : - briz/بریج - : - brij" بُن کُنونیِ "بریشتَن: brištan/برِشتَن" می باشد و با واژگانی همچون "بریشته/برِشته" در پارسی همریشه است.
2 - پسوندِ " - َن:an - " : این پسوند برآمده از پسوندِ اوستاییِ " َن:an، نَ:na، َنَ:ana" می باشد که در زبانِ پارسیِ نو در واژگانی بمانندِ "سُخَن، گردَن، زبان، زیان و. . . " داریم.
برپایه یِ آواشناسی در زبانِ پارسیِ نو، پسوندِ " - َن" به همین ریخت آمدنی است ( بریزَن یا بریجَن ) .
نکته: "بریشتَن" در پارسیِ نو بیشتر به ریختِ "برِشتَن" خوانده می شود ولی بُن کُنونیِ آن، می تواند همان "بریز - /بریج - " باشد، بمانندِ "نوِشتَن/نویس - " یا به ریختِ "برِز - /برِج - " باشد ( برِزَن یا برِجَن ) .
پیشنهاد 1: برای واژگانِ بیگانه ای همچون "فِر، گاز، اجاق و. . . " می توان از واژگانِ نامبرده یِ بالا بهره برد.
پیشنهاد 2: همین واژگانِ نامبرده، نشان می دهند که ما برایِ دستگاه ها و ابزارهایِ دیگرِ خانه وساختمانی ( =افزارنامها ) نیز می توانیم از پسوندِ " َن:an - " ( به همراهِ بُن کُنونی ) بهره بگیریم؛ بمانند: پزَن ( بُن کنونیِ "پختن" و پسوندِ " - َن" ) ، شارَن یا شُرَن ( بُن کُنونیِ "شاردَن/شُردَن" و پسوندِ " - َن" )
. . . . .
پَسگشت:
روبرگِ 171 از نبیگ " Persiche Studien: پژوهشهایِ پارسیک" ( هاینریش هوبشمان )

واژگانِ "بریزَن /بریجَن" از تکواژهایِ زیر ساخته شده اند:
... [مشاهده متن کامل]
1 - "بریز - : - briz/بریج - : - brij" بُن کُنونیِ "بریشتَن: brištan/برِشتَن" می باشد و با واژگانی همچون "بریشته/برِشته" در پارسی همریشه است.
2 - پسوندِ " - َن:an - " : این پسوند برآمده از پسوندِ اوستاییِ " َن:an، نَ:na، َنَ:ana" می باشد که در زبانِ پارسیِ نو در واژگانی بمانندِ "سُخَن، گردَن، زبان، زیان و. . . " داریم.
برپایه یِ آواشناسی در زبانِ پارسیِ نو، پسوندِ " - َن" به همین ریخت آمدنی است ( بریزَن یا بریجَن ) .
نکته: "بریشتَن" در پارسیِ نو بیشتر به ریختِ "برِشتَن" خوانده می شود ولی بُن کُنونیِ آن، می تواند همان "بریز - /بریج - " باشد، بمانندِ "نوِشتَن/نویس - " یا به ریختِ "برِز - /برِج - " باشد ( برِزَن یا برِجَن ) .
پیشنهاد 1: برای واژگانِ بیگانه ای همچون "فِر، گاز، اجاق و. . . " می توان از واژگانِ نامبرده یِ بالا بهره برد.
پیشنهاد 2: همین واژگانِ نامبرده، نشان می دهند که ما برایِ دستگاه ها و ابزارهایِ دیگرِ خانه وساختمانی ( =افزارنامها ) نیز می توانیم از پسوندِ " َن:an - " ( به همراهِ بُن کُنونی ) بهره بگیریم؛ بمانند: پزَن ( بُن کنونیِ "پختن" و پسوندِ " - َن" ) ، شارَن یا شُرَن ( بُن کُنونیِ "شاردَن/شُردَن" و پسوندِ " - َن" )
. . . . .
پَسگشت:
روبرگِ 171 از نبیگ " Persiche Studien: پژوهشهایِ پارسیک" ( هاینریش هوبشمان )

منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹





زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹





واژه بریجن
معادل ابجد 265
تعداد حروف 5
تلفظ berijan
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: brēĵan] ‹بریزن، برزن› [قدیمی]
مختصات ( بِ جَ ) ( اِ. )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
معادل ابجد 265
تعداد حروف 5
تلفظ berijan
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: brēĵan] ‹بریزن، برزن› [قدیمی]
مختصات ( بِ جَ ) ( اِ. )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار