abnormality

/ˌæbnɔːrˈmæləti//ˌæbnɔːˈmæləti/

معنی: غیر عادی بودن، بی قاعدگی، وضع غیر عادی، خاصیت غیرطبیعی
معانی دیگر: نابهنجاری، چیز غیر عادی، چیز ناهنجار، چیز غیر طبیعی، نابه هنجاری

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: abnormalities
(1) تعریف: a deviant or atypical thing, event, or phenomenon; anomaly; aberration.
مترادف: aberration, anomaly, deviation, eccentric, irregularity
مشابه: freak, oddity, peculiarity, variation

(2) تعریف: the quality, state, or condition of being abnormal.
مترادف: anomaly, deviation, eccentricity, irregularity
مشابه: heterodoxy, idiosyncrasy, nonconformity, oddity, peculiarity, singularity, variation

جمله های نمونه

1. the abnormality of his behavior
نابهنجاری رفتار او

2. Poverty is an abnormality to rich people. It is very difficult to make out why people who want dinner do not ring the bell.
[ترجمه گلی افجه ] فقر برای ثروتمندان غیر عادی است انها سر در نمی اورند چرا مردم وقتی شام می خواهند زنگ نمی زنند
|
[ترجمه گوگل]فقر برای افراد ثروتمند یک امر غیرعادی است بسیار دشوار است که بفهمیم چرا افرادی که شام ​​می خواهند زنگ را نمی زنند
[ترجمه ترگمان]فقر یک ناهنجاری برای افراد ثروتمند است مشخص کردن اینکه چرا افرادی که شام می خواهند زنگ را به صدا در نمی آورند، بسیار مشکل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The X-rays showed some slight abnormality.
[ترجمه نغمه] اشعه ایکس مقداری ناهنجاری را نشان داد
|
[ترجمه گوگل]اشعه ایکس مقداری ناهنجاری خفیف را نشان داد
[ترجمه ترگمان]اشعه ایکس یه کم غیر طبیعی نشون می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Caitlin was born with a life-threatening heart abnormality.
[ترجمه گوگل]کیتلین با یک ناهنجاری قلبی خطرناک به دنیا آمد
[ترجمه ترگمان]کیلین \"با یه زندگی غیرطبیعی\" متولد شده به دنیا اومده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Prevalence of each congenital abnormality entity after prevention was calculated from the birth prevalence and the percentage effectiveness of prevention.
[ترجمه گوگل]شيوع هر ناهنجاري مادرزادي پس از پيشگيري از شيوع تولد و درصد اثربخشي پيشگيري محاسبه شد
[ترجمه ترگمان]رواج هر نوع ناهنجاری مادرزادی پس از جلوگیری از شیوع تولد و درصد موثر پیش گیری، محاسبه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The handicap is caused by a chromosomal abnormality which basically means that there is an additional chromosome in the cells.
[ترجمه گوگل]این نقص ناشی از یک ناهنجاری کروموزومی است که اساساً به این معنی است که یک کروموزوم اضافی در سلول ها وجود دارد
[ترجمه ترگمان]نقص ناشی از یک ناهنجاری کروموزومی است که اساسا به این معنی است که یک کروموزوم دیگر در سلول ها وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The major symptom of the muscular abnormality in hypophosphatemia is weakness.
[ترجمه گوگل]علامت اصلی ناهنجاری عضلانی در هیپوفسفاتمی ضعف است
[ترجمه ترگمان]نشانه اصلی the عضلانی در hypophosphatemia ضعف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The only renal functional abnormality consistently noted in, hyperuricemic patients is a mild defect in concentrating ability.
[ترجمه گوگل]تنها ناهنجاری عملکردی کلیه که به طور مداوم در بیماران هیپراوریسمیک ذکر شده است، نقص خفیف در توانایی تمرکز است
[ترجمه ترگمان]تنها ناهنجاری کارکردی کلیه به طور مداوم مورد توجه قرار می گیرد، hyperuricemic بیمار یک نقص ملایم در توانایی تمرکز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. All Rottweilers showing an abnormality in the hip joint.
[ترجمه گوگل]همه روتوایلرهایی که یک ناهنجاری در مفصل ران نشان می دهند
[ترجمه ترگمان]تمام Rottweilers یک ناهنجاری را در مفصل ران نشان می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Dyslexia may be caused by a brain abnormality involving the sense of sight.
[ترجمه گوگل]نارساخوانی ممکن است ناشی از یک ناهنجاری مغزی باشد که شامل حس بینایی است
[ترجمه ترگمان]نارساخوانی ممکن است توسط یک ناهنجاری از مغز که شامل حس بینایی است، ایجاد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. If an abnormality were found, your doctor would discuss the possibility of a termination.
[ترجمه گوگل]اگر یک ناهنجاری پیدا شد، پزشک شما در مورد احتمال خاتمه صحبت می کند
[ترجمه ترگمان]اگر وضع غیرعادی پیدا می شد، دکتر شما احتمال پایان دادن را مطرح می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It is a terrible abnormality that I am determined to correct.
[ترجمه گوگل]این یک ناهنجاری وحشتناک است که من مصمم به اصلاح آن هستم
[ترجمه ترگمان]این یک رفتار غیرطبیعی وحشتناک است که من مصمم به اصلاح آن هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The abnormality of these grants in the context of the protectorate is not, however, only a matter of scale.
[ترجمه گوگل]با این حال، غیرعادی بودن این کمک‌ها در چارچوب حاکمیت فقط به مقیاس نیست
[ترجمه ترگمان]با این حال، غیرعادی بودن این کمک های مالی در زمینه حمایت، تنها یک موضوع در مقیاس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Anencephalus is, of course, a lethal congenital abnormality.
[ترجمه گوگل]البته آنسفالوس یک ناهنجاری مادرزادی کشنده است
[ترجمه ترگمان]Anencephalus، البته، یه بیماری مزمن مادرزادی هست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Researchers are still trying to isolate the gene that causes this abnormality.
[ترجمه گوگل]محققان همچنان در تلاش برای جداسازی ژنی هستند که باعث این ناهنجاری می شود
[ترجمه ترگمان]محققان هنوز در تلاش هستند تا ژنی که منجر به این ناهنجاری می شود را مجزا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

غیر عادی بودن (اسم)
abnormalcy, abnormality

بی قاعدگی (اسم)
abnormality, irregularity, promiscuity, eccentricity, jog

وضع غیر عادی (اسم)
abnormality

خاصیت غیرطبیعی (اسم)
abnormality

انگلیسی به انگلیسی

• state of being abnormal; irregularity, abnormal feature
an abnormality in something such as a person's body or behaviour is an unusual part or feature of it that is worrying or dangerous.

پیشنهاد کاربران

پیشنهادِ واژه هایِ "گُمودن/گُمای - ( گُمادَن ) ، گُمودگی، گُمایِش، گُمایی، گُموده، گُمون، گُمونه و. . . ":
در اوستا واژه یِ " وی. میتَ: vi - mita" برابر با واژه یِ آلمانیِ "missgebildet" و برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر بوده است:
...
[مشاهده متن کامل]

crooked , shapeless , abnormal ، misshapen ، deformed ، malformed
بررسیِ واژه یِ اوستاییِ " وی. میتَ" و روشِ بکارگیریِ آن در زبانِ پارسیِ نو:
1 - در زبانِ پارسی، پیشوندِ "وی" به ریختِ پیشوندِ "گُ" درآمده است.
2 - "میتَ" در اوستایی، کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ ریشه یِ "ما ( ی ) " می باشد و این ریشه در زبانِ پارسی به ریختِ "مودَن/مای - " ( مادَن ) در دسترس است، چنانکه داریم: نمودن/نمای - ، آزمودن/آزمای - ، آمودَن/آمای - ( آمادَن ) و. . . . پس این کُنیده واژه با واژه یِ "موده" در پارسی برابری می کند.
اکنون با نگاه به 1 و 2 به آسانی در می یابیم که واژه یِ "وی. میتَ" در اوستا با واژه یِ "گُموده" ( گُماییده، گُماده، گُمون ) از فعلِ "گُمودَن/گُمای - " برابری می کند.
واژه یِ "گُمودن/گُمای - " ( گُمادن ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "missbilden" است، چنانکه کریستین بارتولومه نیز در پَسگشتِ زیر آن را آورده است. از اینرو، واژه یِ "گُمودگی، گُمایِش" ( گُمایی ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "Missbildung" خواهد بود که برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر است:
freak ، abnormality ، abnormity ، deformity ، malformation
نکته 1: اکنون ما می توانیم برای واژگانِ بیگانه یِ " دِفرمه، ناقص، ناقص الخلقه، معیوب و بدشکل" از واژگانِ "گُموده، گُماییده، گُمون، گُماده" بهره ببریم.
نکته 2: فعلهایِ پایان یافته به " - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی" در زبانِ پارسی تواناییِ ساختِ واژگانی را که به " - ون" پایان می یابند، دارند؛ برای نمونه:
رَهنمون . . . رَهنمودن/رَهنمای -
نِمون، نِمونه. . . نِمودن/نِمای -
اَفزون، اَفزونه. . . اَفزودن/اَفزای -
زبون. . . زبودن/زبای -
و. . . . از اینرو، از فعلِ "گُمودن/گُمای - "، ما واژگانِ "گُمون، گُمونه" را نیز خواهیم داشت.
نکته 3: "مودَن/مای - " در واژه یِ " گُمودَن" به معنایِ "ساختن، بوجود آوردن" و برابر با واژه یِ آلمانیِ "bilden" بوده است؛ در این باره، آن را با واژه یِ "ماده" در زبانِ پارسی همسنجی کنید.
نکته 4: برپایه یِ آنچه کریستین بارتولومه آورده است، " گُمودن/گُمای - " برابر با واژه یِ آلمانیِ "umstalten" به معنایِ "تغییر شکل دادن، تبدیل کردن" نیز می باشد و "Umstaltung" به معنایِ "تغییر و تبدیل".
نکته 5: من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه را بکار می برم تا خواننده جایگزینهایِ درخور را بیابد.
. . . .
پَسگشت:
1 - ستونهایِ 1165 و 1166 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
2 - روبرگِ 1350 از نبیگِ "فرهنگ واژه های اوستا"

abnormalityabnormality
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم norm
📌 این ریشه، معادل "rule" یا "standard" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "rule" یا "standard" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 normal: conforming to a ‘standard’ or ‘rule’
🔘 norm: a socially accepted ‘standard’ of behavior
🔘 abnormal: away from or not following the ‘standard’
🔘 subnormal: below the expected ‘standard’
🔘 normalize: to make something follow the ‘standard’
🔘 enormity: the state of being far outside the accepted ‘norm’
🔘 normative: relating to establishing or following ‘rules’ or ‘standards’

ناهنجاری - اسم
The tests revealed an abnormality in his blood
غیرعادی بودن - اسم
The abnormality of the weather pattern concerned scientists
غیرطبیعی بودن - اسم
The doctor noticed an abnormality in the X - ray
...
[مشاهده متن کامل]

بی قاعدگی - اسم
Any abnormality in early child's development could be serious

💢 دوستان کلمات زیر همگی مترادف هم هستند:
🔘 Anomaly
🔘 Deviation
🔘 Divergence
🔘 Irregularity
🔘 Oddity
🔘 Abnormality
🔘 Aberration
✅ Definition:
👉 Something that is different from what is normal or expected.
این اصطلاح تخصصی مربوط به رشته پزشکی است.
اختلال، ناهنجاری، وضع غیرعادی، خاصیت غیرطبیعی
‎ - 1 حالت غیرعادی داشتن
‎ - 2 ناهنجاری، ناهنجاری
1 - حالت غیرطبیعی داشتن
2 - بدریختی
اگر مفید بود لطفاً لایک بفرمایید. متشکرم.
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : abnormality
✅️ صفت ( adjective ) : abnormal
✅️ قید ( adverb ) : abnormally
abnormality ( پزشکی )
واژه مصوب: نابهنجاری
تعریف: خارج بودن از وضعیت معمول فیزیکی یا روانی
حقوق:
ناهنجاری؛اختلال
معلولیت جسمی.
اختلال