ناقص الخلقه
/nAqesolxelqe/
مترادف ناقص الخلقه: عقب افتاده، معلول، ناقص اندام، ناقص عضو
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
ناقص العضو . ناقص خلقت . آنکه در خلقتش نقصی و عیبی باشد .
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
پیشنهادِ واژه هایِ "گُمودن/گُمای - ( گُمادَن ) ، گُمودگی، گُمایِش، گُمایی، گُموده، گُمون، گُمونه و. . . ":
در اوستا واژه یِ " وی. میتَ: vi - mita" برابر با واژه یِ آلمانیِ "missgebildet" و برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر بوده است:
... [مشاهده متن کامل]
crooked , shapeless , abnormal ، misshapen ، deformed ، malformed
بررسیِ واژه یِ اوستاییِ " وی. میتَ" و روشِ بکارگیریِ آن در زبانِ پارسیِ نو:
1 - در زبانِ پارسی، پیشوندِ "وی" به ریختِ پیشوندِ "گُ" درآمده است.
2 - "میتَ" در اوستایی، کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ ریشه یِ "ما ( ی ) " می باشد و این ریشه در زبانِ پارسی به ریختِ "مودَن/مای - " ( مادَن ) در دسترس است، چنانکه داریم: نمودن/نمای - ، آزمودن/آزمای - ، آمودَن/آمای - ( آمادَن ) و. . . . پس این کُنیده واژه با واژه یِ "موده" در پارسی برابری می کند.
اکنون با نگاه به 1 و 2 به آسانی در می یابیم که واژه یِ "وی. میتَ" در اوستا با واژه یِ "گُموده" ( گُماییده، گُماده، گُمون ) از فعلِ "گُمودَن/گُمای - " برابری می کند.
واژه یِ "گُمودن/گُمای - " ( گُمادن ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "missbilden" است، چنانکه کریستین بارتولومه نیز در پَسگشتِ زیر آن را آورده است. از اینرو، واژه یِ "گُمودگی، گُمایِش" ( گُمایی ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "Missbildung" خواهد بود که برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر است:
freak ، abnormality ، abnormity ، deformity ، malformation
نکته 1: اکنون ما می توانیم برای واژگانِ بیگانه یِ " دِفرمه، ناقص، ناقص الخلقه، معیوب و بدشکل" از واژگانِ "گُموده، گُماییده، گُمون، گُماده" بهره ببریم.
نکته 2: فعلهایِ پایان یافته به " - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی" در زبانِ پارسی تواناییِ ساختِ واژگانی را که به " - ون" پایان می یابند، دارند؛ برای نمونه:
رَهنمون . . . رَهنمودن/رَهنمای -
نِمون، نِمونه. . . نِمودن/نِمای -
اَفزون، اَفزونه. . . اَفزودن/اَفزای -
زبون. . . زبودن/زبای -
و. . . . از اینرو، از فعلِ "گُمودن/گُمای - "، ما واژگانِ "گُمون، گُمونه" را نیز خواهیم داشت.
نکته 3: "مودَن/مای - " در واژه یِ " گُمودَن" به معنایِ "ساختن، بوجود آوردن" و برابر با واژه یِ آلمانیِ "bilden" بوده است؛ در این باره، آن را با واژه یِ "ماده" در زبانِ پارسی همسنجی کنید.
نکته 4: برپایه یِ آنچه کریستین بارتولومه آورده است، " گُمودن/گُمای - " برابر با واژه یِ آلمانیِ "umstalten" به معنایِ "تغییر شکل دادن، تبدیل کردن" نیز می باشد و "Umstaltung" به معنایِ "تغییر و تبدیل".
نکته 5: من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه را بکار می برم تا خواننده جایگزینهایِ درخور را بیابد.
. . . .
پَسگشت:
1 - ستونهایِ 1165 و 1166 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
2 - روبرگِ 1350 از نبیگِ "فرهنگ واژه های اوستا"


در اوستا واژه یِ " وی. میتَ: vi - mita" برابر با واژه یِ آلمانیِ "missgebildet" و برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر بوده است:
... [مشاهده متن کامل]
بررسیِ واژه یِ اوستاییِ " وی. میتَ" و روشِ بکارگیریِ آن در زبانِ پارسیِ نو:
1 - در زبانِ پارسی، پیشوندِ "وی" به ریختِ پیشوندِ "گُ" درآمده است.
2 - "میتَ" در اوستایی، کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ ریشه یِ "ما ( ی ) " می باشد و این ریشه در زبانِ پارسی به ریختِ "مودَن/مای - " ( مادَن ) در دسترس است، چنانکه داریم: نمودن/نمای - ، آزمودن/آزمای - ، آمودَن/آمای - ( آمادَن ) و. . . . پس این کُنیده واژه با واژه یِ "موده" در پارسی برابری می کند.
اکنون با نگاه به 1 و 2 به آسانی در می یابیم که واژه یِ "وی. میتَ" در اوستا با واژه یِ "گُموده" ( گُماییده، گُماده، گُمون ) از فعلِ "گُمودَن/گُمای - " برابری می کند.
واژه یِ "گُمودن/گُمای - " ( گُمادن ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "missbilden" است، چنانکه کریستین بارتولومه نیز در پَسگشتِ زیر آن را آورده است. از اینرو، واژه یِ "گُمودگی، گُمایِش" ( گُمایی ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "Missbildung" خواهد بود که برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر است:
نکته 1: اکنون ما می توانیم برای واژگانِ بیگانه یِ " دِفرمه، ناقص، ناقص الخلقه، معیوب و بدشکل" از واژگانِ "گُموده، گُماییده، گُمون، گُماده" بهره ببریم.
نکته 2: فعلهایِ پایان یافته به " - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی" در زبانِ پارسی تواناییِ ساختِ واژگانی را که به " - ون" پایان می یابند، دارند؛ برای نمونه:
رَهنمون . . . رَهنمودن/رَهنمای -
نِمون، نِمونه. . . نِمودن/نِمای -
اَفزون، اَفزونه. . . اَفزودن/اَفزای -
زبون. . . زبودن/زبای -
و. . . . از اینرو، از فعلِ "گُمودن/گُمای - "، ما واژگانِ "گُمون، گُمونه" را نیز خواهیم داشت.
نکته 3: "مودَن/مای - " در واژه یِ " گُمودَن" به معنایِ "ساختن، بوجود آوردن" و برابر با واژه یِ آلمانیِ "bilden" بوده است؛ در این باره، آن را با واژه یِ "ماده" در زبانِ پارسی همسنجی کنید.
نکته 4: برپایه یِ آنچه کریستین بارتولومه آورده است، " گُمودن/گُمای - " برابر با واژه یِ آلمانیِ "umstalten" به معنایِ "تغییر شکل دادن، تبدیل کردن" نیز می باشد و "Umstaltung" به معنایِ "تغییر و تبدیل".
نکته 5: من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه را بکار می برم تا خواننده جایگزینهایِ درخور را بیابد.
. . . .
پَسگشت:
1 - ستونهایِ 1165 و 1166 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
2 - روبرگِ 1350 از نبیگِ "فرهنگ واژه های اوستا"


مخلوقی غیر عادی.
ویا
~مخلوقی که در خلقت او ، روندی عادی یا طبیعی ( شاید بشه گفت روندی متعارف ) ، طی نشده.
ویا
~مخلوقی که با هم گونه یا هم نوعان خود تفاوتی ناخوشایند دارد.
ویا
~مخلوغی غیر طبیعی.
~مخلوقی که از ابتدای خلقتش دارای یک یا چند اشکال یا اختلال است.
ویا
~مخلوقی که در خلقت او ، روندی عادی یا طبیعی ( شاید بشه گفت روندی متعارف ) ، طی نشده.
ویا
~مخلوقی که با هم گونه یا هم نوعان خود تفاوتی ناخوشایند دارد.
ویا
~مخلوغی غیر طبیعی.
~مخلوقی که از ابتدای خلقتش دارای یک یا چند اشکال یا اختلال است.
معنی ناقص الخلقه در واقع میشه:
~داشتن نقص در هنگام خلق شدن.
یا
~مخلوقی که خلقت او روندی عادی نداشته.
یا
~عدم خلقت طبیعی در جسم یا فیزیک ( چون شخص ناقص در درک احساسات مشکلی ندارد و میشود فهمید شخص بدلیل مثلا ایراد مغزی نمیتونه مطلب رو بفهمه وگرنه درک می کنه چون مابقی انسانها می فهمن پس قطعا او هم میفهمه ولی جسمش جلوی فهم اونو میگیره و او از تابش علائم فهمیدنِ مطلبی که به او فهمانده شده عاجزه و یا نمی تونه مطالبی رو که برای فهمیدنش نیاز به یک جسم سالم هست رو بفهمه. برای همین به همچین مواردی میگن ناقص الخلقه . البته شاید روح هم جزوش باشه و البته این لغت فقط برای انسانها بکار نمیره. )
... [مشاهده متن کامل]
یا
~صحیح خلق نشده.
یا
~مخلوقی غیر عادی که در غیر عادی بودنش نقشی نداشته و از عادی شدن هم عاجز هست.
یا
~ مخلوقی که در خلقتش خللی وجود دارد.
~داشتن نقص در هنگام خلق شدن.
یا
~مخلوقی که خلقت او روندی عادی نداشته.
یا
~عدم خلقت طبیعی در جسم یا فیزیک ( چون شخص ناقص در درک احساسات مشکلی ندارد و میشود فهمید شخص بدلیل مثلا ایراد مغزی نمیتونه مطلب رو بفهمه وگرنه درک می کنه چون مابقی انسانها می فهمن پس قطعا او هم میفهمه ولی جسمش جلوی فهم اونو میگیره و او از تابش علائم فهمیدنِ مطلبی که به او فهمانده شده عاجزه و یا نمی تونه مطالبی رو که برای فهمیدنش نیاز به یک جسم سالم هست رو بفهمه. برای همین به همچین مواردی میگن ناقص الخلقه . البته شاید روح هم جزوش باشه و البته این لغت فقط برای انسانها بکار نمیره. )
... [مشاهده متن کامل]
یا
~صحیح خلق نشده.
یا
~مخلوقی غیر عادی که در غیر عادی بودنش نقشی نداشته و از عادی شدن هم عاجز هست.
یا
~ مخلوقی که در خلقتش خللی وجود دارد.
ناقص الخلقه