اسم دختر فارسی - صفحه 22

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

سیمین چهر/s.-čehr/

سیمین عذار، سپید گونه، ( سیمین، چهر = چهره ) ( = سیمین عذار )


دختر

فارسی
سیمین رو/s.-ru/

سیمین عذار، سپید گونه، ( = سیمین عذار )


دختر

فارسی
سرافشان/sarafšān/

ویژگی کسی که سر می دهد و فداکاری می کند، ( در قدیم ) جنباننده ی سر از ناز و کرشمه و یا از کبر و غرور


دختر

فارسی
سرآویز/saraviz/

آنچه به سر می آویزند


دختر

فارسی
سرایه/sorāye/

آواز دسته جمعی، کر، کُر، به ضم سین، آواز، ترانه


دختر

فارسی
شگفتی/shegefti/

تعجب، شگفت


دختر

فارسی
شمس ایران

شمس ( عربی ) ایران ( فارسی ) خورشید ایران


دختر

عربی، فارسی
شمید/šamid/

مدهوش از عشق، مدهوش از عشق و اندوه و اضطراب


دختر

فارسی
شمیده/šamide/

بوییدن، ( اسم مفعولِ شمیدن )، مشموم


دختر

فارسی
شمیرا/šomirā/

سمیرا، الهه عشق، ( = سمیرا )، نام عمه شیرین در منظومه خسروشیرین


دختر

فارسی
شمینا/šaminā/

عطر آگین و خوشبو


دختر

فارسی، عربی
شناز/shanaz/

لطیف و نازنین، شیناز، مرکب از شی ( شبنم ) +ناز


دختر

فارسی
شناسا/šenāsā/

آگاه، مطلع، شناسایی، آگاه و مطلع


دختر

فارسی
شنایا/shenaya/

همه چیز دان


دختر

فارسی
شنبلید

نام گلی است، از شخصیتهای شاهنامه، نام کوچکترین دختر برزین، یکی از همسران بهرام گور پادشاه ساسانی


دختر

فارسی
سیب گل

شکوفه سیب


دختر

فارسی
شهرگل/shahre-gol/

گل شهر


دختر

فارسی
شهرنوش/šahr nuš/

زیبای شهر، مرکب از شهر+ نوش ( عسل ) یا نوش از مصدر نوشیدن ( نیوشیدن )


دختر، پسر

فارسی
شهرویه/shahroye/

نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی


دختر

فارسی
شهنا/shahna/

نوعی ساز معروف به سرنا، شاهنای


دختر

فارسی

هنری
شهنواز/shahnavaz/

مورد نوازش شاه قرار گرفته


دختر

فارسی
شهیدا/šahidā/

شاهد، حاضر، کسی که در راه خدا کشته شود، ( شهید، الف اسم ساز )، ( در عرفان ) آن که در پرتو تجلیات مع ...


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
شوار/šavār/

حسن و جمال، خوبی، زینت آرایش، باد ملایم و نسیم، ( در کردی ) شب هنگام


دختر

کردی، فارسی
شوخ شنگ

نام دختری در رمان تبریز مه آلود


دختر

فارسی
شورآفرین/shor-afarin/

ایجاد کننده هیجان و شوق


دختر

فارسی
صدپر/sadpar/

گل سرخ


دختر

فارسی
سور/sur/

خوشی و شادمانی، سرور، ( در گیاهی ) درختی همیشه سبز از خانواده ی سرو با برگ های سوزنی، پوست قرمز و ت ...


دختر

فارسی
سوریتا/suritā/

نظیر و مانند گل سرخ، ( سوری = گل سرخ، تا = نظیر، مانند، لنگه )، لنگه ی گل سرخ، ( به مجاز ) سرخ گون، ...


دختر

فارسی
سوریدخت/s.-dokht/

دختری که مثل گل سرخ است، زیبارو، ( سوری، دخت = دختر )، دختر سرخ رنگ


دختر

فارسی
سوسا/susa/

شهر های لر نشین شوش و شوشتر، مرکب از سو ( روشنایی، نور ) + سا ( پسوند شباهت و همانندی )


دختر

فارسی
سوسنک/sosanak/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
سومیا/somiya/

محبوب، دوست داشتنی


دختر

فارسی
سومیتا/somita/

لطف و محبت، مهربانی


دختر

فارسی
شوریده/šuride/

عاشق و شیدا، آشفته، ( در قدیم ) پریشان حال، منقلب


دختر

فارسی
شوشا

نام قدیم شوش


دختر

فارسی
شوق انگیز

شوق ( عربی ) + انگیز ( فارسی ) آنچه سبب شوق می شود، اشتیاق آور


دختر

فارسی
شکال/shekal/

در گویش مازندران آهو


دختر

فارسی
شکربانو/shekar-banu/

بانوی شیرین و زیبا، ( به کسر شین ) شکر ( سنسکریت ) + بانو ( فارسی ) بانوی شیرین و زیبا


دختر

فارسی، سانسکریت، عربی
شکردخت/shekar-dokht/

دختر شیرین، ( به کسر شین ) شکر ( سنسکریت ) + دخت ( فارسی ) دختر شیرین


دختر

فارسی، سانسکریت
شکرناز/shekar naz/

دارای ناز و غمزه دلپذیر، ( به کسر شین ) شکر ( سنسکریت ) + ناز ( فارسی ) دارای ناز و غمزه دلپذیر


دختر

فارسی، سانسکریت
شکرین/shekarin/

هر چیز شیرین، ( به کسر شین ) شکر ( سنسکریت ) + ین ( فارسی ) هر چیز شیرین


دختر

فارسی، سانسکریت
شکفته/šekofte/

باز شده، شاداب، تازه، خندان، ( صفت فاعلی از شکفتن )، شکوفا ( غنچه )، شاد


دختر

فارسی

طبیعت
شکورا/šakurā/

منسوب به شکور، بسیار شکر کننده، ( شکور، ا ( پسوند یا اسم ساز ) )


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
شکوفان/šo(e)kufān/

شکوفا، شکوفاندن، شکوفانیدن


دختر

فارسی

طبیعت
شکوه دخت

دختر باوقار


دختر

فارسی
سمان/samān/

مخفف آسمان، نام روز بیست و هفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، روز بیست و هفتم از هر ماه شمسی، ( مخف ...


پسر، دختر

فارسی

طبیعت
سمانی/samāni/

منسوب به آسمان، سپهر، ( = آسمانی )، ن آسمان، به رنگ آسمان، ( به مجاز ) زیبا و قشنگ


دختر

فارسی
سمن اندام

سمن پیکر


دختر

فارسی
سمن پیکر

آن که اندامی سفید و لطف چون سمن دارد


دختر

فارسی
سمن چهر/s.-čehr/

آنکه چهره ی سفید و لطیف دارد، ( سَمن، چهر = چهره )، سمن چهره، سمن پیکر


دختر

فارسی
سمن چهره

آن که چهره ای سفید و لطیف چون سمن دارد


دختر

فارسی
سمن دخت/s.-dokht/

دختر سفید چهره و لطیف، ( سَمن، دخت = دختر )، ( به مجاز ) زیبارو و سفید


دختر

فارسی
سمن دیس

مانند سمن، مانند یاسمن


دختر

فارسی
سمن رو/s.-ru/

سمن چهره، ( = سمن چهر )


دختر

فارسی
سمن سا/s.-sā/

آن که شبیه سمن است و دارای چهره ای سفید، ( سَمن، سا ( پسوند شباهت ) )، آن که شبیه سمن است و دارای چ ...


دختر

فارسی
سمن سیما

سمن ( فارسی ) + سیما ( عربی )، سمن چهره


دختر

فارسی
سمن عذار/s.-eezār/

سمن چهر، ( = سمن چهر )


دختر

فارسی
سمن گل

گل یاسمن


دختر

فارسی
سمنتا/s.-tā/

زیبارو، لطیف و خوش بو، [سَمن = یاسمن، ( به مجاز ) چهره ی سفید و لطیف، بوی خوش، تا = نظیر، مانند، لن ...


دختر

فارسی
سمنوی/samanoy/

خوشبو، معطر


دختر

فارسی
سمیرامیس/semiramis/

ملکه آشور و بابل که گویند، ملکه افسانه ای آشور که به زیبایی و دانایی معروف است و باغهای معلق را همس ...


دختر

فارسی، آشوری
طره خاتون

طره ( عربی ) + خاتون ( فارسی ) مرکب از طره ( زلف ) + خاتون ( بانو )، کنایه از بانوییست که دارای موه ...


دختر

عربی، فارسی
طلاسان/talasan/

مانند زر، طلا ( عربی ) + سان ( فارسی ) مانند زر


دختر

فارسی، عربی
طلاگون/tala gon/

مانند طلا، مانند زر، طلا ( عربی ) + گون ( فارسی ) مانند طلا


دختر

فارسی، عربی
طلاناز/talanaz/

زیبا چون طلا، طلا ( عربی ) + ناز ( فارسی ) زیبا چون طلا


دختر

فارسی، عربی
شایان دخت/š.-dokht/

دختر شایسته، ( شایان، دخت = دختر ) دختر شایسته و سزاوار


دختر

فارسی
شایما/shayma/

جواهر ماه


دختر

ترکی، فارسی
شایورد/šāyvard/

هاله ی ماه، خرمن ماه، ( = شادورد )، پرده ای است در موسیقی، پرده ای است در موسیقی + نک شادورد، شادورد


دختر، پسر

فارسی
شب آرا/shab-ara/

آراینده شب


دختر

فارسی
شب افروز/shab-afroz/

ماه، زیباروی، درخشنده


دختر

فارسی
شب پره

پروانه، خفاش


دختر

فارسی
شب دخت

دختر شب


دختر

فارسی
شب ناز

زیبایی شب، ناز شب


دختر

فارسی
شباویز/šabāviz/

مرغ حق، ( = شب آویز )، مرغی که به شب خود را به یک پای بیاویزد و حق حق گوید و او را حق گوی نیز گویند ...


دختر، پسر

فارسی

پرنده
شبدیز/diz šab/

شب رنگ، ( در قدیم ) سیاه رنگ ( اسب )، ( در موسیقی ایرانی ) از الحان باربد، کنایه از آسمان، زمانه، ر ...


دختر

فارسی
شبدیس/shab dis/

مانند شب


دختر

فارسی
شبگون/shabgon/

به رنگ شب، شبرنگ


دختر

فارسی
شرمین دخت/šarmin doxt/

دختر با حجب و حیا، ( شَرمین، دخت = دختر )، ( شَرمین + دخت = دختر )، دختر با حُجب و حیا، دختر باحیا ...


دختر

فارسی
شروانه/sharvane/

نام دایه مه پری در داستان سمک عیار


دختر

فارسی
شری

منطقه ای در همدان


دختر

فارسی
شرین

در گویش سمنان شیرین


دختر

فارسی
شه پرور/šahparvar/

شاه پرورده، پرورده ی شاه، شاه پرور، پرورنده ی شاه، آن که شاه را پروراند


دختر

فارسی
شه گل/šah gol/

بهترین گل، گلِ شاهانه، شاهگل


دختر

فارسی

گل
شهبانو/shah banu/

شاه بانو ملکه، همسر شاه


دختر

فارسی
شهددخت/shahd dokht/

دختر شیرین، شهد ( عربی ) + دخت ( فارسی ) دختر شیرین


دختر

فارسی، عربی
شهدیس/shahdis/

شاهزاده خانم، درختری که شکوه و زیباییش مانند شاه است


دختر

فارسی
شهرآرا/shahr ara/

آراینده شهر، کسی که زیباییش شهره شهر است


دختر

فارسی
شهراز/šah rāz/

راز بزرگ، راز شکوهمند، راز بزرگ و شکوهمند


دختر

فارسی
شهرآشوب

آن که در شهر ایجاد فتنه و آشوب می کند، بسیار زیبا و دلربا، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی


دختر، پسر

فارسی
شهرزادزهرا/shahrzad-zahra/

ترکیب دو اسم شهرزاد و زهرا ( زاده شهر و نیکو )


دختر

فارسی، عربی
عجب نوش

عجب ( عربی ) + نوش ( فارسی ) نام زنی در منظومه خسروشیرین


دختر

عربی، فارسی
سیمین فر/s.-far/

دارای شکوه و جلال، ( سیمین = نقره ای، فر = شکوه و جلال ) ( به مجاز ) دارای شکوه و جلال و والا و ارز ...


دختر

فارسی
سینادخت/s.-dokht/

دختر دانا و دانشمند، دختر با علم و دانش


دختر

فارسی
سیکا/sika/

در گویش مازندران اردک


دختر، پسر

فارسی

پرنده
شا پری/shapari/

شاه پری


دختر

فارسی
شاخ شمشاد

کنایه از قدبلند و رعنا


دختر

فارسی
شاخ نبات

شاخ ( فارسی ) + نبات ( عربی )، شاخ شکر، نام افسانه ای معشوقه حافظ شیرازی


دختر

فارسی، عربی
شاخسار/shakhsar/

محل انبوهی شاخه های درخت


دختر

فارسی
شاد/šād/

خوشحال، بدون غم و اندوه، مسرور، ویژگی آنچه سبب شادی می شود، ( در قدیم ) با شادی و خوشی


دختر

فارسی
شاد دل/š.-del/

خوش طبع و خوشحال


دختر

فارسی



برچسب ها

اسماسم پسراسم دختر