اسم دختر فارسی - صفحه 26

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

لیزان/lizān/

نام ناحیه ای در سرزمین قدیمی اران، ( اَعلام ) نام ناحیه ای در سرزمین قدیمی اران و هم اکنون بخشی از ...


دختر

کردی، فارسی
لیسا/lisa/

ستوده شده، نام روستایی در نزدیکی قزوین


دختر

فارسی
لیلان/laylan/

نام رودخانه ای در آذربایجان


دختر

فارسی
لیلماه/lilmah/

ماه شب


دختر

فارسی، عربی

کهکشانی
گوهر ملک/gohar malek/

پادشاه زاده، گوهر ( فارسی ) + ملک ( عربی ) پادشاه زاده


دختر

فارسی، عربی

تاریخی و کهن
گوهرآرا/gohar-ara/

آراینده گوهر، آراینده جواهر


دختر

فارسی
گوهرافروز/gohar-afroz/

افروزنده گوهر


دختر

فارسی
گوهرافشان/g.-afšān/

گوهرریز، گوهربار، منظور فصیح و بلیغ، نثار کننده ی گوهر، ( به مجاز ) فصیح و بلیغ، ( به مجاز ) گوهر ا ...


دختر

فارسی
گوهرالشریعه/go(w)harroššariee/

شخص ( زن ) والا و نفیس در شریعت و دین


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
گوهربانو/gohar-bano/

بانوی گرامی و اصیل


دختر

فارسی
گوهرتاب/gohar tab/

تابنده چون گوهر


دختر

فارسی
گوهرتاج/gohar taj/

تاجی از گوهر


دختر

فارسی
گوهرتاش/gohar tash/

همتای گوهر، گوهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همتای گوهر


دختر

ترکی، فارسی
گوهردخت/gohar dokht/

دختری همچون جواهر


دختر

فارسی
گوهرسمانه/gowhar-samaneh/

ترکیب دو اسم گوهر و سمانه ( نوعی سنگ قیمتی و مخفف آسمان )


دختر

فارسی، عربی
گوهرشید/go (w) har šid/

گوهری درخشان چون خورشید، گوهر درخشان، مروارید روشن، گوهر و نژاد پاک، ( به مجاز ) نهاد و سرشت روشن ( ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
گوهرنگار

مرصع


دختر

فارسی
گوهره/gohare/

نام روستایی در نزدیکی کرمانشاهان


دختر

فارسی
گوهرین/go (w) harin/

منسوب به گوهر، از گوهر، گوهری، ( گوهر + ین / in ـ/ ( پسوند شباهت ) )، مرصع، آراسته به گوهر، جواهرنش ...


دختر

فارسی
گیتا نوش/g.-nuš/

گیتی نوش، جهانِ بی مرگی، ( مجاز ) ماندنی، [گیتا = گیتی، نوش = ( در قدیم ) بی مرگی، زندگی]، ( به مجا ...


دختر

فارسی
گیتی دخت/g.-dokht/

دخترجهان، جهان دخت


دختر

فارسی

کهکشانی
گیتی فروغ/g.-foruq/

ترکیب دو اسم گیتی و فروغ ( جهان و روشنی )، نور و روشنایی دنیا، ( به مجاز ) خورشید، ( به مجاز ) زیبا ...


دختر

فارسی، عربی

کهکشانی
گیتی ناز/g.-nāz/

آن که موجب فخر و مباهات گیتی است، افتخار جهان، موجب نازش و افتخار دنیا، فخر کننده به عالم


دختر

فارسی
گیرا/girā/

گیرنده، [مجاز] جذاب، دلربا، اثرگذار و موثر، فریبنده و زیبا، خوشایند و جذاب و دلنشین، ( به مجاز ) اث ...


دختر

فارسی
گیل ماه/gilmāh/

ترکیب دو اسم گیل و ماه ( نام طایفه ای و زیبارو )، ماهروی طایفه گیل، ( به مجاز ) زیبا رویی از مردم گ ...


دختر

فارسی، گیلکی

طبیعت، کهکشانی
گیلانا/gilānā/

منسوب به گیلان، دختر زیبای گیلانی، ( گیلان، ا ( پسوند نسبت ) )، متعلق به سرزمین گیلان، گ گیلان


دختر

فارسی، گیلکی
گیلنار/gilnar/

مرکب از گیل ( گیلک )، نار ( انار )، مرکب از گیل ( گیلک ) + نار ( انار )


دختر

فارسی
گیله وا/gile vā/

نوعی باد محلی، که از غرب به شرق می وزد و هوا ملایم و دریا آرام می شود، ( به مجاز ) خندیدن ( گل )، ش ...


دختر

فارسی، گیلکی
گیهان/geyhan/

جهان، دنیا، گیتی، کیهان


دختر

فارسی
گیوا/givā/

جذاب، گیرا، فریبنده و دلبر، دلربا، ( کردی ) ( گیو = جذاب و گیرا، ا ( پسوند نسبت ساز ) )، به معنی گی ...


دختر

کردی، فارسی
مامو/mamo/

نام زنی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
مامکان/māmakān/

مامک، مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر، ان ( نسبت ) ) منسوب به مامک


دختر

فارسی
مانا دخت/m.-dokht/

دختر ماندنی و پایدار، ( مانا = ماندنی و پایدار، دخت = دختر ) دختر ماندنی و پایدار


دختر

فارسی
ماندا/māndā/

ماندگار، جاوید، ماندگار و جاوید، علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگ ...


دختر، پسر

فارسی، آرامی
ماندان/māndān/

دختر ازدهاک پادشاه ماد و زن کبوجیه پادشاه فارس و مادر کورش بزرگ، ( = ماندانا ) ( اَعلام ) دختر ازده ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
ماندخت/mandokht/

دختر جاویدان


دختر

فارسی
مانه

نام روستایی در نزدیکی بجنورد


دختر

فارسی
صبرناز/sabr-naz/

مرکب از صبر بردباری، ناز زیبا، صبر ( عربی ) + ناز ( فارسی ) مرکب از صبر بردباری + ناز زیبا


دختر

فارسی، عربی
صبرین/sabrin/

صبور و شکیبا، ( صبر، ین ( پسوند نسبت ) )، منسوب به صبر


دختر

فارسی، عربی
صبرینا/sabrinā/

صبور و شکیبا، [صبر، ین ( پسوند نسبت )، الف اسم ساز]، منسوب به صبر


دختر

فارسی، عربی
صبرینه/sabrine/

صبور و شکیبا، ( صبر، اینه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به صبر، ( عربی ـ فارسی ) ( صبر + اینه ( پسوند نسب ...


دختر

فارسی، عربی
فرهور/farrehvar/

دارای شکوه و جلالی چون خورشید، ( فره = فر = شکوه و جلال، ور ( پسوند دارنگی ) )، دارنده ی شکوه و جلا ...


پسر، دختر

فارسی
فرهیخته/farhikhte/

ادب آموخته، آموخته، مؤدب، فرهیخته، برخوردار از سطح والایی از دانش، معرفت یا فرهنگ


دختر

فارسی
فولاد/folad/

پولاد، نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
فیروزخاتون/firuz khaton/

بانوی پیروز


دختر

فارسی
قسم/ghasam/

سوگند


دختر

فارسی
قشنگ/ghashang/

زیبا، خوشگل


دختر

فارسی
قشنگ گل

گل زیبا، دختری که چهره اش مثل گل زیبا و لطیف است


دختر

فارسی
قمر تاج/ghamar-taj/

تاج ماه، قمر ( عربی ) + تاج ( فارسی ) تاج ماه


دختر

فارسی، عربی
قمرناز/ghamar naz/

ماه ناز، اسمی است مرکب عربی فارسی دخترانه به معنی ماه ناز، قمر ( عربی ) + ناز ( فارسی ) آن که چون م ...


دختر

فارسی، عربی
مادیا/madiya/

نام همسر آخرین پادشاه ماد


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
مارتا/marta/

فناپذیر، دنیایی، در اوستا مشا و مارتا به معنای نوع انسان آمده است


دختر

لاتین، فارسی
مانیان/maniyan/

بی نظیر و بی همتا، دهی از دهستان جلگا در بخش کوهک شهرستان فیروزآباد، همچنین بی نظیر و بی همتا


دختر

فارسی
مانیتا/manita/

مانند زندگی ماندگار


دختر

فارسی
مانیسا/manisa/

دانشمند و دانا


دختر

فارسی
مانیکا/manika/

ماه خوب و زیبا


دختر

فارسی

کهکشانی
ماه آذر/m.-āzar/

ترکیب دو اسم ماه و آذر ( زیبا و آتش )، آذر ماه، آذر مه، مرکب از ماه + آذر ( آتش )، از شخصیتهای شاهن ...


دختر، پسر

فارسی، پهلوی، اوستایی

طبیعت، کهکشانی
ماه آفرید/m.-āfarid/

آفریده ی ماه، ( در شاهنامه ) نام دختر تور، نام دختر بزرگ برزین و نام همسر ایرج و مادر بزرگ منوچهر پ ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن، طبیعت، کهکشانی
ماه بانو/mahbanu/

بانوی ماه، زنی که چون ماه می درخشد


دختر

فارسی
ماه بخت/m.-bakht/

( به مجاز ) کامیاب و خوشبخت، سفیدبخت


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه به

بهتر از ماه


دختر

فارسی
ماه بی بی

ماه ( فارسی ) + بی بی ( ترکی ) بانویی که چون ماه زیبا و نورانی است


دختر

فارسی، ترکی
ماه پاره/mahpare/

دارای زیبایی ای چون زیبا یی ماه


دختر

فارسی
ماه پرن

زیبا و لطیف چون ماه و پرند


دختر

فارسی
ماه ثمین/mah-samin/

ترکیب دو اسم ماه و ثمین ( دختر زیباروی و با ارزش )


دختر

فارسی، عربی
ماه جبین

ماه ( فارسی ) + جبین ( عربی )، مه جبین


دختر

فارسی، عربی
ماه چهر/m.-čehr/

آنکه چهره ٔ او مانند ماه تابان باشد، ماه چهره، ماهرو، زیبارو، صاحب چهره ٔ تابان و درخشان همچون ماه، ...


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه چهره/m.-čehre/

ترکیب دو اسم ماه و چهره ( زیبا و صورت )، ماه چهر، آن که چهره اش چون ماه تابان و درخشان است، زیبارو


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه خاتون

بانویی که چون ماه زیباست


دختر

فارسی
ماه خانم

ماه ( فارسی ) + خانم ( ترکی ) بانویی که چون ماه زیباست


دختر

فارسی، ترکی
ماه خدای

نام فرشته ای


دختر

فارسی
ماه رو ی/m.-ruy/

ماهرو، ماهرخ، ماه چهر، زیبارو، ( = ماه چهر )


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه زیور

زیور و زینت ماه


دختر

فارسی
ماه سا/m.-sā/

چون ماه، به سان ماه، ( به مجاز ) زیبارو، ( ماه، سا ( پسوند شباهت ) )


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه ستی/m.-satti/

ترکیب دو اسم ماه و ستی ( زیبا و بانو )، ( ماه، ستّی ( مخفف سیدتی ) ) ماه خانم، ماه بانو


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، کهکشانی
ماه سمن/mah saman/

ماه لطیف


دختر

فارسی
ماه شاد/m.-šād/

ترکیب دو اسم ماه و شاد ( زیبا و خوشحال )، ( به مجاز ) خوش سیمای شادمان، خوش سیمای خوشحال، مرکب ازما ...


پسر، دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه شید/m.-šid/

ماه و روشنایی ماه، ( مجاز ) زیبارو، به معنی ماه و روشنایی ماه است چنانکه خورشید، یعنی روشنایی خور، ...


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه فروز/m.-foruz/

ترکیب دو اسم ماه و فروز ( زیبا و تابش )، افروزنده ی ماه، روشن کننده ی ماه، ( به مجاز ) زیبارو


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماه فروغ/m.-foruq/

ترکیب دو اسم ماه و فروغ ( زیبا و روشنی )، فروغ و روشنایی ماه، ( به مجاز ) زیبارو


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، کهکشانی
ماه لقا

ماه ( فارسی ) + لقا ( عربی )، مه لقا مه لقا


دختر

فارسی، عربی
ماه نیلا/m.-nilā/

ترکیب دو اسم ماه و نیلا ( زیبا و آبی دریا )، ( فارسی ـ سنسکریت ـ فارسی )، ماه کبود رنگ، ماه آسمان ک ...


دختر

فارسی، سانسکریت

طبیعت، کهکشانی
ماها/māhā/

منسوب به ماه، ( به مجاز ) زیبا و دوست داشتنی، ( ماه، ا ( پسوند نسبت ) )، م ماه


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماهانه/mah-ane/

منسوب به ماه، دختر ارمنشاه شاه ماچین در داستان سمک عیار


دختر

فارسی

کهکشانی
ماهتا/māhtā/

همتای ماه، لنگه ماه، ( به مجاز ) زیبارو، مهتا، مانند ماه


دختر

فارسی

کهکشانی
ماهتاج/mah-taj/

آن که تاج او چون ماه می درخشد


دختر

فارسی

کهکشانی
ماهتیسا/mahtisa/

ماه تنها، اسمی است مازندرانی، در گویش مازندران ماه تنها


دختر

فارسی، مازندرانی

کهکشانی
لیمو

میوه خوردنی، ترش یا شیرین، معطر و زردرنگ


دختر

فارسی
لیوزاد/liyozad/

نام دختر آدم


دختر

فارسی
لیوسا/livsā/

مانند خورشید، ( مجاز ) زیبارو، ( لیو = خورشید، سا ( پسوند شباهت ) )


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماتیسا/matisa/

ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها


دختر

فارسی
ماجان/majan/

مانند ماه، معجن، ماهگان، نام قدیم رودی در اطراف شاهرود


دختر

فارسی

کهکشانی
لایه/laye/

نام زنی در رمان باغ بلور، پوشش


دختر

فارسی
لبخند/labkhand/

خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم، خنده ی کوتاه و بی صدا که در آن فقط لب ها از هم ب ...


دختر

فارسی
لبخنده

لبخند


دختر

فارسی
لبینا/labina/

نام نوایی در موسیقی، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی


دختر

فارسی

هنری
لتکا/letka/

باغ، باغچه


دختر

فارسی
لحظه/lahze/

یک چشم به هم زدن


دختر

فارسی
ماهدیس/mahdis/

آن که مانند ماه زیباست


دختر

فارسی

کهکشانی
ماهریز/m.-riz/

ریزنده ماه، ( به مجاز ) زیباروی، ( ماه، ریز= جزء پسین بعضی از کلمه های مرکّب به معنی «ریزنده» )


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی



برچسب ها

اسماسم پسراسم دختر