اسم دختر فارسی - صفحه 20
به رنگ زر، طلایی، ( زر، فام ( پسوند ) )
دختر
فارسی زرگل
زرین گل
دختر
فارسی
گل زرگیسو
گیسو طلایی، مو طلایی
دختر
فارسی زرمان
مانند زر، بسیار زیبا، ( در اعلام ) یکی از نام های حضرت ابراهیم خلیل ( ع ) است
دختر
فارسی
مذهبی و قرآنی زرماه
ماه طلایی
دختر
فارسی زرمینه
زر به معنی طلا و مینه به معنی محبت کردن
دختر
فارسی زرناز
گل گران قیمت با ارزش، مرکب از زر ( طلا ) + ناز ( کرمه )
دختر
فارسی زرنگیس
زرین گیس زرین گیس
دختر
فارسی زرنوش
زر و طلای جاوید، ( زر، نوش = جاوید، جاویدان )، ( اَعلام ) نام شهری که دارا آن را بنا کرده است، ( زر ...
پسر، دختر
فارسی زروان دخت
مرکب از زروان ( نام ایزدی )، دخت ( دختر )، مرکب از زروان ( نام ایزدی ) + دخت ( دختر )
دختر
فارسی
تاریخی و کهن زرکا
گیلکی نوعی پرنده
دختر
فارسی
پرنده زرکام
خوشبخت، خوش اقبال، ( اعلام ) نام دهی در شهرستان صومعه سرا
دختر
فارسی زریدخت
دختر زرین، ( به مجاز ) دختر گران قیمت، دختر قیمتی و پربها
دختر
فارسی زرین تاج
زرین ( فارسی ) + تاج ( معرب ) آن که تاجی از طلا بر سر دارد
دختر
فارسی رامتینا
دارای آرامش
دختر
فارسی رامدخت
دختر مطیع و آرام، ( رام، دخت = دختر )، ( رام + دخت = دختر )، دختر آرام
دختر
فارسی رامسینا
رامسین، سازنده و نوازنده، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به رامسین، نام یکی از خدایان آشور
دختر
فارسی، آشوری رامش دخت
دختر شاد و شادمان، ( رامش، دخت = دختر )، ( به مجاز ) دختری که موجب شادی و طرب و نصیب و بهره است
دختر
فارسی رامشین
نام روستایی در نزدیکی سبزوار
دختر
فارسی رامه
مراد، مقصود، یاقوت
دختر
فارسی رامونا
مظهر عشق، لاتین نگهبان عاقل
دختر
فارسی، لاتین رامیلا
خدای بزرگ
دختر
فارسی، آشوری رامین دخت
دخترِ طربناک، ( رامین، دخت = دختر )
دختر
فارسی راوک
راوق صاف، لطیف و پالوده هر چیز، ( به مجاز ) راوق، صافی، پالونه، جام شراب، ( به مجاز ) شراب صاف و زل ...
دختر
فارسی، عربی راویز
نام یک درخت، ( اَعلام ) نام درختی معروف به اشترخار یا اشترغار، خارشتر
پسر، دختر
فارسی
طبیعت راویس
صاحب جاه و جلال، دارای شکوه و شوکت، ( اَعلام ) نام جایی در جنوب ایران ( خوزستان )
دختر
فارسی رایان
نام کوهی در حجاز، راهنما
دختر، پسر
عربی، فارسی رایسا
اندیشه
دختر
فارسی رایکا
محبوب، مطلوب، ریکا، ( گیلکی ) ( = ریکا ) به معنی پسر، محبوب و مطلوب
پسر، دختر
فارسی، مازندرانی راییکا
پسندیده و دوست داشتنی
دختر
فارسی رخ افروز
روشن کننده چهره، شادی آور
دختر
فارسی رخ فروز
شادی آور و موجب روشنی چهره، ( در گاه شماری ) روز هفتم از هر ماه شمسی، روز هفتم از ماههای ملکی
دختر
فارسی رخامین
از جنس رخام، سنگ سفید، رخام ( عربی ) + ین ( فارسی ) از جنس رخام
دختر
فارسی، عربی رخسار
چهره، صورت، گونه
دختر
فارسی روشانا
روشنایی و نور
دختر
فارسی روشن چهر
دارای چهره ی تابناک، ( روشن، چهر = چهره )، آن که چهره ای روشن و تابان دارد
دختر
فارسی روشن رخ
روشن چهر
دختر
فارسی روشن مهر
خورشید درخشان، خورشیدِ درخشان
پسر، دختر
فارسی روشنان
ستارگان
دختر
فارسی روشینا
روشنایی
دختر
فارسی روما
آسمان
دختر، پسر
فارسی، آشوری رومیسا
دختر سپید رو، دختری که مانند رومیان است، سپید رو
دختر
فارسی رونیسا
درخشان و تابان
دختر
فارسی، یونانی ژیله
در گویش لرستان، ژاله تگرگ ریز
دختر، پسر
فارسی سابرینا
بشارت و مژده، مژده، بشارت
دختر
فارسی، آشوری سابود
هاله، خرمن ماه
دختر
فارسی ساتراپ
حاکم ایالت های ایران باستان، استاندار، داریوش هخامنشی سرزمین ایران را به ناحیه تقسیم کرده و اداره ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن ساتی
در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح
دختر
فارسی ریماس
جواهر نایاب و ارزشمند، الماس
دختر
فارسی ریکا
محبوب، معشوق
دختر
فارسی ریکان
نام روستایی در نزدیکی جهرم
دختر، پسر
فارسی زادک
نام روستایی در نزدیکی قوچان
دختر، پسر
فارسی زانوس
نام یکی از دو شعبه بزرگ رود چالوس
دختر، پسر
فارسی ساورینا
امید
دختر
فارسی، آشوری ساوند
نام روستایی در نزدیکی کرمان
دختر
فارسی ساویس
گرانمایه و با ارزش، چیز گرانمایه، نوعی پنبه
دختر
فارسی سایتا
مثلِ سایه، مانندِ سایه
دختر
فارسی سایماه
سایه ماه
دختر
فارسی ساینه
در گویش مازندران سایه
دختر
فارسی رهاب
نوا و سه گاه، ( در موسیقی ایرانی ) گوشه ای در دستگاه های شور
دختر
فارسی
هنری رهادخت
دختر وارسته، دختر نجات یافته و آزاد
دختر
فارسی روا
جایز، لایق، سزاوار، شایسته، [اگر به کسر «ر» ( رِوا ) خوانده شود به معنی بارداری، برومندی، فراوانی و ...
دختر
فارسی سادنا
پرده دار کعبه
دختر
فارسی سادینا
کسی که ناپاکی در او راهی ندارد
دختر
فارسی ساراب
نام دهی در شهر بابک یزد
دختر
فارسی سارنا
همچو رعنا
دختر
فارسی سارنیا
خالص، پاک، منزه، بانوی بی ریا، دختر پاکدامن
دختر
فارسی سارونه
درخت انگور، رَز، تاک
دختر
فارسی
طبیعت ساریان
نام روستایی در نزدیکی مشهد
دختر
فارسی سارینه
پاک و خالص
دختر
فارسی سازک
ساز کوچک
دختر
فارسی
پرنده، هنری سازین
نام روستایی در نزدیکی زنجان
دختر
فارسی دمن
دامنه کوه یا پهنه دشت
دختر
فارسی دهما
پارسا، پرهیزکار
دختر
فارسی زهرا یاس
ترکیب دو اسم زهرا و یاس ( نیکو و نام گلی خوشبو )
دختر
فارسی، عربی زهرامریم
ترکیب دو اسم زهرا و مریم ( نیکو و زن پارسا )
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی زهراناز
درخشنده و نازنین، ترکیبی قشنگ از نام زهرا
دختر
فارسی، عربی زکیا
کارد، هزوارش سگینا و سکینا و تصحیف شده ی سکینا ( زکینا )، ( در پهلوی ) به معنی کارت ( کارد )
دختر
فارسی زیب النساء
زیب ( فارسی ) + نسا ( عربی )، بهترین زنان، زیباترین زنان، نام دختر پادشاه هند که به ادبیات فارسی و ...
دختر
فارسی، عربی زیباچهر
آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا
دختر
فارسی زیبادخت
دختر زیبا و قشنگ، ( زیبا، دخت = دختر )
دختر
فارسی زیبارخ
آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا
دختر
فارسی زیبارو
دارای چهره ی زیبا
دختر
فارسی زیبان
زیبا و خوشایند، آراسته و پیراسته، خوش نما، زیبا، خوشایند
دختر
فارسی زیتون خاتون
زیتون ( عربی ) + خاتون ( فارسی )، مرکب از زیتون + خاتون ( بانو )، نام همسر ارسلان شاه پادشاه کرمان ...
دختر
فارسی، عربی زیتونه
یکدانه زیتون، ( زیتون، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به زیتون
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی زینب گل
زینبِ چون گل زیبا و لطیف، مرکب از زینب و گل
دختر
فارسی، عربی
گل زیورتاج
آن که چون زیور و جواهری بر تاج می درخشد
دختر
فارسی زیوردخت
دختر آرایش شده
دختر
فارسی ژابیژ
شراره آتش، نام دیگر گیاهی به نام بومادران
دختر
فارسی زرین گل
آن که چون گلی زرین زیبا و درخشان است
دختر
فارسی زرین گیس
آن که موهایی به رنگ طلا دارد، نام زنی در منظومه ویس و رامین
دختر
فارسی زرین مهر
خورشید طلایی، ( زرین، مهر = خورشید )، ( به مجاز ) زیباروی آفتاب چهره
دختر
فارسی زرین نرگسه
ستاره های آسمان
دختر
فارسی زرین نگار
آراسته شده با زر
دختر
فارسی زرین همای
همای زرین، آفتاب
دختر
فارسی زرین هور
خورشید طلایی
دختر
فارسی زرینار
انار طلایی
دختر
فارسی زعلیه
با نشاط
دختر
فارسی زگما
نام پلی در زمان سلوکیان که سلوکیه را به شهر آپاما وصل می کرد
دختر
فارسی