اسم دختر - صفحه 41
ترکیب دو اسم فاطمه و زهره ( رانده شده از آتش و نام یک سیاره )، از نام های مرکب، ا فاطمه و زهره
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه ستایش
ترکیب دو اسم فاطمه و ستایش ( رانده شده از آتش و ستودن )، از نام های مرکب، فاطمه و ستایش
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه سرور
ترکیب دو اسم فاطمه و سرور ( رانده شده از آتش و آنکه مورد احترام است )، از نام های مرکب، فاطمه و سرور
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه سلما
ترکیب دو اسم فاطمه و سلما ( رانده شده از آتش و صلح )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه سلوا
ترکیب دو اسم فاطمه و سلوا ( رانده شده از آتش و مایه آرامش )، ( عربی ) از نام های مرکب، فاطمه و سلوا
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه ضحی
ترکیب دو اسم فاطمه و ضحی ( رانده شده از آتش و خورشید )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه غزاله
ترکیب دو اسم فاطمه و غزاله ( رانده شده از آتش و زیبارو )، از نام های مرکب، فاطمه و غزاله
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه مانا
ترکیب دو اسم فاطمه و مانا، از نام های مرکب، فاطمه و مانا، فاطمه ی ماندنی و پایدار
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه محدثه
ترکیب دو اسم فاطمه و محدثه ( رانده شده از آتش و سخن گو )، از نام های مرکب، فاطمه و محَدّثه
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه مطهره
ترکیب دو اسم فاطمه و مطهره ( رانده شده از آتش و پاک )، از نام های مرکب، فاطمه و مطهّره
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه مهدا
ترکیب دو اسم فاطمه و مهدا ( رانده شده از آتش و آرامش شب )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فاطمه یاسمین
ترکیب دو اسم فاطمه و یاسمین ( رانده شده از آتش و یاسمن )، از نام های مرکب، فاطمه و یاسمین
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی فالقه
فالق، شکافنده، ( مؤنث فالق )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فام گل
به رنگ گل
دختر
فارسی فانوس
هر چراغی که جایی را روشن میکند
دختر
یونانی فانید
پانید، شکر سرخ، نام نوعی حلوا، ( = پانید )
دختر
عربی فاکهه
میوه، ( در قدیم ) میوه ( خرما، انگور، انار و غیره )، نوعی حلوا
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فایحه
مؤنث فایح
دختر
عربی فایزه، فائزه
مؤنث فائز، نایل، رستگار
دختر
عربی فایقه
مؤنث فایق، دارای برتری، مسلط، چیره، مؤنث فائق
دختر
عربی فتات
دختر جوان
دختر
فارسی فتنه
عاشق، دلداده، شورش، طغیان، مفتون
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی فرحت
شادی، شادمانی
دختر، پسر
عربی فرحتاج
تاج شادی، فرح ( عربی ) + تاج ( فارسی ) مرکب از فرح ( شادمانی ) + تاج
دختر
فارسی، عربی فرخ بانو
بانوی بزرگوار و فرخنده
دختر
فارسی فرخ بخت
نیک بخت، خوشبخت
دختر
فارسی فرخ بخش
بخشنده بزرگوار، نام یکی از بهدینان یزد که در سال هشتادو هشت یزگردی می زیسته
دختر
فارسی فرخ تاج
فرخ ( فارسی ) + تاج ( فارسی ) مرکب از فرخ ( مبارک ) + تاج
دختر
فارسی فرخ چهر
دارای چهره فرخنده و مبارک، ( فرخ، چهر = چهره )، زیبا روی، زیبا صورت، فرخ دیم
دختر
فارسی فرخ رو
فرخ چهر، ( = فرخ چهر )
دختر
فارسی فرخ روز
خوشبخت و سعادتمند، آن که دارای روزگار خجسته و مبارک است، ( در قدیم ) ( در موسیقی ایرانی ) نام لحنی ...
پسر، دختر
فارسی
تاریخی و کهن، هنری فرخ ماه
ماه خجسته و مبارک
دختر
فارسی فرخ مهر
خجسته و مبارک، خورشید ( روی )، ( به مجاز ) زیبا، خوشبخت و کامیاب
دختر
فارسی فرخنده چهر
نیک بخت و کامروا، ( فرخنده، چهر = چهره )، آن که دارای چهره ای خوب و خوشایند است، آن که دیدارش مبارک ...
دختر
فارسی فردیس چهر
بهشتی رو، ( فردیس، چهر = چهره )، آن که چهره اش بهشتی است
دختر
فارسی فردیس مهر
زیبارو، خورشیدِ بهشتی، آفتابی از بهشت
دختر
فارسی فرزان دخت
دختر فرزانه و دانا، ( فروزان، دخت = دختر )، دختر فرزانه و خردمند، دختر عاقل و حکیم
دختر
فارسی فرسا
نام یک گیاه، ( در گیاهی ) ( = دار فلفل، فلفل سبز ) گیاهی بوته ای از خانواده ی فلفل که ریشه و میوه ی ...
دختر
فارسی فرستو
نام پرنده ای که به آن پرستو، پرستوک و فرستگ می گویند، ( = پرستو )، ( در عربی ) خطاف مشهور است، پرست ...
دختر
فارسی
پرنده فرغانه
نام شهری در ترکستان قدیم
دختر
فارسی
هنری عناب
میوه ای به رنگ قرمز که خواص درمانی فراوانی دارد
دختر
عربی عنبر
ماده ای چرب، خوشبو، و معطر، و معطر که از معده یا روده نوعی ماهی گرفته می شود و امروزه در عطرسازی به ...
دختر
عربی عنبربو
عنبر+ بو، معطر
دختر
فارسی عنقا
مرغی افسانه ای، سیمرغ
دختر
عربی فرهور
دارای شکوه و جلالی چون خورشید، ( فره = فر = شکوه و جلال، ور ( پسوند دارنگی ) )، دارنده ی شکوه و جلا ...
پسر، دختر
فارسی فرهیخته
ادب آموخته، آموخته، مؤدب، فرهیخته، برخوردار از سطح والایی از دانش، معرفت یا فرهنگ
دختر
فارسی فولاد
پولاد، نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن فیدان
شکوفه و غنچه
دختر
ترکی فیروزخاتون
بانوی پیروز
دختر
فارسی فیونا
گل سفید کوچک
دختر
لاتین
گل قاصدک
چیزی بسیار سبک و گِرد متشکل از پرهای چتر مانندی که در هوا پرواز می کند، ( در گیاهی ) چیزی بسیار سبک ...
دختر
فارسی
طبیعت قانته
زن فرمانبردار، ( مؤنث قانت )، زنِ فرمانبردار و مطیع، ( به مجاز ) زنِ نمازگزار
دختر
عربی قاهره
مؤنث قاهر، نام پایتخت مصر
دختر
عربی قدم خیر
خوش قدم، نیک قدم، آن که دارای قدم مبارک است
دختر
عربی قدیسه
زن پاک، منزه، مؤمن پرهیزگار و متقی، ( مؤنث قِدیس )، ( در ادیان ) زنی که از بزرگان دین مسیح باشد، در ...
دختر
عربی قرنفل
نام یک گل زینتی، معرب از یونانی، گلی زینتی معمولاً به رنگ قرمز یا صورتی
دختر
یونانی
گل قرة العین
آن که موجب روشنایی چشم است، نور دیده، ( به مجاز ) فرزند عزیز، ( اَعلام ) زرین تاج دختر محمّدصالح قز ...
دختر
عربی
تاریخی و کهن قسم
سوگند
دختر
فارسی قشنگ
زیبا، خوشگل
دختر
فارسی قشنگ گل
گل زیبا، دختری که چهره اش مثل گل زیبا و لطیف است
دختر
فارسی قصه
داستان، حکایت، سرگذشت یا ماجرایی واقعی یا خیالی که معمولاً به صورت کوتاه نقل می شود، ( در قدیم ) بی ...
دختر
عربی قصیده
نام یکی از قالب های شعر فارسی و عربی، ( در ادبیات ) یکی از قالب های شعر فارسی و عربی، معمولاً دارای ...
دختر
عربی قطره
مقدار کمی از مایع که از جایی بچکد، چکه
دختر
عربی
طبیعت قمر الملوک
آن که میان پادشاهان چون ماه می درخشد
دختر
عربی
تاریخی و کهن قمر تاج
تاج ماه، قمر ( عربی ) + تاج ( فارسی ) تاج ماه
دختر
فارسی، عربی قمرناز
ماه ناز، اسمی است مرکب عربی فارسی دخترانه به معنی ماه ناز، قمر ( عربی ) + ناز ( فارسی ) آن که چون م ...
دختر
فارسی، عربی قمری
نام پرنده ای کوچکتر از کبوتر، یاکریم
دختر
عربی قیدافه
از شخصیتهای شاهنامه، نام زنی جهانجوی و بخشنده و پادشاه اندلس در زمان اسکندر مقدونی
دختر
فارسی
تاریخی و کهن قیزبس
دختر بس، در قدیم برای اینکه فرزند بعدی دختر نباشد روی نوزاد دختر تازه به دنیا آمده این اسم را می گذ ...
دختر
ترکی قیطران
گیاهی زینتی از تیره شمعدانی
دختر
فارسی
گل گالیا
موج خدا
دختر
عبری گرامی
محترم، عزیز، از شخصیتهای شاهنامه، بسیار ارجمند و دوست داشتنی، [این نام در ایران باستان پسرانه بوده ...
دختر، پسر
فارسی
تاریخی و کهن گرامیدخت
دختر محترم و عزیز، ( گرامی، دخت = دختر )، دختر بسیار ارجمند و دوست داشتنی، دختر عزیز
دختر
فارسی گرانمهر
دارای مهر محبت زیاد و فراوان، آن که دارای محبت زیاد است
دختر
فارسی گهربار
گوهربار، گوهر افشان، ( به مجاز ) اشک بار، گریان، رسا و بلیغ، ( = گوهربار، ( در قدیم ) ( به مجاز ) ش ...
دختر
فارسی گهردخت
دختر گوهرین، دختری که چون گوهر است، ( به مجاز ) والا، ارزشمند، زیبا و دارای اصل و نسب، دختر دارای ا ...
دختر
فارسی گهرناز
گوهرناز، آن که نازش چون گوهر قیمتی است، ( = گوهرناز )، گ گوهرناز
دختر
فارسی گوارا
هر چیز خوردنی یا آشامیدنی که لذیذ و خوشمزه باشد، خوراکی که زود هضم شود، ویژگی آنچه به ذائقه خوش می ...
دختر
فارسی گوطلا
آنچه به زیبایی طلا باشد، چیزی با ارزش همچون طلا
دختر
لری گولد
طلا، پول، ثروت
دختر
لاتین گولر
خندان
دختر
ترکی گولن
خنده رو، خندان
دختر
ترکی گولی
یک گل ( نگارش کردی
دختر
کردی گونش
آفتابی
دختر
ترکی گونل
زیبا
دختر
ترکی گوهر ملک
پادشاه زاده، گوهر ( فارسی ) + ملک ( عربی ) پادشاه زاده
دختر
فارسی، عربی
تاریخی و کهن گوهرآرا
آراینده گوهر، آراینده جواهر
دختر
فارسی گوهرافروز
افروزنده گوهر
دختر
فارسی گوهرافشان
گوهرریز، گوهربار، منظور فصیح و بلیغ، نثار کننده ی گوهر، ( به مجاز ) فصیح و بلیغ، ( به مجاز ) گوهر ا ...
دختر
فارسی گوهرالشریعه
شخص ( زن ) والا و نفیس در شریعت و دین
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی گوهربانو
بانوی گرامی و اصیل
دختر
فارسی گوهرتاب
تابنده چون گوهر
دختر
فارسی فریرو
دارای چهره زیبا و با شکوه، ( = فریچهر )، فریچهر
دختر
فارسی فریسان
به سان خجستگی و مبارکی، ( فری = خجسته، مبارک، خجستگی و شکوه، شکوهمند، سان = پسوند شباهت )، ( به مجا ...
دختر
فارسی فریشا
ستوده شده و ستایش شده، ( فَریش = ستودن، ستایش کردن، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فَریش، پریسا، زیبا ...
دختر
فارسی فریضه
عمل واجب، امر واجب
دختر
عربی فریمانه
منسوب به فریمان، دارای اندیشه خجسته، ( فریمان، ه ( پسوند نسبت ) )، منتسب به فریمان، ( اَعلام ) نام ...
دختر
فارسی فرین دخت
مرکب از فرین+ دخت ( دختر )
دختر
فارسی فرینار
زیبا روی باشکوه و شکوهمند، ( فری = خجسته، مبارک، دارای خجستگی و شکوه، شکوهمند و خجسته، نار = انار ) ...
دختر
فارسی فرینام
دارای نام با شکوه و زیبا، ( فری = خجسته و مبارک، دارای خجستگی و شکوه، شکوهمند، نام )، نامِ خجسته و ...
دختر، پسر
فارسی