اسم دختر - صفحه 44

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

ماهنور/mah-nur/

دارای درخشش ماه


دختر

فارسی، عربی

کهکشانی
ماهوار/māhvār/

مانند ماه، مثل ماه، [مجاز] زیبا، نیکوروی، ماهیانه، شهریه، ( ماه، وار ( پسوند شباهت ) )، شبیه به ماه ...


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماهورا/mahoora/

زیباتر از ماه


دختر

کردی
ماهونیا/mahoniya/

زینت خانواده و نیاکان


دختر

فارسی
ماهویه/mahuye/

ماهوی


دختر

فارسی

کهکشانی
ماهی/mahi/

جانوری مهره دار، آبزی معروف


دختر

فارسی

طبیعت
ماهیدا/mahida/

ماه مادر


دختر

لری، فارسی
لانیا/lanya/

آشیانه خوشبختی


دختر

کردی
لاون/lāvan/

نام محلی و معرکه ای در شاهنامه، ( = لادن، یلان، بلاون ) ( در شاهنامه ) نام جایگاهی است که از آن در ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
لاویا/loveya/

نوازش شده


دختر

کردی
لایلا/layla/

لالایی


دختر

ترکی
لایه/laye/

نام زنی در رمان باغ بلور، پوشش


دختر

فارسی
لبانه/lobāne/

آرزو، مراد، میل، خواست، درخت صنوبر، ناژ، ناژو


دختر

عربی

طبیعت
لبخند/labkhand/

خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم، خنده ی کوتاه و بی صدا که در آن فقط لب ها از هم ب ...


دختر

فارسی
لبخنده

لبخند


دختر

فارسی
لبنا/lobnā/

درختی که از آن ماده رزینی بدست می آید، میعه، روانی، ( در گیاهی ) درختی که از آن میعه ی سائله به دست ...


دختر

عربی

طبیعت
لبینا/labina/

نام نوایی در موسیقی، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی


دختر

فارسی

هنری
لتکا/letka/

باغ، باغچه


دختر

فارسی
لحظه/lahze/

یک چشم به هم زدن


دختر

فارسی
مادیا/madiya/

نام همسر آخرین پادشاه ماد


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
مارتا/marta/

فناپذیر، دنیایی، در اوستا مشا و مارتا به معنای نوع انسان آمده است


دختر

لاتین، فارسی
مارتینا/martina/

گل سرخ


دختر

لاتین
مارگاریتا

نام جزیره ای در شمال کشور ونزوئلا


دختر

فرانسوی
مارگریت/margerit/

گلی زیبا به رنگ سفید


دختر

فرانسوی

گل
مارلین/marlin/

برج، پناهگاه


دختر

عبری
ماریان/mariyan/

مریم، انگلیسی از عبری


دختر

عبری
ماریانا/mariana/

مریم مقدس


دختر

لاتین
ماریسا/marisa/

مانند حضرت مریم ( س )


دختر

فارسی، عبری
مارین/mārin/

ساقه ی اصلی گیاهانی که مثل پیچک به دور هر چیزی می پیچند، ( اعلام ) نام روستایی در شهرستان گچساران


دختر

مازندرانی

طبیعت
ماسا/masa/

زیبا و درخشنده مثل ماه


دختر

کردی
ماسال/masal/

حکایت، قصه، داستان


دختر

ترکی
ماسو/maso/

نور مهتاب


دختر

مازندرانی
ماشگانا/mashgana/

مهربان، ناز، شیرین، از گذشته های بسیار قدیم در روستاهای آذربایجان شرقی مرسوم بوده است


دختر

ترکی
ماگنولیا/māgnoliā/

گیاهی همیشه سبز با برگ های پهن و براق و گل های زیبا و معطر به رنگ زرد یا ارغوانی، گل های این گیاه، ...


دختر

فرانسوی

طبیعت، گل
مالکه/maleke/

مؤنث مالک، از شخصیتهای شاهنامه، آن که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد، نام دختر طایر غسانی


دختر

عربی

تاریخی و کهن
مالیا/māliyā/

درختی با گل های سفید و برگ هایی شبیه برگ بادام که مصرف دارویی دارد، سیاه، درختی است باریک و دراز که ...


دختر

عربی، یونانی

طبیعت
علیم ا/alimā/

علیم، دانا، ا ( پسوند نسبت ) )


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
عما/ama/

ابر باران ریز


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
عناب

میوه ای به رنگ قرمز که خواص درمانی فراوانی دارد


دختر

عربی
عنبر/anbar/

ماده ای چرب، خوشبو، و معطر، و معطر که از معده یا روده نوعی ماهی گرفته می شود و امروزه در عطرسازی به ...


دختر

عربی
عنبربو

عنبر+ بو، معطر


دختر

فارسی
عنقا/angha/

مرغی افسانه ای، سیمرغ


دختر

عربی
لعل/laal/

نام سنگی قیمتی به رنگ قرمز، گاهی سبز و زرد تا سیاه، معرب از فارسی، لال


دختر

فارسی

طبیعت
لمیس/lamis/

زنی با پوست نازک و لطیف


دختر

عربی
لنیا/leniya/

دختر ملیح، نمکین، مرکب از لن ( سنسکریت ) + ی نسبت ( فارسی ) + الف تانیث ( فارسی )


دختر

فارسی، سانسکریت
لوترا/lutara/

لهجه، شکسته زبانی


دختر

فارسی
لوتوس/lotos/

گل نیلوفر آبی یا سوسن شرقی، همچنین درخت صدر یا کنار، نماد مذهب در تمدنهای قدیمی آسیایی و نماد اهورا ...


دختر

فارسی

گل
لورا/lura/

نام سازی است، چنگ، نام یکی از صورتهای فلکی شمالی


دختر

یونانی

کهکشانی
متیس/metis/

دانش و خرد


دختر

یونانی
محموده/mahmude/

محمود، پسندیده و ستوده، نام گیاهی ( سمقونیا )، و


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
محنی/mohanna/

به حنا رنگ کننده


دختر

فارسی
ماهیسا/mahisa/

نوع خاصی گل زیبا و ظریف و کمیاب


دختر

فارسی

گل
ماهینه/māhine/

منسوب به ماه، ( به مجاز ) زیبا و دوست داشتنی، ( ماه، اینه ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) زیبارو


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
ماوا/ma’vā/

جایگاه، مَسکن، پناهگاه، خانه، ( مأوی )، مکان ماندن، مسکن، مقر، جای امن


دختر

عربی
ماورد/māvard/

ماءالورد، گلاب


دختر

عربی
مایابانو/maya-bano/

الهه بهار و حاصلخیزی


دختر

یونانی
مایان/māyān/

جمع ما، ماها، جمعِ ما به معنی ماها، ( اعلام ) نام چند روستا در شهرستان های دامغان، دماوند، قزوین، م ...


دختر، پسر

فارسی
مایدا/mayda/

ظریف


دختر

ترکی
مایلا/mayla/

بخشنده


دختر

لاتین
متانه/matāne/

وقار و سنگینی، [قدیمی] محکم بودن، [قدیمی] نیرومندی، پایداری، استواری، متانت


دختر

عربی
مسرور/masrur/

شاد، شادمان، خوشحال


دختر، پسر

عربی
مسلمه/mosleme/

مؤنث مسلم، پیرو دین اسلام، مسلمانان


دختر

عربی
مشانا/mašānā/

منسوب به مشان، ( به مجاز ) دارای حلاوت و شیرینی، ( مشان= نوعی از بهترین خرما، ا ( پسوند نسبت ) )، ( ...


دختر

فارسی، عربی
مشک

ماده ای با عطر نافذ و پایدار که از کیسه ای در زیر شکم نوعی آهوی نر به دست می آید


دختر

سانسکریت
مشک دانه

مشک ( سنسنکریت ) + دانه ( فارسی ) دانه خوشبویی که آن را سوراخ می کنند و به رشته می کشند، نام یکی از ...


دختر

فارسی، سانسکریت
مشکات الزهرا/meškātozzahrā/

ترکیب دو اسم مشکات و زهرا ( مکان نورانی و درخشنده روی )، ( عربی ) از نام های مرکب، مشکات و زهرا


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
مشکاه/meshka/

مکان نورانی، چراغدان، طاقی بلند که چراغ را در آن گذارند


دختر

فارسی
مشکنک/moshkenk/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی


دختر

فارسی

پرنده، تاریخی و کهن
مشکین/mo (e) škin/

آنچه که بوی مشک بدهد، مشک آلود، ( مجاز ) خوش بو، ( مجاز ) سیاه، تیره رنگ، ( به مجاز ) معطر، ( به مج ...


دختر

فارسی، سانسکریت

طبیعت
مشکین دخت/m.-dokht/

دختر مُشک آلود و معطر، یا دختر سیه موی، ( به مجاز ) جذاب و دل انگیز، ( سنسکریت ـ فارسی )، دختر مشک ...


دختر

فارسی، سانسکریت

طبیعت
مشیا/mašiyā/

فناپذیر، درگذشتنی، مشیا ( در اوستا ) به معنی فناپذیر، مردم و انسان آمده، ( در بندهشن پهلوی ) «مشیا» ...


دختر

پهلوی، اوستایی
مشیانه/mašiyāne/

نخستین زن آفریده، این واژه به معنای «نخستین آفریده» است، ا مشیا، ( اَعلام ) ( در اسطوره ی ایرانی ) ...


دختر

پهلوی، اوستایی
مشیما/mašimā/

منسوب به مَشیم، ( به مجاز ) زیبارو، ( عربی ـ فارسی ) ( مَشیم = باخال و دارای خال، ا ( پسوند نسبت ) ...


دختر

فارسی، عربی
مجذوب/majzob/

شیفته و جذب شده، شیفته


دختر

عربی
مجلله/mojallale/

دارای بزرگواری و عظمت و قدرت و شوکت و جلال، باشکوه و باجلال، دارای بزرگواری، عظمت، قدرت، شوکت و جلال


دختر

عربی
مجیبه/mojibe/

مونث مُجیب، پاسخ گو، روا کننده حاجت


دختر

عربی
مجیده/majide/

بزرگوار، بلند مرتبه


دختر

عربی
مجیرا/mojirā/

مجیر، پناه دهنده، ( عربی ) ( مؤنث مجیر )


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
محبه/mohebbe/

دوستدار


دختر

عربی
محترمه/mohtarame/

محترم


دختر

عربی
محتشمه/mohtašame/

دارای حشمت و شکوه، ( عربی ) ( مؤنث محتشم )، ( محتشم، و


دختر

عربی
محدثه زهرا/m.-zahrā/

ترکیب دو اسم محدثه و زهرا ( سخن گو و روشن تر )، از نام های مرکب، ه محدّثه و زهرا


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
محرم/moharam/

حرام شده، ماه اول از سال قمری


دختر، پسر

عربی
منکشه/mankashe/

گل بنفشه


دختر

ترکی

گل
منیرو/moniro/

منیر محبوب


دختر

عربی
مه پاره/mahpare/

زیبا، زیبارو، ماهپاره


دختر

فارسی
مه پیکر

آن که چون ماه تابان و درخشان است، خوش اندام و زیبا


دختر

فارسی
مه تابان/mah tābān/

ماهِ تابان، ماهِ تابنده، ( به مجاز ) زیبارو


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
مةترا

باران


دختر

کردی
مه سارا/mahsārā/

ماه خالص، ( مَه = ماه، سارا )، از نام های مرکب، ماه و سارا


دختر

فارسی، عبری

کهکشانی
مه فروز/mah foruz/

افروزنده نور ماه، روشن کننده ماه، ( = ماه فروز )، ماه فروز، فروزنده و روشن کننده چون ماه روشن و پیدا


دختر

فارسی

کهکشانی
مه فروغ/mah foruq/

روشنی ماه، تابش ماه، مهتاب، ماه فروغ، ( = ماه فروغ )، پرتو ماه


دختر

فارسی

کهکشانی
مه گونه/mah gune/

مثل ماه، مانند ماه، ( به مجاز ) زیبارو، ( مَه = ماه، گونه ( پسوند شباهت ) )


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
مه نو/mahno/

ماه نو


دختر

فارسی
مهاد/mehād/

بستر، گهواره، زمین پست، مهد


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
مهادا/mehādā/

مهاد، گهواره، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به مِهاد، مِهاد


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
مهام/mahām/

کارهای بزرگ و دشوار، کارهای سخت، کارهایی که اهمیت داشته باشد، ( جمعِ مهِم ) ( در قدیم ) امور مهم و ...


دختر، پسر

عربی
مهاندخت/mehān dokht/

دخترِ بزرگان، ( به مجاز ) بزرگ زاده، ( مِهان، دخت = دختر )، ( اَعلام ) مادر فیروزبن مهران دختر یزدا ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
مهاوا/mahava/

آوای ماه


دختر

فارسی
مهبا/mohabbā/

نرم کوفته شده، نیک ساییده و سحق شده، ( عربی ) ( در قدیم ) ساییده و نرم شده، همراه ماه


دختر

عربی، فارسی



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسم