اسم دختر - صفحه 43
گلین، به رنگ گل سرخ، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گلین، و
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلینوش
سرخی ماندگار، گل گونه ی پایدار، ( مجاز ) زیبارو و لطیف ( همیشه )، ( گلی، نوش = جاوید )، ( گُلی + نو ...
دختر، پسر
فارسی
طبیعت، گل گنجا
گنجایش
دختر
فارسی گندمک
گندم کوچک، سبزی بهاره خوردنی
دختر
فارسی لی لی ناز
لی لیِ زیبا و قشنگ، لی لیِ متناسب و موزون، ( لی لی، ناز = قشنگ، زیبا، متناسب، موزون )، ن، ک لی لی
دختر
فارسی لیال
در فارسی جمع لولو
دختر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی لیالی
شبها
دختر
عربی لیبرا
آزاده، رها، ( به کسر ب )، آزاد
پسر، دختر
لاتین لیبه
عاقل، خردمند، مؤنث لبیب
دختر
عربی لیدا
بانوی محترم و گرامی، برگرفته از نام کشور قدیمی لیدیا
دختر
ارمنی لیرا
آوای خوش موسیقی
دختر
یونانی لیزا
بنده خالص خداوند
دختر
عبری لیزان
نام ناحیه ای در سرزمین قدیمی اران، ( اَعلام ) نام ناحیه ای در سرزمین قدیمی اران و هم اکنون بخشی از ...
دختر
کردی، فارسی لیزدا
آرامش مادر
دختر
لری لیسا
ستوده شده، نام روستایی در نزدیکی قزوین
دختر
فارسی لیلا زکیه
ترکیب دو اسم لیلا و زکیه ( شب طولانی و پاک )، ( اسم مرکب ) ( لیلا، زکیه )، لیلای پاک و پاک دامن، ( ...
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی لیلان
نام رودخانه ای در آذربایجان
دختر
فارسی لیلپار
گل همیشه بهار
دختر
ترکی
گل لیلماه
ماه شب
دختر
فارسی، عربی
کهکشانی لیلیا
پاک و خالص، نام نوعی گل، نور ماه، ( به مجاز ) زیبا، اسم لیلیا ( به انگلیسی: liliya ) از اسم های دخت ...
دختر
لاتین، عربی
گل، کهکشانی لیلیان
نام گل، نور، نوربخش، نور نوربخش
دختر
لاتین
گل لیلیث
همسر اول آدم
دختر
عبری لیلین
گل لیلیوم
دختر
فرانسوی
گل لیلیوم
نام نوعی گل
دختر
یونانی لیمو
میوه خوردنی، ترش یا شیرین، معطر و زردرنگ
دختر
فارسی لیندا
قشنگ، زیبا
دختر
لاتین لینه
نرم، ملایم، مطیع و نرم خوی، ( مؤنث لیّن )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی لیوزاد
نام دختر آدم
دختر
فارسی لیوسا
مانند خورشید، ( مجاز ) زیبارو، ( لیو = خورشید، سا ( پسوند شباهت ) )
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی لیونا
دلیر و شجاع
دختر
لاتین ماءالسماء
باران، نام مادر منذر پسر امری القیس از پادشاهان عرب
دختر
عربی ماتان
سفید و زیبا
دختر
ترکی ماتیسا
ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها
دختر
فارسی ماتیلدا
مهتاب
دختر
لاتین ماجان
مانند ماه، معجن، ماهگان، نام قدیم رودی در اطراف شاهرود
دختر
فارسی
کهکشانی ماداک
سرخوشی
دختر
سانسکریت مامو
نام زنی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
دختر
فارسی
تاریخی و کهن مامکان
مامک، مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر، ان ( نسبت ) ) منسوب به مامک
دختر
فارسی مامیثا
نام یک گیاه، گیاهی با برگهای پوشیده از کرک، و دارای گلهای نارنجی رنگ و میوه ای دراز
دختر
لاتین، سریانی مانا دخت
دختر ماندنی و پایدار، ( مانا = ماندنی و پایدار، دخت = دختر ) دختر ماندنی و پایدار
دختر
فارسی مانتره
سخن اندیشه برانگیز
دختر
اوستایی ماندا
ماندگار، جاوید، ماندگار و جاوید، علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگ ...
دختر، پسر
فارسی، آرامی ماندان
دختر ازدهاک پادشاه ماد و زن کبوجیه پادشاه فارس و مادر کورش بزرگ، ( = ماندانا ) ( اَعلام ) دختر ازده ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن ماندخت
دختر جاویدان
دختر
فارسی مانگ
مانک، ماه
دختر
کردی مانل
بمان برایم
دختر
مازندرانی مانلیا
پری دریایی
دختر
مازندرانی مانه
نام روستایی در نزدیکی بجنورد
دختر
فارسی مانوشا
نام یک کوه، نام یکی از کوههای سلسله جبال البرز که منوچهر پادشاه پیشدادی در آن بدنیا آمد
دختر
کردی مانک
مانگ، ماه
دختر
کردی مانیان
بی نظیر و بی همتا، دهی از دهستان جلگا در بخش کوهک شهرستان فیروزآباد، همچنین بی نظیر و بی همتا
دختر
فارسی مانیتا
مانند زندگی ماندگار
دختر
فارسی مانیدا
مانند مادر جاودان
دختر
لری مانیسا
دانشمند و دانا
دختر
فارسی مانیشا
هوش
دختر
سانسکریت مانیوک
نام نوعی گیاه، نام گیاهی با ریشه های ضخیم و دارای نشاسته بسیار
دختر
فرانسوی
طبیعت مانیکا
ماه خوب و زیبا
دختر
فارسی
کهکشانی ماه آذر
ترکیب دو اسم ماه و آذر ( زیبا و آتش )، آذر ماه، آذر مه، مرکب از ماه + آذر ( آتش )، از شخصیتهای شاهن ...
دختر، پسر
فارسی، پهلوی، اوستایی
طبیعت، کهکشانی ماه آفرید
آفریده ی ماه، ( در شاهنامه ) نام دختر تور، نام دختر بزرگ برزین و نام همسر ایرج و مادر بزرگ منوچهر پ ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن، طبیعت، کهکشانی ماه بانو
بانوی ماه، زنی که چون ماه می درخشد
دختر
فارسی ماه بخت
( به مجاز ) کامیاب و خوشبخت، سفیدبخت
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه به
بهتر از ماه
دختر
فارسی ماه بی بی
ماه ( فارسی ) + بی بی ( ترکی ) بانویی که چون ماه زیبا و نورانی است
دختر
فارسی، ترکی ماه پاره
دارای زیبایی ای چون زیبا یی ماه
دختر
فارسی ماه پرن
زیبا و لطیف چون ماه و پرند
دختر
فارسی ماه ثمین
ترکیب دو اسم ماه و ثمین ( دختر زیباروی و با ارزش )
دختر
فارسی، عربی ماه جبین
ماه ( فارسی ) + جبین ( عربی )، مه جبین
دختر
فارسی، عربی ماه چهر
آنکه چهره ٔ او مانند ماه تابان باشد، ماه چهره، ماهرو، زیبارو، صاحب چهره ٔ تابان و درخشان همچون ماه، ...
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه چهره
ترکیب دو اسم ماه و چهره ( زیبا و صورت )، ماه چهر، آن که چهره اش چون ماه تابان و درخشان است، زیبارو
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه خاتون
بانویی که چون ماه زیباست
دختر
فارسی ماه خانم
ماه ( فارسی ) + خانم ( ترکی ) بانویی که چون ماه زیباست
دختر
فارسی، ترکی ماه خدای
نام فرشته ای
دختر
فارسی ماه رو ی
ماهرو، ماهرخ، ماه چهر، زیبارو، ( = ماه چهر )
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه زیور
زیور و زینت ماه
دختر
فارسی ماه سا
چون ماه، به سان ماه، ( به مجاز ) زیبارو، ( ماه، سا ( پسوند شباهت ) )
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه ستی
ترکیب دو اسم ماه و ستی ( زیبا و بانو )، ( ماه، ستّی ( مخفف سیدتی ) ) ماه خانم، ماه بانو
دختر
فارسی، عربی
طبیعت، کهکشانی ماه سمن
ماه لطیف
دختر
فارسی ماه شاد
ترکیب دو اسم ماه و شاد ( زیبا و خوشحال )، ( به مجاز ) خوش سیمای شادمان، خوش سیمای خوشحال، مرکب ازما ...
پسر، دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه شید
ماه و روشنایی ماه، ( مجاز ) زیبارو، به معنی ماه و روشنایی ماه است چنانکه خورشید، یعنی روشنایی خور، ...
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه فروز
ترکیب دو اسم ماه و فروز ( زیبا و تابش )، افروزنده ی ماه، روشن کننده ی ماه، ( به مجاز ) زیبارو
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماه فروغ
ترکیب دو اسم ماه و فروغ ( زیبا و روشنی )، فروغ و روشنایی ماه، ( به مجاز ) زیبارو
دختر
فارسی، عربی
طبیعت، کهکشانی ماه لقا
ماه ( فارسی ) + لقا ( عربی )، مه لقا مه لقا
دختر
فارسی، عربی ماه نیلا
ترکیب دو اسم ماه و نیلا ( زیبا و آبی دریا )، ( فارسی ـ سنسکریت ـ فارسی )، ماه کبود رنگ، ماه آسمان ک ...
دختر
فارسی، سانسکریت
طبیعت، کهکشانی ماها
منسوب به ماه، ( به مجاز ) زیبا و دوست داشتنی، ( ماه، ا ( پسوند نسبت ) )، م ماه
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماهانه
منسوب به ماه، دختر ارمنشاه شاه ماچین در داستان سمک عیار
دختر
فارسی
کهکشانی ماهایا
مادر خورشید و ماه
دختر
ارمنی، سانسکریت ماهتا
همتای ماه، لنگه ماه، ( به مجاز ) زیبارو، مهتا، مانند ماه
دختر
فارسی
کهکشانی ماهتاج
آن که تاج او چون ماه می درخشد
دختر
فارسی
کهکشانی ماهتیسا
ماه تنها، اسمی است مازندرانی، در گویش مازندران ماه تنها
دختر
فارسی، مازندرانی
کهکشانی ماهتینار
ماه تنها
دختر
مازندرانی ماهدیس
آن که مانند ماه زیباست
دختر
فارسی
کهکشانی ماهریز
ریزنده ماه، ( به مجاز ) زیباروی، ( ماه، ریز= جزء پسین بعضی از کلمه های مرکّب به معنی «ریزنده» )
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی ماهزاد
زاده ماه، زیبا
دختر
فارسی ماهسار
مانند ماه
دختر
فارسی ماهگل
آن که چون ماه و گل زیباست، زیبا روی، ان که چون ماه و گل زیباستف زیبا روی
دختر
فارسی
طبیعت ماهلی
صاحب ماه
دختر
ترکی، فارسی
کهکشانی ماهلین
هاله ماه
دختر
فارسی ماهم
ماه من
دختر
ترکی ماهنا
عشق سوزان، شور عشق
دختر
فارسی
کهکشانی ماهناک
روشنی ماه، روشنی ماه و مهتاب
دختر
فارسی
کهکشانی