اسم دختر - صفحه 39

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

سور/sur/

خوشی و شادمانی، سرور، ( در گیاهی ) درختی همیشه سبز از خانواده ی سرو با برگ های سوزنی، پوست قرمز و ت ...


دختر

فارسی
سورج/suraj/

نوعی نمک مرغوب و بسیار سفید


دختر

عبری
سوریتا/suritā/

نظیر و مانند گل سرخ، ( سوری = گل سرخ، تا = نظیر، مانند، لنگه )، لنگه ی گل سرخ، ( به مجاز ) سرخ گون، ...


دختر

فارسی
سوریدخت/s.-dokht/

دختری که مثل گل سرخ است، زیبارو، ( سوری، دخت = دختر )، دختر سرخ رنگ


دختر

فارسی
شیدانه/šidāne/

درخت عناب، عناب


دختر

فارسی

طبیعت
شیدر/shidor/

آن که چهره ای زیبا و درخشان دارد، آن که چهره ای زیبا و درشان دارد


دختر

فارسی
شیدسا/shidsa/

همانند خورشید، مثل خورشید


دختر

فارسی
شیدفر/šid far/

دارای فر و شکوه درخشان، ( به مجاز ) نیک و بخت و خوش اقبال


دختر

فارسی
شیرات/shirat/

آواز، ترانه


دختر

فارسی، آشوری
شیراز/širāz/

نام شهرستانی در استان فارس، بقعه ی شاهچراغ، آرامگاه های سعدی و حافظ در آنجا و بسیاری از بناهای تاری ...


دختر

فارسی
شیرزن/shir-zan/

زن شجاع، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان افراسیاب تورانی و کیخسرو پادشاه کیانی


دختر

فارسی
شیرگل

مرکب از شیر ( شجاع ) + گل


دختر، پسر

فارسی
شیرین بانو

بانوی زیبا و دلنشین


دختر

فارسی
شیرین جهان

مرکب از شیرین ( مطبوع، دلنشین ) + جهان، نام دختر فتحعلی شاه قاجار


دختر

فارسی
شیرین زاد/š.-zād/

ویژگی آن که عزیز و گرامی است، ( به مجاز ) ویژگی آن که عزیز و گرامی است و تولدش دلپذیرش و دلنشین است


دختر

فارسی
شیرین گل

گل زیبا


دختر

فارسی
شیلانه/šilāne/

منسوب به شیلان، سور، غذا، ( شیلان، ه ( پسوند نسبت ) )


دختر

کردی
شیمازهرا/shima-zahra/

ترکیب دو اسم شیما و زهرا ( زن زیبای عرب و نیکو )


دختر

عربی
شیمه/šime/

طینت، سرشت، ( در قدیم ) عادت و طبیعت، خوی، خصلت


دختر

عربی
شیناب/shinab/

سعی و کوشش جد وجهد، شینا، شناوری


دختر

فارسی
شیناز/shinaz/

لطیف و نازنین، شناز، مرکب از شی ( شبنم ) + ناز


دختر

فارسی
شیوادخت/š.-dokht/

دختری که با فصاحت و شیوایی سخن می گوید، ( شیوا، دخت = دختر )، ویژگی دختری که با فصاحت و شیوایی سخن ...


دختر

فارسی
صاباح/sabah/

ترکی از عربی صبح


دختر

ترکی
صاباح گل

صاباح ( ترکی ) + گل ( فارسی ) مرکب از صاباح ( صبح ) + گل


دختر

ترکی، فارسی
صادقه/sadeghe/

مونث صادق راستگو و درستکار


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
صباحت/sabahat/

زیبایی، جمال


دختر

عربی
صدیقه زهرا/s.-zahrā/

ترکیب دو اسم صدیقه و زهرا ( بسیار راستگو و روشن تر )، از نام های مرکب، م صدیقه و زهرا


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
صفاناز/safa naz/

آن که دارای یکرنگی و زیبایی است، صفا ( عربی ) + ناز ( فارسی ) آن که دارای یکرنگی و زیبایی است


دختر

فارسی، عربی
صلا/salā/

نماز، ( در قدیم ) دعوت کردن از کسی یا کسانی برای انجام کاری یا برای غذا خوردن


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
صنم بر/sanambar/

خوش اندام، دلدار، صنم ( عربی ) + بر ( فارسی ) مرکب از صنم ( بت ) + ( آغوش )


دختر، پسر

فارسی، عربی
صنم دخت/sanam-dokht/

دختر زیبارو و دلبر، صنم ( عربی ) + دخت ( فارسی ) دختر زیبارو و دلبر


دختر

فارسی، عربی
صنم رو/sanam ro/

آن که دارای صورت زیبا و دلبرانه است، صنم ( عربی ) + دخت ( فارسی ) آن که دارای صورت زیبا و دلبرانه ا ...


دختر

فارسی، عربی
صنم گل/sanam gol/

مرکب از صنم ( بت )، گل، صنم ( عربی ) گل ( فارسی ) مرکب از صنم ( بت ) + گل


دختر

فارسی، عربی

گل
صنم ناز/sanam naz/

دلبر زیبا و عشوه گر، صنم ( عربی ) + ناز ( فارسی ) دلبر زیبا و عشوه گر


دختر

فارسی، عربی
صنیعا/sanieā/

منسوب به صنیع، ساخته شده، ( صنیع = ساخته شده، پرورش داده شده، جامه ی پاکیزه، احسان و نیکی، الف ( پس ...


دختر

فارسی، عربی
صوما/soma/

روزه


دختر

عربی
صیانه/siyane/

دختر با تقوا و پرهیزکار


دختر

عربی
ضحی/zoha/

زمانی از صبح که تازه آفتاب در آمده است، صبح، چاشتگاه زمانی از صبح که تازه آفتاب در آمده است


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
ضربان/zarban/

تپش، جنبش سخت شریان


دختر

فارسی
ضرغامه/zarghame/

مؤنث ضرغام، شیر درنده، پهلوان، دلاور


دختر

عربی
سروین دخت/sarvin dokht/

دختر سرو گونه، ( سَروین، دخت = دختر )، دختری که ویژگی سرو ( شادابی و طراوت، بلند بالایی ) را دارد


دختر

فارسی
سروینه/sarvine/

منسوب به سَروین، مانند سرو، ) سَروین، ه ( پسوند نسبت ) )


دختر

فارسی
سرینا/serina/

نور خورشید، آفتاب


دختر

فارسی
غانیه/qāniye/

زن جوان پاکدامن، ( مؤنث غانی )، زنی که به سبب زیبایی خویش بی نیاز از زیور باشد، زن جوان پاکدامن در ...


دختر

عربی
غزل ناز/ghazal naz/

شعر عاشقانه زیبا، غزل ( عربی ) + ناز ( فارسی ) مرکب از غزل ( شعرعاشقانه ) + ناز ( زیبا )


دختر

فارسی، عربی
غزوه/qazve/

جنگی که مسلمانان با کافران می کردند و پیامبر در آن شرکت میکرد، ( در قدیم ) جنگی که مسلمانان با کافر ...


دختر

عربی

تاریخی و کهن
غمزه/ghamze/

کرشمه، ناز، حرکت چشم و ابرو برای برانگیختن توجه دیگری


دختر

عربی
غنج/ghanj/

کرشمه، ناز


دختر

عربی
غوغا/ghogha/

صدای بلند، بانگ و فریاد


دختر

عربی
فائحه

فایحه


دختر

عربی
فائضه

فایضه


دختر

عربی
فاتیما/fatima/

فاطیما، نام شهری در اروپا که حضرت فاطمه در آنجا ظهور کرده است


دختر

عربی
فارا/fara/

نام کوهی در مغرب فلات ایران


دختر

فارسی
فارمیس/farmis/

نام دختر کورش و همسر داریوش اول


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
فاریا/farya/

سرچشمه زندگی


دختر

ترکی
فاسیروس/fasiros/

نام دختر اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
فاطمه اطهر/f.-athar/

ترکیب دو اسم فاطمه و اطهر ( رانده شده از آتش و پاکیزه ترین زن )، از نام های مرکب، فاطمه و اطهر، فاط ...


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
طاوس

طاووس، معرب از یونانی، پرنده ای با پرهای رنگارنگ، نام یکی از صورتهای فلکی نیم کره جنوبی، نام همسر ف ...


دختر

یونانی
طبیعت/tabiat/

سرشت و ذات


دختر

فارسی

طبیعت
طرب آرا

طرب ( عربی ) + آرا ( فارسی )، آراینده انجمن سرور و خوشحالی، گرم کننده مجلس بزم


دختر

عربی، فارسی
طرب انگیز

طرب ( عربی ) + انگیز ( فارسی )، مسرت بش، شادی آور، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی


دختر

عربی، فارسی
طرفه/tarfeh/

شگفت آور، جالب، عجیب


دختر

فارسی
فخرالسادات/fakhrossadat/

سبب سربلندی سیدها


دختر

عربی
فخرالملوک/fakhr-ol-moluk/

مایه سربلندی و افتخار پادشاهان


دختر

عربی
فخرالنسا/fakhr-on-nesa/

سبب سربلندی زنان


دختر

عربی
فخرایران

فخر ( عربی ) + ایران ( فارسی ) مایه سربلندی ایران


دختر

عربی، فارسی
فخرگل/fakhrgol/

مایه نازش گل، فخر ( عربی ) + گل ( فارسی ) مایه نازش گل


دختر

فارسی، عربی

گل
فخیمه/faxime/

مؤنث فخیم، بزرگ، محترم، صفت برای دولت های خارجی که با ایران روابط دوستانه داشتند، ( در دوره ی قاجار


دختر

عربی
فدیا/fadya/

هدیه ای از طرف خداوند


دختر

فارسی
فر/far/

شأن و شوکت و رفعت و شکوه


دختر

فارسی
فرا/farrā/

برخوردار از فرّ ایزدی، [فرّ ( اوستایی ) = فروغ یا موهبت ایزدی، ا ( پسوند نسبت ) ]، منسوب به فرّ، که ...


دختر

فارسی
فراته/forāte/

نوعی حلوا، حلوایی که از آب انگور و نشاسته و آرد گندم و مغز بادام و گردو درست کنند، باسلق، ( به ترکی ...


دختر

فارسی
فراتین/farātin/

سخن و گفتار آسمانی، [از برساخته ی فرقه ی آذر کیوان ( دساتیر ) ]


دختر

لاتین
فراچهر/farachehr/

دارای چهره و رویی برجسته و زیبا، مرکب از فرا ( بالاتر ) + چهر ( صورت )


دختر

فارسی
فرادیس/faradis/

جمع فردوس، بهشت ها


دختر

عربی
فرآذر/far-azar/

شکوه آتش


دختر

فارسی
فرارنگ/fara-rang/

فرانک، پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
فرازنده/farāzande/

بالابرنده و افرازنده، ( صفت فاعلی از فراختن )، ( در قدیم ) افرازنده، بر پادارنده


پسر، دختر

فارسی
فران/faran/

پرواز


دختر

فارسی
فراهت/farahat/

شأن، شوکت، شکوهمندی و زیبایی


دختر

عربی
فربو/far-bo/

مرکب از فر ( شکوه )، بو، مرکب از فر ( شکوه ) + بو


دختر

فارسی
فرپرک/far-parak/

شب پره که آن را مرغ عیسی نیز می گویند


دختر

فارسی
فرتوک/fartuk/

پرستو


دختر

فارسی

پرنده
فرتیام/far-tiyam/

فر و شکوه و جلال و شادی چشمانم


دختر

لری
فرجهان/far-jahan/

شکوه دنیا


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
فرچهر/far čehr/

زیبارو، ( فَر، چهر = چهره )، دارای چهره ی با شأن و شکوه، دارای حسن و زیبایی


دختر

فارسی
فرح بانو

فرح ( عربی ) + بانو ( فارسی ) بانوی شادمان


دختر

عربی، فارسی
فرح بخش/f.-bakhš/

شادی بخش، فرح انگیز، فرح ( عربی ) + بخش ( فارسی ) شادی بخش


دختر

فارسی، عربی
فرح سا/f.-sā/

کامروا و خوشبخت، ( فرح، سا ( پسوند شباهت ) )، مثل فرح و شادمانی و سرور


دختر

فارسی، عربی
فرح سیما/f.-simā/

ترکیب دو اسم فرح و سیما ( شادمانی و چهره )، ( فرح، سیما )، آن که چهره اش شاداب است، ( به مجاز ) شاد ...


دختر

عربی
فرح نسا/f.-nesā/

ترکیب دو اسم فرح و نسا ( خوشحالی و زنان )، ( فرح، نسا )، زنی که موجب شادی و شادمانی باشد، شادی آور، ...


دختر

عربی
فرحت/farhat/

شادی، شادمانی


دختر، پسر

عربی
فرحتاج/farah-taj/

تاج شادی، فرح ( عربی ) + تاج ( فارسی ) مرکب از فرح ( شادمانی ) + تاج


دختر

فارسی، عربی
فرخ بانو

بانوی بزرگوار و فرخنده


دختر

فارسی
فرخ بخت/f.-bakht/

نیک بخت، خوشبخت


دختر

فارسی
فرخ بخش

بخشنده بزرگوار، نام یکی از بهدینان یزد که در سال هشتادو هشت یزگردی می زیسته


دختر

فارسی
فرخ تاج

فرخ ( فارسی ) + تاج ( فارسی ) مرکب از فرخ ( مبارک ) + تاج


دختر

فارسی
فرخ چهر/f.-čehr/

دارای چهره فرخنده و مبارک، ( فرخ، چهر = چهره )، زیبا روی، زیبا صورت، فرخ دیم


دختر

فارسی
فرخ رو/f.-ru/

فرخ چهر، ( = فرخ چهر )


دختر

فارسی
فرخ روز/f.-ruz/

خوشبخت و سعادتمند، آن که دارای روزگار خجسته و مبارک است، ( در قدیم ) ( در موسیقی ایرانی ) نام لحنی ...


پسر، دختر

فارسی

تاریخی و کهن، هنری



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسم