اسم دختر - صفحه 29

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

پریار/paryār/

دارنده ی پَر، ( مجاز ) پریوار، زیبا و لطیف، ( پَر، یار ( پسوند دارندگی ) )


دختر

فارسی
پریچه

پری کوچک


دختر

فارسی
پریرو/p.-ru/

آنکه روی چون پری دارد، پریچهر، پری رخ، خوبرو، زیبارو، ( = پری چهر )، پری چهره


دختر

فارسی
پریزاده/parizade/

پریزاد


دختر

فارسی
پریژه/parizhe/

پری کوچک


دختر

فارسی
پریسکا/pariskā/

فرزند پرستش کننده


دختر

لاتین
پریشا/p.-šā/

ترکیب دو اسم پری و شاد ( فرشته و خوشحال )، ( = پری شاد )، ( پری شاد، پری شاه، شاه پری ها


دختر

فارسی
پریفام/p.-fām/

پری مانند، زیباروی، زیبا چون پری، شبیه به فرشته


دختر

فارسی
پریفر/p.-far/

دختر زیبا و با وقار، دختری که مانند پریان زیباست، شکوهی به سان شأن و شوکت پری، دختری که مانند پریان ...


دختر

فارسی
ثناگو/sanāgu/

ستایشگر، مداح


دختر

فارسی
ثنایا/sanāyā/

مجموع هشت دندان تیز جلو دهان که چهار در بالا و چهار در پایین قرار دارد، دندان پیش، جمع تثنیه، دندان ...


دختر

عربی
جاریه/jāriye/

کشتی، سفینه، ناو


دختر

عربی
جاسمین/jasmin/

نوعی گل زینتی، یاسمین، یاسمن، گلی زینتی با گلهای درشت و معطر به رنگهای سفید، زرد، و قرمز


دختر

فارسی

گل
جان آرا/jān ārā/

زینت دهندۀ جهان، ( مجاز ) زیبا، آرایندۀ جهان، نظم دهنده به جهان، آراینده ی جان و روح، زینت جان


دختر

فارسی
جان آرام/jan-aram/

آرام کننده جان، باعث آرامش


دختر

فارسی
جان فروز/jān foruz/

جان افروز، روشن کننده جان، ( = جان افروز )


دختر

فارسی
جان نواز/jan navaz/

آرامش دهنده جان، محبوب


دختر

فارسی
جانام

ضمیر دستوری ( نگارش کردی


دختر

کردی
جانانه/jānāne/

معشوق، محبوب، درست و حسابی، سخت و کامل، ( در تصوف ) ( به مجاز ) خداوند


دختر

فارسی
جانبانو/jan banu/

بانویی که چون جان عزیز است


دختر

فارسی
جانتاب/jān tāb/

فروغ بخش جان، ( مجاز ) جان افروز، ن، ک


دختر

فارسی
جاندخت/jān doxt/

محبوبه، معشوقه، دختری که چون جان عزیز است


دختر

فارسی
جانسو/jansu/

آب حیات دهنده و زندگی بخش


دختر

ترکی، فارسی
جانک/janak/

بچه سال


دختر

فارسی
جاهده/jāhede/

زن جهد کننده و کوشا و ساعی، ( عربی ) ( مؤنث جاهد )


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
جاودانه/jāv(e)dāne/

پاینده، پایدار، همیشگی، ابدی، ( قید ) تا همیشه، ( = جاویدان )، جاویدان


دختر

فارسی
حره/horre/

عنوانی برای زنان و دختران پادشاهان، زن بزرگ و شریف، زن آزاد، ( در قدیم )، عنوانی برای دختران و زنان ...


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
حریرگل/harir gol/

گلِ ابریشم، ( مجاز ) زیبا و لطیف


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، گل
حسنا زهرا/h.-zahrā/

ترکیب دو اسم حسنا و زهرا ( نیکو و روشن تر )، از نام های مرکب، حسنا ( حسنی ) و زهرا


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
بهینه/behine/

نیکوترین، بهترین، برگزیده، خوبترین، مطلوب ترین وضعیت ممکن برای چیزی با در نظر گرفتن همه ی عوامل مثب ...


دختر

فارسی
بوران دخت

پوران دخت


دختر

فارسی
تذرو

قرقاول


دختر

فارسی
ترگل/targol/

گل تازه و شاداب


دختر

فارسی

گل
ترنگ/torang/

تورنگ، تذرو، قرقاول، ( = تورنگ، قرقاول ) پرندهای از خانوادهی ماکیان با سری که کاکل گوشتی دارد، دم د ...


دختر

فارسی

پرنده، طبیعت
ترنه/torne/

گیسو


دختر

فارسی
ترنیان/tarniyan/

سبدی که از شاخه های بید می بافند


دختر

فارسی
تروسکه/truske/

درخشان و نورانی


دختر

کردی
تروند/tarvand/

میوه تازه رسیده، نوبر


دختر

فارسی
ترکان/tarkan/

عنوانی مخصوص زنان اشراف، در دوره مغول، نام مادر سلطان محمد خوارزمشاه


دختر

ترکی

تاریخی و کهن
تریتی/teriti/

نام دختر دوم حضرت زرتشت


دختر

عبری

مذهبی و قرآنی
تسلا/tasallā/

آرامش یافتن یا کم شدن اندوه، آرامش، ( در قدیم ) خشنود، خرسند، راضی


دختر

عربی
تسکین/taskin/

ساکن و آرام قرار دادن کسی را


دختر

عربی
جریره/jarireh/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر پیران ویسه، همسر سیاوش و مادر فرود


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
جسیکا/jessica/

خدا و پرنسس


دختر

لاتین
جمدخت/jamdokht/

دختر پادشاه بزرگ، جم ( پادشاه بزرگ ) + دخت ( دختر )


دختر

فارسی
چاره/chare/

علاج، درمان، تدبیر


دختر

فارسی
چالی

پرنده ای شبیه گنجشک اما بزرگ تر از آن


دختر

فارسی
چامه/čāme/

شعر، غزل، سرود، نغمه، شعری که با آواز خوانده میشد، شعری که با آواز خوانده می شود


دختر

فارسی
چاوان/čāvān/

چشم ها


دختر

کردی
چرمه/charma/

اسب به ویژه اسب سفیدرنگ


دختر

فارسی
چرو/cheru/

جوانه درخت، شکوفه برگ


دختر

کردی
چشمان/če(a)šmān/

جمع چشم، ( مجاز ) عزیز و گرامی، دو چشم


دختر

فارسی
چشمه/če(a)šme/

محل خارج شدن طبیعی آب از زمین، ( مجاز ) نمونه، سوراخ ریز، منبع، مبدٲ و اصل چیزی، ( در علوم زمین ) م ...


دختر

فارسی

طبیعت
چلچله/chelcheleh/

پرستو


دختر

فارسی

پرنده
چلیپا/chalipa/

صلیب، کنایه از زلف معشوق است


دختر

فارسی
چمان/čamān/

ویژگی کسی که با ناز و خرام راه برود، خرامان، خرامنده، پیاله شراب، پیمانه باده، آن که می خرامد و با ...


دختر

فارسی
چمانه/čamāne/

ظرفی که در آن شراب می خورند، پیاله، ساغر، جام، ( در قدیم ) پیاله ی شراب، پیاله شراب


دختر

فارسی
برین/barin/

بلند مرتبه و بزرگ، ( بَر = اَبَر، بالا + ین ( پسوند نسبت ) )، واقع در بالا یا بالاترین جا، بالایی، ...


دختر، پسر

کردی
برینداره

آمبولانس ( نگارش کردی


دختر

کردی
بریوان/barivan/

دختری که گوسفندان بازگشته از چراگاه را صدا میزند


دختر

کردی
بزان

شکست دهنده، نام روستایی ( نگارش کردی


دختر

کردی
بزین

نگا «بةزان» ( نگارش کردی


دختر

کردی
بژدار/bezhdar/

سهامدار، شریک، شریک ( نگارش کردی


دختر

کردی
بژن/bazhen/

قد و بالا، قد و بالا ( نگارش کردی


دختر

کردی
بژنا/bazhna/

دختر رعنا


دختر

کردی
بژول

نگا «برژانگ» ( نگارش کردی


دختر

کردی
بژین/bezhin/

سلامتی و زندگی خوش


دختر

کردی
بژیو/bezhyo/

قوت، مایه زندگی، مایة زندگی ( نگارش کردی


دختر

کردی
بسارنگ

نام سلطانی در زمان رودکی


دختر، پسر

فارسی
تلاونگ/telavang/

آوای خروس


دختر

مازندرانی
تلناز/telnaz/

موی قشنگ، نام دخترانه ترکی به معنی " موی قشنگ"


دختر

ترکی
تلکا/teleka/

گلابی وحشی جنگلی، در گویش مازندران گلابی وحشی جنگلی


دختر

فارسی
تلین/tellin/

نام نوعی درخت افرا


دختر

فارسی
تناز/tanaz/

نام مادر لهراسب پادشاه کیانی و دختر آرش


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
تندر/tan dor/

آن که بدنی سفید و درخشان چون دُر دارد، تن ( فارسی ) + در ( عربی ) آن که بدنی سفید و درخشان چون دُر ...


دختر

فارسی، عربی
تنی/teni/

در گویش مازندران شکوفه


دختر

فارسی
تنی نار

در گویش مازندران شکوفه انار


دختر

فارسی
تهمین دخت/t.-dokht/

دختر پهلوان، دختری که قادر و توانا باشد


دختر

فارسی
توان دخت/tavān dokht/

ترکیب دو اسم توان و دخت ( نیرو و دختر )، ( توان، دخت = دختر )، دختری که نیرومند و توانا باشد


دختر

فارسی
توتک/tutak/

طوطی، نی لبک


دختر

فارسی
توحیدا/to(w)hidā/

توحید، الف اسم ساز ) منسوب به توحید، ← توحید، و


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
توراکینا/torakina/

نام همسر اکتای قاآن مغول


دختر

مغولی
چهراب/chehrab/

دارای چهره ای روشن و لطیف چون آب


دختر

فارسی
چهرآذر/čehrāzar/

آذرچهر، دارای چهره ای چون آتش، ( = آذرچهر )


دختر، پسر

فارسی
چهرآرا/chehr-ara/

آراینده چهره


دختر

فارسی
چهراز/chehraz/

نام رودی و دهی در حوالی شهرکرد


دختر

فارسی
چهرآزاد

نام جد اسپهبد بختیار پسر پادشاه فیروز ساسانی


دختر، پسر

فارسی
چهرافروز/chehr afroz/

روشن کننده صورت، مرکب از چهر ( صورت ) + افروز ( افروزنده، روشن کننده )


دختر

فارسی
چهرزاد/čehrzād/

( مجاز ) نژاده، اصیل، لقبی است که در شاهنامه به همای دختر بهمن داده شده، ( به مجاز ) نژاد و اصیل، ل ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
چهرفروز/chehr-foroz/

چهر افروز


دختر

فارسی
چهرمینو/chehr-mino/

آن که چهره ای زیبا چون بهشت دارد


دختر

فارسی
پرینام/parinām/

ویژگی کسی که شهرت و آوازه او در زیبایی چون پری است، ( پَری، نام = شهرت و آوازه )، ( به مجاز ) زیبار ...


دختر

فارسی
پریهان/parihan/

پادشاه پریان


دختر

فارسی
پریور/parivar/

پری دار، دارنده ی پری، ( پَری، وَر = جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب به معنی «دارنده» )، دختری که افس ...


دختر

فارسی
پریوه/parivah/

پری خوب، بهتر و زیباتر، پری گونه، ( پری، وه = به، خوب، بهتر، زیباتر، شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار ...


دختر

کردی
پریکا/parika/

پری


دختر

فارسی
پژال/pežāl/

جوانه نازک، شاخه های تازه روییده و ریز درختان، ( کردی، pižāl ) به معنی جوانه نازک، شاخه های ریز درخ ...


دختر

کردی

طبیعت
پژهان/požhān/

بژهان، آرزو، غبطه، خواهش دل، خواهش


دختر

فارسی
پژوهنده/pa(e)žuhande/

جست و جوگر، محقق، خردمند، دانا، ( صفت فاعلی از پژوهیدن )، پژوهش کننده، ( درقدیم ) جستجو کننده


دختر

فارسی
حلاوت/halāvat/

دلچسب بودن، دلپذیر بودن، دلپذیری، شیرین بودن، شیرینی، شیرین شدن، ( به مجاز ) خوشایند و دلچسب بودن، ...


دختر

عربی



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسم