پیشنهاد‌های امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)

بازدید
٢٤,٨٧٨
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م َ ح َل ْ لی ] ( ص نسبی ) منسوب به محل. || منسوب به حرم سرا. || خواجه سرا. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لی ] ( ع ص ) کسی که زینت میکند قبضه و غلاف شمشیر را. رجوع به تحلیه شود. || شیرین کننده. ( ناظم الاطباء ) . شیرین گرداننده. ( آنندر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محلی. [ م ُ ح َل ْ لی ] ( ع ص ) کسی که زینت میکند قبضه و غلاف شمشیر را. رجوع به تحلیه شود. || شیرین کننده. ( ناظم الاطباء ) . شیرین گرداننده. ( آنندر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیرین کار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

شیرین کاری

پیشنهاد

شیرین کاری کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیرین کار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیرین کار استاد حلوا و حلوافروش. ( از ناظم الاطباء ) . قناد. ( آنندراج ) : می نماید تلخی بادام آخر خویش را گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لی ] ( ع ص ) کسی که زینت میکند قبضه و غلاف شمشیر را. رجوع به تحلیه شود. || شیرین کننده. ( ناظم الاطباء ) . شیرین گرداننده. ( آنندر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زینت شده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زینت شده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

پیشنهاد
٠

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده با زیور. ( ناظم الاطباء ) . آراسته شده و زیورداده شده. ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) : مرصع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل = ارزش سروبالای من آنگه که درآید به سماع چه محل ، جامه جان را که قبا نتوان کرد. حافظ.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرمحل ؛ والامقام. بزرگ قدر : دریغ آدمیزاده پرمحل که باشد کالانعام بل هم اضل. سعدی. - عالی محل ؛ بلندپایه : نگه کرد سلطان عالی محل خودش در بلا دید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرمحل ؛ والامقام. بزرگ قدر : دریغ آدمیزاده پرمحل که باشد کالانعام بل هم اضل. سعدی. - عالی محل ؛ بلندپایه : نگه کرد سلطان عالی محل خودش در بلا دید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرمحل ؛ والامقام. بزرگ قدر : دریغ آدمیزاده پرمحل که باشد کالانعام بل هم اضل. سعدی. - عالی محل ؛ بلندپایه : نگه کرد سلطان عالی محل خودش در بلا دید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این براد ...

پیشنهاد
٠

- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این بر ...

پیشنهاد
٠

- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این بر ...

پیشنهاد
٠

- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

محل کردن ؛ محل نهادن. محل گذاشتن. اعتنا کردن. توجه به کسی یا کاری کردن. - محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن. اهمیت دادن. محل نهادن. - محل نکردن به کسی ؛ تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل نظر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ممتاز محل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

The Black Bands ( Italian: Bande Nere ) , sometimes referred to as the Black Bands of Giovanni, was a company of Italian mercenaries formed and comma ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیوان اداری پاپی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالات