پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
چهار شکافی.
( quadr ، =quadru ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .
دوره چهارساله، مدت چهار ساله، چهارسال.
چرا در برخی واژه ها در ترکی یا بلوچی به فارسی شبیه هستند؟ به دلیل قرنها زندگی مشترک، جنگ ها، تجارت و مدیریت دولتی در ایران، زبان ها از هم واژه قرض می ...
مفهوم پیوستار گویشی Dialect Continuum این مهم ترین نکته ای است که در اکثر کتابهای درسی گفته نمیشود. در واقعیت، مرز بین یک زبان و یک گویش وجود ندارد. ...
لالایی و پند و اندرز پدر و مادر جز خوشبختی فرزند، آرزویی ندارند و برای تحقّق این خواسته از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند. یکی از جلوه های این تلاش و م ...
مبحث معادلات درجه دوم.
مربع، چهار گوشه.
( quadri ، = quadru ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .
( quack ) ( =charlatan ) شارلاتان، زبان باز.
قلابی.
واجد شرایط، توصیف شده.
( coph ، =koph ) نوزدهمین حرف الفبای عبری.
پر چاله چوله، شهوانی، هوسران.
شهوانی، وحشی، پوسیده.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قهر Qahr - به معنی رنجش مستعمل است، عبارتهای قهر کردن، قهر آمدن، معمول است. مثال در گویش: من گپ سخت نزده ام که ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قهر Qahr - به معنی رنجش مستعمل است، عبارتهای قهر کردن، قهر آمدن، معمول است. مثال در گویش: من گپ سخت نزده ام که ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قضا کردن - Qazo. فوت، مرگ، در گذشتن. مثال در گویش: دیروز پدرشان ناگه قضا کردند. قضا شدن برای نمازهای گزارده ن ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قطران کردن - Qatron تطهیر کردن، چیزهای آلوده را، خصوصا ظرفهای خانه را نهایت تازه شسته ( از روی عرف سه مرتبه ) ...
روسی شدن، دارای عقاید و تمایلات روسی کردن.
روسی سازی. russify
( russetting ) سیب قرمز زمستانی، روستائی، ضخیم، زبر.
( russeting ) سیب قرمز زمستانی، روستائی، ضخیم، زبر.
حنائی، خرمائی، روستائی، ضخیم، زبر.
لالایی و خوراک و پوشاک، شغل و عقاید از دیگر مقوله های فرهنگ عامّه که با بررسی آن میتوان به فرهنگ منطقه ای خاص پی برد. چگونگی خوراک و پوشاک و شغل است ...
دانشجوی داوطلب شرکت در شبانه روزی پسرانه و دخترانه.
زندگی روستائی.
( rupicolous ) شبیه خروس کوهی، سنگ زی، صخره زی.
( rupicoline ) شبیه خروس کوهی، سنگ زی، صخره زی.
واحد پول اندونزی.
پست، کوچک، حقیر، ناچیز.
تخته رکاب اتومبیل.
جوی، آب رو، نهر کوچک.
لالایی و وسایل زندگی و حرفه ها و باورها از دیگر مقوله های فرهنگ عامّه که با بررسی آن میتوان به فرهنگ منطقه ای خاص پی برد. چگونگی اشیا و لوازم زندگی، ...
بدون برد در دور مسابقه.
پله نردبان، استوانه گردنده، گوی، نهال.
( runlet ) بشکه کوچک، واحد گنجایش مایعات قدیمی.
( renegade ) مرتد، از دین برگشته.
خطای حین رانش.
بی درجه، بی رتبه.
آدم یا قایق مخصوص حمل مشروبات قاچاق، قاچاقچی.
لیوان مشروب، جام باده.
لالایی و خرافات غیر از اعتقادات دینی و آیینهای مذهبی، پاره ای عقاید خرافی نیز در لالایی ها به چشم میخورد که نمایانگرِ کمی دانش و ناتوانی پیشینیان در ...
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: مصروف: مشغول.
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: انترنت: اینترنت.
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: لین: خط.
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: دوسیه خانه: بایگانی.
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: حویلی: حیاط در خراسان هنوزم به حیاط حویلی میگویند، این واژه از ایران باستان است.
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: کوټه: اتاق
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی: کلکین: پنجره در خراسان هنوزم به پنجره کلکین میگویند، این واژه از ایران باستان است، و چند روستا با نام کلکین داریم و ...