پیشنهادهای سامان قاسم پور (٢٦٣)
دومی آخری
جبران کردن / خنثی کردن / متوازن کردن ( تأثیر یک چیز با چیز دیگر )
به همین ترتیب / به همین روش / به همین سبک ( برای اشاره به مطلب مشابه یا هم جهت با آنچه قبلاً گفته شد ) .
درست مانند آنچه برای . . . صادق است / همانطور که در مورد . . . نیز چنین است
تبلیغات قیمتی؛ یعنی نوعی تبلیغات که بر روی قیمت یک محصول یا خدمات تأکید دارد و معمولاً شامل تخفیف ها، پیشنهادات ویژه، یا مقایسه ی قیمت با رقبا است. ...
درست مثل آنچه که برای . . . صدق می کند / همانطور که در مورد . . . نیز چنین است ساختارهای پرتکرار: just as is the case with = همانطور که در مورد . . ...
حساسیت قیمتی؛ یعنی میزان واکنش مصرف کننده به تغییرات قیمت. اگر مصرف کننده با افزایش جزئی قیمت، خرید را متوقف کند یا به رقیب روی آورد، حساسیت قیمتی با ...
به دست آوردن / کسب کردن / تهیه کردن ساختارهای پرتکرار: acquire knowledge = دانش کسب کردن acquire a skill = مهارتی را یاد گرفتن acquire informatio ...
"سایر شرایط برابر"؛ یعنی اگر همه ی عوامل دیگر ثابت و بدون تغییر باشند، فقط تأثیر یک عامل خاص بررسی می شود.
جذابیت / کشش / تقاضا
کم رنگ کردن / تیره کردن / کاهش دادن ( نور، جذابیت، یا تأثیر چیزی )
رقابت قیمتی؛ یعنی رقابتی که در آن فروشندگان برای جذب مشتری، قیمت های خود را پایین تر از رقبا تعیین می کنند. ساختارهای پرتکرار: intense price compe ...
دفع کردن / دور کردن / جلوگیری کردن ( از یک خطر یا تهدید )
خرید مقایسه ای؛ یعنی فرایندی که مصرف کننده قبل از خرید، قیمت ها، کیفیت ها و ویژگی های محصول را در فروشگاه های مختلف مقایسه می کند تا بهترین گزینه را ...
خنثی کردن / جلوگیری کردن / نقض کردن
ساخته شده / طراحی شده / ایجاد شده
حوزه / محدوده
دامنه ی رقابت / حوزه ی رقابت ( یعنی رقابت تا چه اندازه و کجاها را پوشش می دهد )
شدیدتر کردن / افزایش دادن / تشدید کردن
هزینه های جستجو؛ یعنی زمان، انرژی، و پولی که مصرف کننده صرف پیدا کردن محصول، قیمت، یا اطلاعات مربوط به آن می کند.
کاهش / تقلیل / کم تر شدن
مهم ترین مزیت احتمالی یا اصلی ترین برتری بالقوه
نوعی تلویزیون که بیننده می تواند با آن ارتباط دوطرفه داشته باشد؛ مثلاً انتخاب زاویه ی دوربین، شرکت در نظرسنجی، یا خرید مستقیم از طریق تلویزیون.
تعاملی / دوطرفه
WWW یا شبکه ی جهانی وب، یعنی مجموعه ای از وب سایت ها و صفحات اینترنتی که از طریق اینترنت قابل دسترسی هستند.
مستقل / غیر متصل به چیز دیگری
بیس فرم: retailer ( مفرد ) معنی: فروشنده ی خرده فروش ( کسی که کالا را به مصرف کننده نهایی می فروشد، نه عمده فروش )
"Dilemma" یعنی "معضل"، "دو راهی" یا "وضعیت دشوار" که در آن فرد بین دو گزینه گیر می کند و هر دو انتخاب مشکل ساز است.
به سمت بالا متمایل شدن
قیمت مصرف کننده ( شاخص قیمت کالا ها و خدمات ) بعضی جاها یه index ]م بهش اضافه می شه که می شه شاخص قیمت مصرف کننده که یک شاخص برای اندازه گیری تورم ه ...
بهش CPI ( سی پی آی ) هم می گن
افزایش داده شده / بالا برده شده
روی چیزی خط کشیدن/برجسته کردن به عبارتی یعنی تاکید کردن روی یک موضوع مهم
کلمهی "unanimous" یعنی "یکپارچه"، "همهجانبه"، یا "با اجماع کامل".
افزایش دادن/ تشدید کردن
کلمهی "hikes" در متون اقتصادی یعنی "افزایشها" یا "افزایشهای ناگهانی"، و معمولاً به افزایش نرخ بهره یا قیمتها اشاره دارد. معنی دقیق: "Hike" به عنوان ...
عبارت "divided on" یعنی "در مورد چیزی اختلاف نظر داشتن" یا "نظراتشان تقسیم شدن". وقتی یک گروه از مردم "are divided on" یک موضوع، یعنی بعضی از آنها ی ...
کلمه ی "mortgages" یعنی "رهن" یا "وام مسکن". Mortgage به قراردادی گفته میشود که در آن بانک یا مؤسسهٔ مالی به شما پول میدهد تا خانه بخرید، و شما خانه ...
عبارت "savings returns" یعنی "بازده پس انداز" یا "سود سپرده های بانکی". به زبان ساده تر: این یعنی پولی که از پس انداز کردن به دست می آید، یعنی سودی ...
عبارت "borrowing costs" یعنی "هزینهٔ استقراض" یا "هزینهٔ گرفتن وام". Borrowing costs به تمام هزینه هایی گفته میشود که یک شخص یا سازمان برای قرض گرف ...
کلمه ی "minute" به معنی "صورتجلسه" یا "مشروح مذاکره" است.
در رابطه با نرخ بهره یعنی "ثابت نگهداشتن" یا "بدون تغییر نگهداشتن".
یه . . . حسابی! یه . . . واقعاً بزرگ/خوب/بد! چه . . . خیلی خوبی! واقعاً . . . هست! دو حالت کلی کاربرد: ۱. برای تعریف و تمجید ( چیز خوب ) : "That ...
هرچقدر بیشتر منتظر چیزی باشی و به ساعت نگاه کنی، آنقدر زمان کندتر میگذرد و آن اتفاق دیرتر میافتد.
عبارت "PTA meeting" مخفف Parent - Teacher Association meeting است و یعنی "جلسهٔ انجمن اولیا و مربیان".
کلمه ی "longing" یعنی "اشتیاق شدید"، "دلتنگی"، یا "آرزوی عمیق" برای چیزی یا کسی که معمولاً دور است یا دستنیافتنی.
"Cut down to" یعنی "برش خورده تا [یک نقطهی مشخص]" یا "کوتاه/باریک/باز شده تا [یک حد مشخص]". Cut down to her navel = یقه تا ناف باز است. Cut down t ...
رقصنده یا هنرمند زن در نمایشهای بزرگ ( کاباره، تئاتر، لاسوگاس ) به زنی گفته میشود که در نمایشهای پرزرقوبرق، معمولاً با لباسهای پرپَر و پولکی و کلاهه ...
از پس . . . برآمدن دوام آوردن ( تا پایان ) سر کردن از پس جان سالم به در بردن از عهده برآمدن به پایان رساندن ( با سختی )
ول کردن ( ناگهانی ) رها کردن ( وسط راه ) پشت سر گذاشتن و رفتن زیر زدن ( در موقعیتهای حساس ) ترک کردن ( با بیاعتنایی )