پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٩٢٤)
late rickets به وضعیت راشیتیسم گفته می شود که تشخیص و درمان آن در مراحل پیشرفته تر و دیرهنگام صورت می گیرد. این حالت زمانی اتفاق می افتد که کمبود وی ...
fetal rickets وضعیتی است که در دوران جنینی رخ می دهد و ناشی از کمبود ویتامین D، کلسیم یا فسفات در مادر باردار است که به رشد نادرست و نرم شدن استخوان ...
راشیتیسم در بزرگسالان یا adult rickets همان وضعیت نرم شدن و ضعف استخوان ها است که در کودکان رخ می دهد ولی در بزرگسالان نیز ممکن است به شکل بیماری مش ...
🔸 معادل فارسی: مرتب کردن / آراستن / منظم کردن / سر و سامان دادن در زبان محاوره ای: تر و تمیز کردن، جمع وجور کردن، خوش فرم کردن _________________ ...
- نسق در اصطلاح یک سند مالکیتی یا مدرک قانونی محلی بود که در گذشته به کشاورزان داده می شد تا حق کشت زمین هایی که مالک ثبتی کاملی نداشتند را اثبات کنن ...
واژه نسق دار معمولاً در زمینه کشاورزی و مالکیت زمین معنای خاصی دارد و به افرادی گفته می شود که مالک نسق زمین هستند. نسق در اصل حق کشت روی زمینی است ک ...
🔸 معادل فارسی: بازیابی / بیرون کشیدن / بازگرداندن / نجات دادن در زبان محاوره ای: درآوردن، آوردنش پایین، پیداش کردن و آوردن، برگردوندن __________ ...
🔸 معادل فارسی: حل وفصل دعوای حقوقی / توافق خارج از دادگاه / مصالحه در پرونده ی مدنی در زبان محاوره ای: پرونده رو بی سروصدا جمع کردن، توافق کردن، ...
تفاوت اصلی lease و rent مربوط به مدت زمان قرارداد و میزان انعطاف پذیری است. هر دو واژه به معنای اجاره هستند، اما نحوه استفاده و شرایط آن ها متفاوت اس ...
🔸 معادل فارسی: اجاره نامه / قرارداد اجاره / حق بهره برداری بلندمدت در زبان محاوره ای: قرارداد اجاره، سند اجاره، حق موندن، اجازه ی استفاده ______ ...
🔸 معادل فارسی: رد کردن کسی / نپذیرفتن درخواست / نه گفتن در زبان محاوره ای: دست رد زد، پیچوندش، گفت نه، جواب منفی داد ___________________________ ...
پیدوفایل / پِدوفایل ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: کودک آزار جنسی / فرد مبتلا به میل جنسی به کودکان در زبان محاوره ای: ...
🔸 معادل فارسی: قطع ارتباط / جدا کردن خود / فاصله گرفتن / اعلام برائت در زبان محاوره ای: خودشو کشید کنار، اعلام بی تعلقی کرد، قیدشو زد، گفت من دیگ ...
🔸 معادل فارسی: شرم آور / خجالت آور / آبروریز / باعث جمع شدن آدم از خجالت در زبان محاوره ای: آبروریزیه، آدم خجالت می کشه، خیلی ضایع بود، آدم کرینج ...
🔸 معادل فارسی: برگشتن نتیجه ی اعمال / گریبان گیر شدن / تاوان دادن / روبه رو شدن با پیامدها در زبان محاوره ای: اومد سراغش، کاراش برگشت خورد تو صور ...
🔸 معادل فارسی: عنوان تشریفاتی / لقب افتخاری / عنوان اجتماعی غیررسمی در زبان محاوره ای: لقب محترمانه، عنوان نمادین، اسم درباری، عنوانی که فقط برای ...
🔸 معادل فارسی: در جمع / عضو گروه / پذیرفته شده / در حلقه ی خودی ها در زبان محاوره ای: اومده تو جمع، جزو خودی ها شده، راهش دادن، عضو شده ________ ...
🔸 معادل فارسی: مبلغ نمادین / وجه صوری / پرداخت تشریفاتی در زبان محاوره ای: یه پول ناچیز، پول پیش پاافتاده، فقط برای اینکه رسمی باشه ____________ ...
🔸 معادل فارسی: بازسازی / نوسازی / تعمیر و ارتقاء / احیا در زبان محاوره ای: دوباره سازی، نو کردن، تعمیر اساسی، سر و شکل دادن ____________________ ...
🔸 معادل فارسی: اندک بودن / ناچیزی / کم مایگی / فقر / ضعف در زبان محاوره ای: خیلی کمه، ته مونده شه، چیزی بند نمیاد، بی رمقه _____________________ ...
🔸 معادل فارسی: کمبود / فقدان / اندک بودن / نبود کافی در زبان محاوره ای: خیلی کمه، هیچی نیست، چیز دندون گیری پیدا نمی شه ________________________ ...
🔸 معادل فارسی: کمبود / فقدان / نبود کافی / قحطی ( در معنای استعاری ) در زبان محاوره ای: هیچی نیست، خیلی کمه، قحطیه، چیزی گیر نمیاد _____________ ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) مطابقت داشتن / هماهنگ بودن ( با چیزی ) • ( فعل ) ( در معنایِ دیگر ) مسخره کردن / طعنه زدن • ( اسم ) طعنه / تمسخر / کنایه � ...
تفاوت بین sarcasm و irony؟ تفاوت اصلی بین sarcasm و irony در هدف و لحن جمله نهفته است. هر دو در ظاهر متضاد با معنای واقعی خود استفاده می شوند، اما ir ...
🔸 معادل فارسی: نابود / له شده / شکست خورده / داغون در زبان محاوره ای: بدجور باخت، له شد، ترکید، نابود شد _______________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: رد / ابطال / نقض / پاسخ منطقی در زبان محاوره ای: جواب دادن و رد کردن یه ادعا یا حرف، اثبات غلط بودن چیزی ________________________ ...
🔸 معادل فارسی: از ریل خارج شدن / انحراف / اختلال / شکست در مسیر در زبان محاوره ای: کار از مسیرش خارج شد، برنامه به هم ریخت، یه اختلال جدی پیش اوم ...
🔸 معادل فارسی: سنگ اندازی / مانع ناگهانی / گره در کار / خراب کاری در زبان محاوره ای: یه چیزی که یهو همه چی رو به هم می ریزه، یه گره تو کار، یه خر ...
🔸 معادل فارسی: نقطه ضعف کوچک / ضعف شخصیتی / خُلق و خوی خاص در زبان محاوره ای: یه ایراد کوچیک، یه عادت بامزه یا ضعف بی خطر ______________________ ...
🔸 معادل فارسی: ریشه داری / ریشه ها / منشأ / بنیاد در زبان محاوره ای: ریشه ها، اصل ونسب، پایه های اولیه ی چیزی __________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: بستر / پایه سازی / زیرسازی / ایجاد پایه ی محکم در زبان محاوره ای: زمینه سازی، پایه ریزی، ساختن زیرکار محکم برای چیزی ____________ ...
🔸 معادل فارسی: پیشخوان پرداخت / میز صندوق / ناحیه ی فروش در زبان محاوره ای: جایی که پول می دی و خریدت رو نهایی می کنی __________________________ ...
🔸 معادل فارسی: سوخت دیزلی / مایع تیره رنگ موتور در زبان محاوره ای: سوخت دیزلی، اون مایع سیاه که توی موتورهای سنگین استفاده می شه ______________ ...
🔸 معادل فارسی: اکتان / عدد اکتان / شاخص کیفیت سوخت در زبان محاوره ای: درجه ی قدرت بنزین، عددی که نشون می ده بنزین چقدر خوبه ____________________ ...
🔸 معادل فارسی: شیوه عملکرد / نحوه کار / روش اجرایی / حالت عملیاتی در زبان محاوره ای: یعنی یه سیستم یا آدم چطور کار می کنه، چه الگویی داره، یا چطو ...
🔸 معادل فارسی: گریز زدن / جاخالی دادن / فرار کردن از برخورد / پیچیدن در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی یه جسم یا فرد با حرکت سریع یا هوشمندانه از برخ ...
🔸 معادل فارسی: چرخ زدن / پرسه زدن / ماندن در اطراف / درنگ کردن در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی یه وسیله پرنده ( مثل پهپاد یا موشک ) مدت طولانی در ی ...
صفت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: دردناک / آسیب زننده / کوبنده / سنگین / تحقیرآمیز در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی یه ات ...
🔸 معادل فارسی: وادار کردن با ترس / ترساندن برای تسلیم / مجبور کردن با تهدید در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی کسی رو با ترس یا فشار روانی مجبور می کن ...
🔸 معادل فارسی: به رخ کشیدن / تکان دادن تهدیدآمیز / نمایشی نشان دادن / بالا گرفتن در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی یه چیز ( مثل سلاح یا قدرت ) رو با ...
🔸 معادل فارسی: تقلیدکننده / بدل کار / کسی که نقش دیگری را بازی می کند در زبان محاوره ای تخصصی: کسی که خودش رو جای یه نفر دیگه جا می زنه—برای شوخی ...
پراس ـ تِتیک ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: پروتز / مصنوعی / جایگزین عضو از دست رفته در زبان محاوره ای تخصصی: وسیله ای ...
🔸 معادل فارسی: بدشکلی / تغییر ظاهر به صورت آسیب دیده / دگرگونی ظاهری در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی ظاهر بدن یا صورت به خاطر آسیب یا بیماری تغییر ...
- - - ### 🔸 معادل فارسی فراگیر – همه جانبه – سرتاسری در زبان استعاری: وقتی یک مشکل یا پدیده از یک نقطه شروع می شه و بعد کل ساختار رو درگیر می ...
### 🔸 معادل فارسی عفونت خونی – سپسیس – گندخونی در زبان تخصصی: وضعیتی که در آن بدن به عفونت واکنش افراطی نشان می دهد و ممکن است به نارسایی اندام ه ...
🔸 معادل فارسی: خانه تصرف شده / خانه اشغال شده / سکونت غیرقانونی در زبان محاوره ای تخصصی: خونه ای که بدون اجازه صاحبش، یه نفر یا گروهی توش زندگی م ...
🔸 معادل فارسی: گیر افتادن در / ماندن در وضعیت گیر / درجا زدن در در زبان محاوره ای تخصصی: وقتی آدم توی یه وضعیت ذهنی، احساسی، یا رفتاری گیر می کنه ...
🔸 معادل فارسی: حقیقت آشفته / واقعیت ناخوشایند / حقیقت پیچیده و دردناک در زبان محاوره ای تخصصی: اون بخش از واقعیت که قشنگ نیست، ولی واقعی و مهمه ...
🔸 معادل فارسی: عوارض / پیچیدگی ها / دشواری ها / پیامدهای ناخواسته در زبان محاوره ای تخصصی: چیزهایی که یه وضعیت ساده رو سخت تر یا خطرناک تر می کنن ...
سایکو ـ استیم یولَنت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: تحریک کننده روانی / داروی محرک روان / روان تحریک گر در زبان محاوره ...