پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٩٢٠)

بازدید
٣١,٠٣٤
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

همه چیزخوار یا omnivore به موجوداتی گفته می شود که قادر به استفاده از منابع غذایی گیاهی و حیوانی هستند. این موجودات برخلاف گوشت خواران ( که تنها گ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه "slinker" به معنای کسی است که به آرامی و به طور مخفیانه حرکت می کند یا می خزد. این واژه از فعل "slink" گرفته شده است که به معنی راه رفتن یا حرکت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

pouncer یعنی فرد یا حیوانی که با سرعت و غافلگیری به چیزی حمله می کند یا غرش می زند. این واژه می تواند به معنی شکارچی یا کسی که خیلی سریع فرصتی را ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: پرسه زن مشکوک / مزاحم / دزد شبانه / کسی که بی اجازه پرسه می زند - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( امنیتی – پلیسی ) :** فردی که بی اجا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: سرگردان / پرسه زن / آواره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رفتاری – حیوانات/انسان ها ) :** کسی یا موجودی که آزادانه و بدون مقصد مش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت 🔸 معادل فارسی: کند و سنگین / آهسته و خسته کننده / بی روح و یکنواخت - - - 🔸 تعریف ها: ( رفتاری – حرکت ) :** حرکت آهسته، سنگین و بدون ان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: خیلی کُند / لاک پشتی / آهسته و بی حرکت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رفتاری – سرعت ) :** توصیف چیزی یا کسی که با سرعت بسیار پایین ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: آدم کُند / تنبل / کُندکار / بی حال - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رفتاری – کاری ) :** لقبی برای کسی که کند، بی انرژی یا تنبل است و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

### 🔸 معادل فارسی دریایی از احساسات / غرق در احساسات / موجی از عواطف - - - ### 🔸 تعریف ها 1. ** ( ادبی – استعاری ) :** اشاره به وضعیتی که ف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: غیررسمی / راحت / ساده / بی تکلف - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( لباس – سبک پوشش ) :** اشاره به پوششی ساده، غیررسمی و راحت، در مقاب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تفاوت اصلی بین Banker و Bank teller در نقش و مسئولیت های آن ها است: - Banker معمولاً به افرادی اطلاق می شود که در بانک نقش کلی تر و مدیریتی یا مشاو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ای وای! / آخ! / اه! / لعنتی! ( اما با بار ملایم تر و غیر توهین آمیز ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – جانشین ناسزا ) :* ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

صفت 🔸 معادل فارسی: داغون / ویران / خراب و فرسوده / از کار افتاده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اشیاء ) :** چیزی که ظاهرش فرسوده، آس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: تمرکز افراطی / غرق شدگی ذهنی / اشتغال ذهنی شدید - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( روان شناختی – عمومی ) :** وضعیتی که فرد به طور افر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: حمله ی روان پریشی / رویداد روان پریشی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – بالینی ) :** یک دوره ی مشخص و محدود از روان پریشی که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

### 🔸 معادل فارسی هم تجربه / همیار بهبودی - - - ### 🔸 تعریف ها 1. ** ( اجتماعی – حمایتی ) :** فردی که تجربه ی شخصی از اعتیاد و بهبودی دارد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

### 🔸 معادل فارسی بهبودی نسبی / فروکش کردن علائم / دوره ی خاموشی بیماری - - - ### 🔸 تعریف ها 1. ** ( درمانی – اعتیاد ) :** مرحله ای که فرد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دی لَپیدهِیت - - - 🔸 معادل فارسی: ویران کردن / خراب کردن / فرسوده ساختن / از بین بردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ساختمانی – فیزیکی ) :** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مربی پرهیز / مربی هوشیاری / راهنمای پرهیز از مصرف ( حرفه ای – تمرکز بر پرهیز ) : فردی که به طور تخصصی افراد را در حفظ پرهیز از مصرف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مربی بهبودی / راهنمای بهبودی ( حرفه ای – راهنمایی ) : فردی که با استفاده از مهارت های مربی گری، افراد در حال بهبودی را برای تعیین اه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

( حرفه ای – حمایتی ) : فردی که با استفاده از تجربه ی شخصی خود در مسیر بهبودی از اعتیاد، دیگران را در مسیر مشابه همراهی می کند. مثال: Peer recovery ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: زیاد حرف زدن / پرچانگی کردن / کسی را با حرف خسته کردن در زبان محاوره ای: مغزشو خورد، هی حرف زد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فوری می رسم / الان میام / در یک لحظه حاضر می شم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( زمانی – خیلی سریع ) :** قول دادن به حضور یا انجام ک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پرسه زدن / بی هدف گشتن / ول گشتن / این طرف و آن طرف رفتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حرکتی – بی هدف ) :** وقتی کسی بدون مقصد مش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رقصیدن / خوش گذرانی کردن / با موسیقی تکان خوردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( موسیقایی – رقص/پایکوبی ) :** وقتی کسی با موسیقی ( ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: راهنمایی کردن / نشان دادن / دور و بر را معرفی کردن در زبان محاوره ای: چرخوندن، دور و بر رو نشون دادن، راه انداختن - - - 🔸 تع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ناگهان وارد شدن / سر زدن / سریع وارد شدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حرکتی – ورود ) :** وقتی کسی یا چیزی ناگهان وارد مکانی می ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به بازداشت و حبس فرد توسط دولت بدون رسیدگی قضایی، محاکمه یا اعلام اتهام گفته می شود. این نوع بازداشت معمولاً برای دلایل امنیتی، مبارزه با تروریسم، کن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مورد بازخواست قرار دادن / سرزنش کردن / مسئول دانستن / به حساب کشیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – رسمی ) :** وقتی کسی ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سرجایش نشاندن / ادب کردن / محدود کردن / نشان دادن حد و مرز - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – اجتماعی ) :** وقتی کسی با رفتا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به شدت سرزنش کردن / دعوا کردن / توبیخ شدید / حسابی پرخاش کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – شدید ) :** وقتی کسی با کلما ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سرزنش کردن / دعوا کردن / توبیخ کردن / حسابی گوشمالی دادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – رسمی ) :** وقتی کسی ( معمولاً مق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: انتقاد کردن / صریح گفتن / اعتراض کردن / حرف دل را رک گفتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – منفی ) :** وقتی کسی با عصبانیت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کج و ناپایدار حرکت کردن / با سرعت و بی تعادل رفتن / واژگون شدن ( در مورد کشتی ) در زبان محاوره ای: لنگ لنگان رفت، کج ومعوج حرکت کر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: یواشکی رفتن / خزیدن / دزدکی حرکت کردن / با خجالت یا ترس عقب کشیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حرکتی – پنهانی ) :** حرکت آرام و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: با سرعت حرکت کردن / شتاب گرفتن / تند گذشتن در زبان محاوره ای: یهو رد شدن، با سرعت گذشتن، تند رفتن، ویراژ دادن - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: فرار کردن / ناگهان دویدن / به سرعت گریختن در زبان محاوره ای: زد به چاک، در رفت، یهو دوید، فرار کرد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: انتقال دانش / اشتراک گذاری اطلاعات / افشای نکته ی مهم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دیجیتال – آموزشی ) :** وقتی کسی یک نکته ی مه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیکوتومیا - - - 🔸 معادل فارسی: دوگانگی / تقسیم به دو بخش / ثنویت در زبان محاوره ای: دو دسته کردن، دوتا کردن، دو بخش دیدن - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیوروپور واژه ی neuropore به معنای دهانه های ابتدایی لوله ی عصبی در جنین مهره داران است؛ این دهانه ها در بخش قدامی ( rostral/anterior ) و خلفی ( caud ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

الگوریتمیک بیاس یا سوگیری الگوریتمی به تمایل سیستم های کامپیوتری و الگوریتم های هوش مصنوعی گفته می شود که به صورت سیستماتیک و تکرارشونده خطاهایی ایجا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: محل دفع / منطقه دفع / ناحیه ی انباشت و دفع در زبان محاوره ای: محل ریختن زباله، جای دورریز، محل جمع آوری آشغال - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: کاهش دادن / کم کردن / محدود کردن مصرف یا استفاده در زبان محاوره ای: کم کن، کمتر مصرف کن، یه کم بساز، کمتر استفاده کن - - - 🔸 ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به خوبی جلوه دادن / مثبت نشان دادن / تصویر مطلوب ساختن / زیبا جلوه دادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – توصیفی ) :** وقتی کس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رنجیدن / دلخور شدن / آزرده شدن / احساس توهین کردن در زبان محاوره ای: بهش برخورد، دلخور شد، ناراحت شد، قاطی کرد - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: چشم پوشی کردن / صرف نظر کردن / کنار گذاشتن / گذشتن از حق یا امتیاز در زبان محاوره ای: بی خیال شدن، ول کردن، صرف نظر کردن - - - ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کناره گیری کردن / خود را کنار کشیدن / بی مسئولیتی نشان دادن / دست شستن از کسی در زبان محاوره ای: دیگه کاری بهش ندارم، ولش کردم، دی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عصبانی کردن / کفری کردن / روی اعصاب رفتن / حرص کسی را درآوردن در زبان محاوره ای: رو مخشه، داره حرصمو درمیاره، اعصابمو خرد می کنه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: گند زدن / خراب کردن / فرصت را از دست دادن / اشتباه بزرگ کردن در زبان محاوره ای: گند زد، همه چیز را خراب کرد، فرصت را سوزوند، قاطی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور از surgeon general در ایالات متحده آمریکا، شخصی است که به عنوان مدیر اجرایی و سخنگوی اصلی مسائل بهداشت عمومی در دولت فدرال آمریکا فعالیت می کند ...