تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حق انحصاری

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کمال خونسردی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفکیکی، تفاضلی، دودویی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمیقا an intensely personal experience تجربه ای عمیقا شخصی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک معنای initiated ، �شروع شده� است اما این موضوع نباید باعث ایجاد این تصور نادرست شود که در نقش صفت معنای مبتدی دارد، بر عکس، به معنای خبره، اهل فن، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گام زدن - با قدم شمردن - با قدم متر کردن ( پیاده روی به منظور اندازه گیری اندازه ی فاصله ای با قدم های عادی ) pace sth out

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

به معنای دقیق کلمه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تازه we have barely begun to comprehend تازه شروع به فهمیدن کرده ایم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( رادیو و تلویزیون ) برفک، نویز

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در کانتکست تلویزیون به معنای کانال کانال کردن، تعویض کانال ها به سرعت، کانال ها را بالا و پایین کردن است. ( اصطلاح عامیانه ) I'm channel - zapping ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واضح a focused television image یک تصویر تلویزیونی واضح

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بادزنگ - زنگوله بادی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

یک اصطلاح انگلیسی به این معناست: واقعا متعصب، سرسخت، یا کاملاً وفادار کسی که از ته دل و به شدت به چیزی اعتقاد داره یا طرفدار پر و پا قرص است

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در دسترس بودن . they are simply out there, ready to use آنها به سادگی در دسترس هستند، آماده ی استفاده.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نبرد چریکی، جنگ چریکی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

duality اسمه برای همین دوگانگی ترجمه ی صحیحیه. اگر کلمه ای باشه که در نقش صفت هست، می تونه دوگانی ترجمه بشه. مثلا: dualistic system نظام دوگانی carte ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آشکارساز نوری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کهن - نوشتار ( واژه ی دریدایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از دیرباز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زوال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مربوط به رنگ مایه، رنگ مایه ای tonal range: گستره ی رنگ مایه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نقطه ی گذار - ایستگاه میانی - نقطه ی توقف موقتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این کلمه همیشه به معنای فاجعه یا بحران نیست. لحظه ی سرنوشت ساز، تحول بزرگ، رخداد انقلابی، لحظه ی تعیین کننده، . . . هم می توانند معانی صحیحی باشند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استادانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روز افزون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موج شکن، دیوار ساحلی همان sea wall

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

روند - مسیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیر سوال بردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چشم سوم - چشم غیب بین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زحمت کشیدن ( نه به زحمت افتادن که بار منفی داره و حامل معنای ضمنی شکست خوردن یا متوقف شدنه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

( در عکاسی ) نوردهی کردن، عکاسی کردن exposed the image : عکس را گرفت، عکس را نوردهی کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فوکوس تفکیکی، فوکوس انتخابی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشاره کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

متأثر کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حضور در زمان حال - حال حاضر بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادغام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرتبط با، در ارتباط با، ناظر بر، مربوط به، تأثیرگذار بر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ذهنیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلیدی paramount concern دغدغه ی کلیدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به چالش کشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روایی a historical accounting: یک روایت تاریخی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به پرسش کشیدن، زیر سوال بردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

میل آنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سراسرنما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

طراحی و اجرا ( بیشتر برای توصیف اقدامات هنری، سیاسی، اجتماعی ) ، برپایی، ایجاد کردن، سازمان دهی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to have managed [ to infinitive] موفق شدن در انجام کاری، توانستن به انجام کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاوش