پیشنهادهای ژاسپ (٥,٨٧٩)
ماوا = سکوت ، خامشی. ( # نبیگ پنجم دینکرد )
مایانش= نوشابه ، نوشیدنی. ( # کتاب پنجم دینکرد )
نیابگی = شایستگی ، لیاقت. ( # دینکرد پنجم دفتر اول )
وَنی، وَنیگری = اسراف. ( کتاب پنجم دینکرد )
واسپورگان : خواص که مخالف عوام اند. ( # نبیگ پنجم دینکرد )
شون = آیین ، رسم ، روش. ( # نبیگ چهارم دینکرد )
تیخ = لیاقت ، برجستگی ، شایستگی. ( # نبیگ چهارم دینکرد )
به پهلویگ " بَس ایوانه" به چم هزارتو و هزار راهه است . ( # نبیگ چهارم دینکرد )
تیس = چیز ، شیء. ( # فرهنگ پهلوی مکنزی )
واحد = تاق / تاگ ( پهلویگ )
پیشوا - - - - > پیشبا ( ی ) - - - - > پیش پای : لغوی به معنی "محافظ جلو" و مجازا به معنی " خط مقدم برای سپاه" است. ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )
به فارسی پهلویگ "هیری" ، به فارسی دریگ "خیری". و ربطی به خِیر عربی ندارد. ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )
به فارسی پهلویگ "هیری" ، به فارسی دریگ "خیری". ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )
کوفی = وحشی ، رام نشده. ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )
به فارسی "فراز" مثل : "فرازی از کتاب انجیل. . . "
فَرزی
به فارسی باستان و اوستایی "یوختن / یوزیدن" به چِم ( معنای ) " استفاده کردن ، به کار بردن ، به کار گماردن ، استخدام کردن " آشکارا همان use در انگلیسی ...
شینایی = شینندگی ، ساکن بودن ، توانایی داشتن مسکن.
شاده = شادمان ، خوشحال. ( # فرهنگ زبان ایرانی کهن - فُن بارتولومه )
شادو = شادمان ، همیشه شاد و خوشحال. ( # فرهنگ زبان ایرانی کهن - فُن بارتولومه )
شادا = خوشحال و خنده رو. ( # فرهنگ زبان ایرانی کهن - فُن بارتولومه )
" پنداریه " گمانیه به چم شک است!
دویدن = جاری شدن. ( معنی کهنه ی آن ) . {مانند :خون دوید!} - - - - - > دوام ( به معنی جریان، جاری و ساری بودن ) - - - > دوامیدن ( این فعل قابل استخراج ...
یکشو = یکهو ، به یک باره، ناگهان. هلوی )
( پهلوی )
غوش. ( اِ ) اسب یدک. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) .
غوش . ( اِ ) اسب یدک. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) .
( آره ) آره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از لکنت و آن بحرف �راء� گشتن زبان باشد.
( آره ) آره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از لکنت و آن بحرف �راء� گشتن زبان باشد.
وردنه = ورزنه
وَرزنه = وَردنه ، وسیله ی ورز دادن خمیر.
هیتَسپ = گله اسپان. ( #فرهنگ زبان ایرانی کهن - بارتولومه )
هیتَسپ = گله اسپان. ( #فرهنگ زبان ایرانی کهن - بارتولومه )
مَدایی = میزان یا توانایی در مست شوندگی.
پایرَم : مردم، رعایا. ( # فرهنگ مختصر پهلوی مکنزی )
گِریو = گِلیو = خویش ، خود ، روح انسان. ( #فرهنگ کوچک پهلوی مکنزی )
#پیشنهاد شخصی خویشاک مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.
#پیشنهاد شخصی خویشاک مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.
#پیشنهاد شخصی "" خویشاک "" مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.
گِرِفتارمَند = محسوس ، قبل لمس و حس. ( # فرهنگ مختصر پهلوی - مک کنزی )
به پهلویگ : "بَلغم/ پَلگَم" ( # فرهنگ کوچک پهلوی - مک کنزی )
هاون = صبحگاه. ( # فرهنگ کوچک پهلوی - مک کنزی )
گر. [ گ َ ] ( اِ ) این کلمه اوستایی و بمعنی کوه است.
تاتا. ( اِ ) نوعی سوسمار. حربا. بوقلمون خامالاون .
تاتلی. [ ت ِ ] ( اِ ) سفره و دستار خوان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . دستار خوان باشد. ( فرهنگ جهانگیری ) . دستر خوان. ساروق
اندرتاختن = نفوذ کردن. ( دهخدا )
تاخیره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) بخت و طالع و سرنوشت را گویند و بمعنی نصیب و قسمت و آنچه بر آن زایند و برآیند هم هست ، چنانکه گویند �تاخیره تو چنین بود� یع ...
تاراس. ( اِ ) زیردست و تابع خود ساختن. رام گردانیدن انسان و حیوان. ( برهان ) ( آنندراج )
تاربام. ( اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن. گرگ و میش. هوای صبح پس از دمیدن سپی ...
تاربام. ( اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن. گرگ و میش. هوای صبح پس از دمیدن سپی ...