تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماوا = سکوت ، خامشی. ( # نبیگ پنجم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مایانش= نوشابه ، نوشیدنی. ( # کتاب پنجم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیابگی = شایستگی ، لیاقت. ( # دینکرد پنجم دفتر اول )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وَنی، وَنیگری = اسراف. ( کتاب پنجم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واسپورگان : خواص که مخالف عوام اند. ( # نبیگ پنجم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شون = آیین ، رسم ، روش. ( # نبیگ چهارم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تیخ = لیاقت ، برجستگی ، شایستگی. ( # نبیگ چهارم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به پهلویگ " بَس ایوانه" به چم هزارتو و هزار راهه است . ( # نبیگ چهارم دینکرد )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تیس = چیز ، شیء. ( # فرهنگ پهلوی مکنزی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واحد = تاق / تاگ ( پهلویگ )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیشوا - - - - > پیشبا ( ی ) - - - - > پیش پای : لغوی به معنی "محافظ جلو" و مجازا به معنی " خط مقدم برای سپاه" است. ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به فارسی پهلویگ "هیری" ، به فارسی دریگ "خیری". و ربطی به خِیر عربی ندارد. ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به فارسی پهلویگ "هیری" ، به فارسی دریگ "خیری". ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کوفی = وحشی ، رام نشده. ( #فرهنگ پهلوی مکنزی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به فارسی "فراز" مثل : "فرازی از کتاب انجیل. . . "

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فَرزی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به فارسی باستان و اوستایی "یوختن / یوزیدن" به چِم ( معنای ) " استفاده کردن ، به کار بردن ، به کار گماردن ، استخدام کردن " آشکارا همان use در انگلیسی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شینایی = شینندگی ، ساکن بودن ، توانایی داشتن مسکن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شاده = شادمان ، خوشحال. ( # فرهنگ زبان ایرانی کهن - فُن بارتولومه )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شادو = شادمان ، همیشه شاد و خوشحال. ( # فرهنگ زبان ایرانی کهن - فُن بارتولومه )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شادا = خوشحال و خنده رو. ( # فرهنگ زبان ایرانی کهن - فُن بارتولومه )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" پنداریه " گمانیه به چم شک است!

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دویدن = جاری شدن. ( معنی کهنه ی آن ) . {مانند :خون دوید!} - - - - - > دوام ( به معنی جریان، جاری و ساری بودن ) - - - > دوامیدن ( این فعل قابل استخراج ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یکشو = یکهو ، به یک باره، ناگهان. هلوی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( پهلوی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

غوش. ( اِ ) اسب یدک. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

غوش . ( اِ ) اسب یدک. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( آره ) آره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از لکنت و آن بحرف �راء� گشتن زبان باشد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( آره ) آره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از لکنت و آن بحرف �راء� گشتن زبان باشد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وردنه = ورزنه

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وَرزنه = وَردنه ، وسیله ی ورز دادن خمیر.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیتَسپ = گله اسپان. ( #فرهنگ زبان ایرانی کهن - بارتولومه )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیتَسپ = گله اسپان. ( #فرهنگ زبان ایرانی کهن - بارتولومه )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مَدایی = میزان یا توانایی در مست شوندگی.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پایرَم : مردم، رعایا. ( # فرهنگ مختصر پهلوی مکنزی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گِریو = گِلیو = خویش ، خود ، روح انسان. ( #فرهنگ کوچک پهلوی مکنزی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

#پیشنهاد شخصی خویشاک مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

#پیشنهاد شخصی خویشاک مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

#پیشنهاد شخصی "" خویشاک "" مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گِرِفتارمَند = محسوس ، قبل لمس و حس. ( # فرهنگ مختصر پهلوی - مک کنزی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به پهلویگ : "بَلغم/ پَلگَم" ( # فرهنگ کوچک پهلوی - مک کنزی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هاون = صبحگاه. ( # فرهنگ کوچک پهلوی - مک کنزی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گر. [ گ َ ] ( اِ ) این کلمه اوستایی و بمعنی کوه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاتا. ( اِ ) نوعی سوسمار. حربا. بوقلمون خامالاون .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاتلی. [ ت ِ ] ( اِ ) سفره و دستار خوان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . دستار خوان باشد. ( فرهنگ جهانگیری ) . دستر خوان. ساروق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندرتاختن = نفوذ کردن. ( دهخدا )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاخیره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) بخت و طالع و سرنوشت را گویند و بمعنی نصیب و قسمت و آنچه بر آن زایند و برآیند هم هست ، چنانکه گویند �تاخیره تو چنین بود� یع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاراس. ( اِ ) زیردست و تابع خود ساختن. رام گردانیدن انسان و حیوان. ( برهان ) ( آنندراج )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاربام. ( اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن. گرگ و میش. هوای صبح پس از دمیدن سپی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاربام. ( اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن. گرگ و میش. هوای صبح پس از دمیدن سپی ...