پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)

بازدید
٦,١٩٧
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از دانش و فرزانش و آیین وز راز . دانستنی تواند به جاوید و فراز. از دانش و اندیشه و سنجش بشناس. این است حقیقت ونگیرش به مجاز. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز تو نگو که آخرش مرگ بود. وین زندگی جهانی اش ترگ بود . بنگر به هزاران نمودار که هست. هر کس که هست در آن همه برگ بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیچ کس به اندیشهء خود نیست بگو. اندیشهء فردا نکند نیست بگو. از نسل و خود ونیا کدام بگزینی. بی نسل خود و نیا مگو نیست بگو. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید به تلاش زندگی پردازی. تا آنکه برای خویش سر افرازی. بنگر به روند ناایستا می باشد. پیروز بباید بودنت نی بازی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به سیاست دوزخ است یا که بهشت. برداشت فرداست یا که حزب یا که کنشت. دانشکده و حوزه و یا دیر و سرشت. یا آنکه زدن به روی دریاها خشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به روانشناس روانکاو و پزشک. هم نیز فقیه که میزند بوی ز مشک . این چار شناسای گناهان باشند. بی آنکه بگویند شکست آن را تشک. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که قاموس من است بی کم و کاست. قاموس طبیعت نه کم داشت نه کاست. هر چیز به نامش به نشانش باشد. قاموس خدا فرای کم باشد و کاست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ما بر سر سفرهء خداوند استیم. جاوید نگر نگو که تا چندستیم. هم نیز خوریم روزی پاکش را. این میوه واین چای و این قندستیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای جانوران خوشا به احوال شما. زیرا که شمایید بهتر از ما. اندر نگه داشت نسلیت و نیا. مردم بدرک گوی هر دو خودرا. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گریان چو شوی برای یزدان می باش. خندان چو شوی برای یزدان می باش. فرهنگ و سیاست از برایت باشد . افسان چو شوی برای یزدان می باش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نسل از پی نسلی که تباهی آرد. ماند به زمینی که دغا هی آرد. باید که به افت آفتش روی آری. تا کِشتهء خود را آنچه خواهی آرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به جانور که نسلی دارد. سبکی که بهین است بخود بگمارد. مردم که بباید بهترین بگزینند. زیرا که تباهی نسل را آزارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ثبت است چو به تاریخ نام من تو. دیگر بنگر شدت به کام من و تو. هر آینه نام من و تو می شنوی. پیروز بلند کنند جام من و تو. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در حلقهء نا یافتهء خویش نگر . در تافتهء بافتهء خویش نگر. در هر چه نگر کنی بیابی خود را. اندیشهء بشکافتهء خویش نگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در بتکده و دیر و حرم گردیدن. وز راه و روند آن یکی بگزیدن. ای یار تلاش زندگی نام گذار. پیروز شوی و جاودان را دیدن. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خواهی که به زندگیت پیروز شوی. می کوش به روز شوی و پیروز شوی. بگذشته و آینده و اکنون نشناس. خواهی به اهورا اهرمن سوز شوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چند هنر رافوت و فن میباشد. وآن از خرد و روان وتن میباشد. با این همه رو به جاودان میپرداز. زیرا که روند ما و من میباشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا وزن ترانه است و کم می آورد. وین است که گاهی کوه غم می آورد. باید که روند دیگری آغازید. چون جام جها نما زجم می آورد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به فراسوی خرد رو کردی . تاآنکه خودت را جست و هم جو کردی. بنگر ملکه را می مانی در پرواز . زیرا تو ز انگبین شست و شو کردی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که به نقاشی نگر می داری . یا آنکه به خطّی خوش نگر می داری. هرچند که زندگی تو ناشادست. گویی که به گلستان نگر می داری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه ستمگرند ز خود بیزارند. آنانکه ستمکشند ز خود بیزارند. از خلق و خدا چگونه بیزار نگشت. آنانکه خدا و خلق و خود بیزارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به کسی از همه بی زار بود. بنگر به کسی بسی گرفتار بود. از نسل و نیا و خود و خان و مانت. با خلق و خدا و خویش در کار بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شاید که چرند است و پرند میباشد. یا آنکه پرند است و چرند میباشد. در سایهء تاریخ هویدا گردید. آیین زمانه در روند می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بر مردم و بر سمبل ایشان بنگر . بر دست به و چرخهء نیکان بنگر. هر کو به روند خود روایی دارد. بر کودک و بر جوان و پیران بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در ذهنیت عدم که جاویدانیم. آنک به فرای است و هست می مانیم. هم هست و است سایه های مایند. این است و فرای جاودان اینسانیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به شهیدی که شهید بهر خداست. وز هر چه مگر خدا جدایست جداست. این است گواه و راستین می باشد. تاریخ از این روش به نیکی برجاست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به فرا مرگ من و ما هستیم. هم نیز فرای زندگی سر مستیم. گر خلق و خدا نبود هم می بودیم. در ذهن عدم فرای هست و استیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

من دوست دارم کارگردان باشم. گر فیلم بود بازیگری زان باشم. هم نیز تماشاگر در آن باشم. وین هم به پسند و مهر یزدان باشم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندیشهء زندگی کدامت باشد. تا آنکه به آزمون به نامت باشد. سنجش بنما سبک و یا سنگینش. تا دانش زندگی به کامت باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می خوان هر آنکه کاری از خویش بهشت. هم نیز مجو ز دوزخ است یا که بهشت. آیا تو بدانی کز کدامین هستی. بنگر تو به نانمای میخانه کنشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به چهاردانستنی های شما. فرزانش و راز و دانش و آیینها. هر گز نتوان نادیده انگاریشان. ای آنکه روند پسند خواهی و خدا. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دانی تو که بر سرت شبیخونی هست. خود نسل و نیای خویش را باید رست. آیین خرد راه پشیمانی نیست. یزدان تو را یار است نداری از دست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زان روز که دانشوری آغاز نمود. هر آنچه که بود راه دیگر پیود. تا اینکه خردورزی مردم افزود. وز بودش گیتی به روندش آسود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم بنگر که مینوی آییند. در راه و روند ایزدند و اینند. آیین پسندی دگر چون باشد. پیروز و رستگار یا که دیگر بینند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتی که خردورزم و آیینت باد. دانشورم و گواه دیرینت باد. پاداش و سزا از خرد است وز دانست. این هم ز گزینهء نخستینت باد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینک که بشر دو دست آزادش هست. گر اینکه سزا و نیز پاداشش هست. هم نیز ضریب هوش آزادش هست. ویران چه نماید زندگی کادش هست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که برای زندگی حرفه کنی. آن هم به روندی که بخود صرفه کنی. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. می کوش برای هر کدام طرفه کنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که آخرین دوا داغ بود. در باغ بود ویا که در راغ بود. پاداش و سزا اگر نبودی چه شدی. دریافت نماید آنکه در باغ بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به درستی راستی و با آن. در فرد و به اجتماع درستش میدان. هوده و به سامان بری هردو بود. بیهوده بود تا که نیابند سامان. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در مادی ودر شرک و موحد می دان. این است گرایش و روند ای انسان. بنگر توبه هستی عدالت محور. در هر گزینشی بوی هستی آن. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم که به اندیشهء زی میباشند . برخی بنگر فرای زی می باشند. برخی بنگر مشک به یار می بیزند. برخی دگرند چه کار زی می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با دشمن نسل خود که کوتاه آیی. دیگر نتوان با دوستان راه آیی. او دشمن جان وخان ومان توبود. بر آب روان خویش چون کاه آیی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر نسل که از نسل دگر میزاید. باید که بسی راه نکو افزاید. تا دشمن اهرمنش کوتاه آید. باشد که بشر راه خدا پیماید. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آیینهء شهر شهروندان باشند. از مشک و گلابی که به آن میپاشند. در فرد و به خانه و همایش بنگر. در کار عروسی و به جشن و آشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این است سفارش به شما می گویم. وآن را چو همه نسل و نیا می جویم. چون یار به آرمان خود باید بود. وآن را به چو جاودان بجا می پویم. شهرام. ص. .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران نباید که زهم دور شوید. هر چند از این پایهء مسرور شوید. بینید چو آرمان ودر شور شوید. ناگاه بیابید زدهء زور شوید. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از ماده معنایی که فرهنگ تو اند. بنگر که چگونه اش بیابی به روند. بنگر به گزند چیست بشناس گزند. تا آنکه بیابی تو روند را که ز چند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا به دیگران یاری کن. وز بهرهء یاوری تو هم کاری کن. هم تو به تک نیز هم تک با توک. هم از بر خویش به خویش غمخواری کن. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به چامه فیلم و نقاشی بین. تا آنکه گزارش روندش بگزین. یا آنکه به اندرز و به پند روی آری. بادلبر و دلدار ودل هست چنین. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به اندازهء می خواریها. آن هم به توان همه دشواریها. نی جام و نه جم بهرام و خیام هم نه. مستی نه و شوری نه و بیماریها. شهرام. ص.