گذارده

/gozArde/

لغت نامه دهخدا

گذارده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) نهاده شده. وضعشده. قرارداده شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نهاده قرار داده شده وضع شده .

فرهنگ معین

(گُ دِ ) (ص مف . ) وضع شده ، قرارداد شده .

فرهنگ عمید

نهاده شده، گذاشته.

پیشنهاد کاربران

مردمان در ذهن وزبان گفته های خود را میگذرانند وگاهی برخی واژگان را در ذهن میگذرانند با آنکه بر زبان نمی آورند، پس گذارده در ذهن پوشش دارد و پنداشت را پوشش میدهد بی آنکه در زبان پوشش پنداشت رابنماید.
ازجمله. من جمله:از گذارده.
جمله ، گذارده تا دارای نهاد و گذاره باشد.