پیشنهادهای محسن خادمی (٦,٩١٦)
محبوس کردن، محدود کردن
مسافر حومه شهری
جذب کردن، جلب کردن
اخلاقیات، سیرت
بیت، آیه
پرسه زدن
منطقه، بخش
نقل قول
موقعیت، مکان، ایستگاه، مقر
تازه، رمان
منصوب کردن
نمایش دادن، مجسم کردن، به تصویر کشیدن
کُشنده، مهلک، مرگبار
بیهوده، عبث
تکرار، تجدید
معاف
نهایی، پایانی
تعریف کردن از، مورد ستایش قرار دادن
فرا گرفتن، درک کردن
ضرب و جرح، صدمه، نقص عضو
گیج کردن
سوگواری کردن، عزاداری کردن
اشتباه بزرگ
1 - فرو نشستن، فروکش کردن 2 - یارانه
سخت کار کردن، جان کندن
طعمه
جوان
پافشاری کردن، اصرار ورزیدن
بدبختی، مصیبت، فاجعه
سانسور کردن
بیش از حد
به تصویر کشیدن، نشان دادن، توضیح دادن، شرح دادن
آشکار کردن، فاش کردن
دچار سوء تغذیه
طرد شده، یاغی
ضعیف، سست
صرفه جو
متوقف شدن یا کردن
متحد کردن یا شدن
شدت، سختی، خشونت
خسته کردن
خسته کننده، طاقت فرسا
۱. نمونه ساده ۲. نمونه آموزشی
سریع، چابک
1 - شتاب زده 2 - جوش
با وجودِ، علی رغم
اشاره کردن، علامت دادن
پاسخ، پاسخ دادن
بیان کردن، به زبان آوردن
خاموش کردن ( آتش )