disaster

/ˌdɪˈzæstər//dɪˈzɑːstə/

معنی: بدبختی، مصیبت، سیاه بختی، بلاء، فاجعه، حادثه بد، ستارهء بدبختی
معانی دیگر: جانگدازه، بلا، سانحه، ابر موژ، بدبیاری بزرگ، آذرنگ، نافرخی، شکست کامل، ناکامی بزرگ، (عامیانه) افتضاح، آبروریزی

جمله های نمونه

1. The hurricane's violent winds brought disaster to the coastal town.
بادهای شدید توفان؛ برای شهر ساحلی فاجعه به بار آورد

2. The San Francisco earthquake and the Chicago fire are two of the greatest disasters in American history.
زلزله "سانفرانسیسکو" و آتش سوزی "شیکاگو" دو مورد از بزگترین وقایع ناگوار تاریخ آمریکا بودند

3. The coach considered the captain's injury a disaster for the team.
مربی، صدمه دیدن کاپیتان را یک مصیبت برای تیم قلمداد کرد

4. the disaster dizzied her brain and paralyzed her will
آن فاجعه (مغز) او را منگ و اراده ی او را فلج کرده بود.

5. the disaster was laid to faulty wiring
آن فاجعه را ناشی از سیم کشی ناقص دانستند.

6. a sure disaster
یک فاجعه ی مسلم

7. to imprecate disaster upon one's foe
(از خدا) برای دشمن خود طلب بدبختی و فلاکت کردن

8. to meet disaster
با فاجعه روبرو شدن

9. portent of a disaster
تفال یک فاجعه

10. an intangible feeling of impending disaster
احساس مبهمی درباره ی فاجعه ی قریب الوقوع

11. her last novel was a disaster
آخرین رمان او افتضاح بود.

12. the new policy could spell disaster for the carpet industry
این سیاست جدید ممکن است برای صنعت قالی بافی فاجعه به بار بیاورد.

13. the vast dimensions of this disaster
ابعاد عظیم این فاجعه

14. an atomic war would be the final disaster to the world
جنگ هسته ای آخرین فاجعه جهان خواهد بود.

15. in russia, napoleon's army met with complete disaster
در روسیه قشون ناپلئون با ناکامی محض مواجه شد.

16. their invasion of iran was a great disaster
تاخت و تاز آنها بر ایران فاجعه ی عظیمی بود.

17. Parental love is the greatest. And in the disaster, our soldiers are like our parents, give our boundless love.
[ترجمه ترگمان]عشق والدین بزرگ ترین عشق است و در این فاجعه، سربازان ما شبیه پدر و مادر ما هستند و عشق بی حد و حصر ما را به ما می دهند
[ترجمه گوگل]عشق والدین بزرگترین است و در فاجعه، سربازان ما مانند والدین ما هستند، عشق بی حد و حصر ما را به ما بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. His robust strength made him survive the disaster.
[ترجمه ترگمان]قدرت قوی او باعث شد که او از این فاجعه جان سالم به در ببرد
[ترجمه گوگل]قدرت قوی او باعث شد که او به فاجعه بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Survivors of the disaster who lost their relatives are much to be pitied.
[ترجمه ترگمان]بازماندگان حادثه که بستگان خود را از دست داده اند، بسیار قابل ترحم هستند
[ترجمه گوگل]افرادی که از این فاجعه که خویشاوندان خود را از دست داده اند، بسیار ناراحت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. After the disaster, victims were crying, parents were crying, Sichuan was crying, China was crying, Every Chinese was crying. However, Premier Wen said, "Do not cry, children, every thing will be all right. " Yes, we should not cry, because this world is full of love, because China is full of love.
[ترجمه ترگمان]بعد از حادثه، قربانیان گریه می کردند، ایالت سیشوان گریه می کرد، چین گریه می کرد، چین گریه می کرد همه چینی ها گریه می کردند با این حال، نخست وزیر ون گفت: \"گریه نکنید، بچه ها، همه چیز درست خواهد شد\" بله، ما نباید گریه کنیم، چون این دنیا سرشار از عشق است، چون چین سرشار از عشق است
[ترجمه گوگل]پس از فاجعه، قربانیان گریه می کردند، والدین گریه می کردند، سیچوان گریه می کرد، چین گریه می کرد، هر چینی گریه می کرد با این حال، نخست وزیر ون گفت: 'گریه نکن، بچه ها، همه چیز درست خواهد بود 'بله، ما نباید گریه کنیم، زیرا این دنیا پر از عشق است، زیرا چین پر از عشق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. It was the world's second worst air disaster, a horrific re-run of the runway collision in 197
[ترجمه ترگمان]این دومین فاجعه هوایی جهان بود که در ۱۹۷ برخورد باند فرود آمد
[ترجمه گوگل]این دومین بدترین فاجعه هوایی در جهان بود که یک بار دیگر در 197 سالگی به وقوع پیوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Nothing in life is despair, a series of disaster will be can't withstand the sunshine nightmare, to be bumpy. Life is the dojo, alive is a kind of practice.
[ترجمه ترگمان]هیچ چیز در زندگی نومید کننده نیست، یک سری فاجعه نمی تواند در برابر کابوس خورشید، پر از دست انداز و پر از دست انداز باشد زندگی is است، زنده یک نوع تمرین است
[ترجمه گوگل]هیچ چیز در زندگی ناامیدی نیست، یک سری فاجعه خواهد بود که نمی تواند کابوس آفتابی را پشت سر بگذارد، که ناامید شود زندگی dojo است، زنده یک نوع عمل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The prime minister will drop in at the disaster area.
[ترجمه گلی افجه ] نخست وزیر بی خبر وارد منطقه حادثه دیده خواهد شد
|
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر در منطقه فاجعه غرق خواهد شد
[ترجمه گوگل]نخست وزیر در منطقه فاجعه سقوط خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Last year's cotton crop was an unmitigated disaster.
[ترجمه ترگمان]محصول پنبه سال گذشته یک فاجعه کامل بود
[ترجمه گوگل]محصول پنبه سال گذشته یک فاجعه ناتمام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بدبختی (اسم)
calamity, adversity, misery, misfortune, disaster, mishap, reverse, misadventure, mischance, ill-being, wrack

مصیبت (اسم)
calamity, affliction, catastrophe, disaster, mishap, tragedy, suffering, sorrow, bale, depravation

سیاه بختی (اسم)
affliction, misfortune, disaster, ill luck, infelicity

بلاء (اسم)
terror, violation, curse, calamity, disaster, bale, misadventure, pest, plague, scourge

فاجعه (اسم)
calamity, catastrophe, disaster, tragedy

حادثه بد (اسم)
disaster, mishap

ستارهء بدبختی (اسم)
disaster

به انگلیسی

• catastrophe, misfortune, calamity
a disaster is an unexpected event which causes a lot of damage or suffering.
if you say that something is a disaster, you mean that you think it is very unsuccessful or unpleasant.
disaster is a situation which affects you very badly.

پیشنهاد کاربران

بلا های طبیعی
حوادث طبیعی
فاجعه
اتفاق بد
A happening that causes a lot of harm or damage
بلاهای طبیعی مثل زلزله
a very bad event causing harm or death
فاجعه , مصیبت بزرگ
ژانری که در آن خشونت و بلای طبیعی ، عده کثیری از مردم و طبیعت را نابود می کند برای مثال سیل یا زلزله یا قوع جنگ اتمی
Disaster movie
ژانر فاجعه ( فیلم سینمایی )
Complete failure
بلایای طبیعی
There was a bad disaster last year

a happening that causes alot of harm or damage

A happening that causes alot of harm or damage
🌋بلایای طبیعی🌋
Bad happens
فاجعه - بدبختی
حادثه و سانحه های طبیعی مانند زلزله، سیل ، طوفان
Damage
بلا های طبیعی
فاجعه

One false step could mean disaster
Damage
بدبختی _مصیبت
اخطار
بلایای طبیعی
Some thing that is too bad
《 پارسی را پاس بِداریم》
واژه ای ایرانی - اُروپایی:
disaster:dis - aster
- dis : دُش ، دُژ ، دِش وَ دِژِ پارسی :پاد، ضِّد، آنا، بَد
aster = اَختَر ، سِتاره
disaster = دُش اَختَر ( دُشَختَر ) ، دُش اَستَر ( دُشَستَر )
[ بَد اِقبال ، بَدبیار ، دُش بَخت ]☆
tragedy =فاجعه
حادثه ی بد و ناگوار
در زبان محلی بعضی شهرها به ستاره
اِسارو ( aster ) میگویند. disaster بداقبال و بد طالع
بلا
اگر واژگانی مثل �فاجعه، مصیبت، بدبختی، بلا و. . . � در جمله اغراق آمیز هستند، می توان از عباراتی مثل �اتفاق ناخوشایند، رویداد تلخ، وضعیت زننده، وضع نامطلوب، پیشامد بد، رخداد ناپسند و. . . � استفاده کرد.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما