٣ رأی
تیک ١ پاسخ
١,٢٨٠ بازدید

می سرخ از بساط سبزه می‌خورد چنین تا پشت بنمود این گل زرد چو خورشید از حصار لاجوردی علم زد بر سر دیوار زردی چو سلطان در هزیمت عود می‌سوخت علم را می‌درید و چتر می‌دوخت عنان یک رکابی زیر می‌زد دو دستی با فلک شمشیر می‌زد چو عاجز گشت ازین خاک جگرتاب چو نیلوفر سپر افکند بر آب ✏ «نظامی»  

١ سال پیش
٥ رأی
٦ پاسخ
٥١٣ بازدید
چند گزینه‌ای

می سرخ از بساط سبزه می‌خورد چنین تا پشت بنمود این گل زرد ✏ «نظامی»  

١ سال پیش
٥ رأی
تیک ٩ پاسخ
٣٧٣ بازدید
چند گزینه‌ای

چو سال آمد به شش چون سرو می‌رست رسوم شش جهت را باز می‌جست ✏ «نظامی»  

١ سال پیش
٤ رأی
تیک ٤ پاسخ
٢,٩٤٦ بازدید

ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد من ابلهانه گریزم به آبگینه حصار زمانه مرد مصاف است و من ز ساده دلی کنم به جوشن تدبیرِ وهم، دفع مَضار                   عُرفی

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢١٢ بازدید
٣ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٩٥ بازدید

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
٢٠٤ بازدید

گذشت عمر ازین خاکدان برآ  ای دل چه همچو سنگ نشان مانده ای به جا ای دل   شود به صبر دوا دردهای بی درمان چه درد خود کنی آلوده دوا ای دل   ز پوست غنچه برآمد ز سنگ لاله دمید تو نیز از ته دیوار تن برآ  ای دل   صائب تبریزی

١ سال پیش
٣ رأی
تیک ٤ پاسخ
٣٤٢ بازدید

| از آتش سودایت، دارم من و دارد دل ‏داغی که نمی‌بینی، دردی که نمی‌دانی ‏- رهی معیری  

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ١ پاسخ
١٨٢ بازدید

در قران این جهان با آن جهان این جهان از شرم می‌گردد جِهان ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢١٢ بازدید

 گر چه کاشانۀ دل، خاص غم مهر تو نیست پس، چرا مهر تو را بر در این خانه زدند؟ شاطرعباس صبوحی

١ سال پیش