تازه رویان نهیب بلارک عنان کرد فرو پژمریده بد اسمانی
نرنجید اگر ره به حیوان نبرد که در راه حیوان چو حیوان نمرد ✏ «نظامی»
پیرامنش مفرشی پیشینه روز تف خشم ترنگ کمان
هژبران پیکر برانگیخت تندسیر تندشیر بی بخت سست پایان
ز باغی که پیشینگان کاشتند پس آیندگان میوه برداشتند چو کشته شد از بهر ما چند چیز ز بهر کسان ما بکاریم نیز ✏ «نظامی»
سوی شیر مرغ ار عنان تافتند به بازار لشگر گهش یافتند ✏ «نظامی»
شهرگان دیار قاعدت پرستنده وار چینی پرند قوی مغز
دولت گزایان حلقه چاکری جگرسای برانداز خویش دشتبانان
چنان برزن این دم که دادش دهی که بادش دهی گر به بادش دهی ✏ «نظامی»
طعانه ای نهان رفته براسود مردپنهان پژوه فرخ نبرد