پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٤)
روشن بینی باریک بین بصیر بودن . . اما عذر نابینا بنزدیک اهل خرد و بصارت مقبول تر باشد. کلیله و دمنه
خویشتن داری . . . چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود کلیله و دمنه
آوردن نوشتن . . . مراد از مساق این حدیث آن بود. . . کلیله و دمنه
قبول درخواست انجام خواهش . . . و بقضای حاجت و اجابت التماس زبان داد کلیله و دمنه
آشکار کردن سر و راز برون افکندن راز افشا کردن راز . . . اکنون که تو این مباثت پیوستی اگر گویم از عیب دور باشد. . . کلیله و دمنه
دوستی رفاقت . . . و قواعد مصدقت میان ایشان مستحکم تر شد. . . کلیله و دمنه
دستور داد اجازه داد فرمان داد . . . و آنگاه مثال داد تا روری مسعود و طالعی میمون برای حرکت او تعیین مردند. کلیله و دمنه
بازرس کسی که از طرف حاکم به بازرسی ایالات و امرا گسیل میشد . . صاحی بریدی که اخبار درست و راست آنها کند و از حد صدق نگذرد. کلیله و دمنه
الفتی مهر گوشه چشمی . . در جمله بدان نسخت الفی افتاد. کلیله و دمنه
بر مقتضای عادت . . . وچون روزگار برقضیت عادت خویش. . . کلیله و دمنه
تصدی شغل برعهده گرفتن کارها . . . از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی می بود کلیله و دمنه
آرامش دل آرامی امنیت . . . لاجرم همه را بجانب او سکون و استنامت حاصل آمده بود. کلیله و دمنه
سرلوحه سرمشق الگو . . . امروز قدوه ملوک دنیا و دستور پادشاهان گیتی شده است کتاب کلیله و دمنه
گزیده ای خلاصه ای شمه ای اندکی . . . اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین تر حلیتی. . . کتاب کلیله و دمنه
غیرقابل اجرا غیر قابل دسترس . . . مصالح دین بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است. کتاب کلیله و دمنه
احمقان نادانها ساده لوحان . . گاهی او را از گولان و احمقان می شمردند. کتاب جوحی دکتر احمد مجاهد
خود را احمق جلوه دادن خود را به حماقت زدن . . . یکی از عواملی که بعضی خود را به تحامق می زدند. کتاب جوحی دکار احمد مجاهد
آوردن نشانه ها آوردن معجزات . . . و به اظهار آیات مثال داد. کتاب کلیله و دمنه نصرالله منشی
لزوم ارائه دلیل . . . و از جهت الزام حجت و اقامت بینت. . . کتاب کلیله و دمنه نصرالله منشی
آوردن دلیل . . . و از جهت الزام حجت و اقامت بینت. . . کتاب کلیله و دمنه نصرالله منشی
باد هوا گرد و غبار هیچ و پوچ . . . از دنیا و آخرت خود دست برداشته ام و زحمتهای من بکلی هباء خواهد شد کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه ترجم ...
تکاپو کردن تحقیق نمودن بررسی کردن تفحص کردن کنجکاوی نمودن . . . به تکادو افتادم تا اینکه شبی مجلس خیلی دراز کشید. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی ج ...
هم شکل بودن شبیه بودن یک شکل بودن مشابه بودن . . . چگونه میتوان در میان دو قوم قیاس مشابهت و مشاکلت کرد. . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز مور ...
گرم گرفتند خوش بودند . . . با دهان های کثیف همه را خندیدند وتفیدند. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
نوشته جات مرقوم شده ها . . اما در رقیمجاتش آنچه بود راست و دروغش معلوم نبود کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
مورد انتظارم مورد چشم داشتم مد نظرم . . . نتیجه زیارت برادر زنان بهتر از مأمولم شد. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
جواهر نشان با سنگهای قیمتی زینت داده . . . و برای نفس خود دو سه تا را مرصع و مجوهر ساختم کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
چانه زنی وراجی صحبت بسیار . . . چانه گفتگو را گشوده داد و زنخ زنی از دره تپه بداد. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
قحل عمیق اصیل . . . در اندک زمانی ترکی قح شدم. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
همه گیر بیماری شایع . . ببلای زخم خرما یا دمل بغدادی که در آنجا عام البلوی است دچار شدم. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
کلاه فرنگی کلاه اروپایی . . در سر آن بودم که انجیر ازمیری به فرنگستان برم و فس فرنگی به مصر آورم. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
دعوت شده . . . یکی از رفقای راه بخارایش نیز موعود بود. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
آثار بزرگان آثار مهتران هرقدر اساسش کهنه باشد باز از آثار صنادید عجم است. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
غیبت نمودن غایب شدن پنهان شدن . . . و بعد از غیبوبت دراز بمسقط الراس خود بازگشتم. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
محل بارانداز محل پیاده شدن محل جایگزین شدن محل ساکن شدن . . . مرا بر در کاروانسرایی بزرگ برد که محط رحال رجال قافله ایران بود کتاب سرگذشت حاجی بابای ...
کوچه علی چپ تجاهل نمودن خود را به غفلت زدن . . . و من برای کوچه غلطی پهلو همی تهی کردم. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
گذشت زمان گذشت عمر . . . بنده را نیز مرور دهور چندان اژدها افکن و شیراوژن نساخته بود کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
بی اختیاری ادرار نادان روسیاه که در سایر اوقات سلس القول داشت بسلس البول گرفتار شد کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
زبان سلیس و گویا گفتار روان . . . نادان روسیاه که در سایر اوقات سلس القول داشت. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
چاه خلا چاه فاضلاب عجب نیست بالوعه گر شد خراب که خورد اندر آنروز جندان شراب کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
سبیل . . . بروت خود را بخلاف عادت مستمره چقماقی تابید. . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
مترسک باغ و بوستان . . . بآن سه کنده تنور دوزخ و مترس بستان برزخ. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
جویدن . . . از قبیل قلیان کشیدن و مصطکی خوائیدن از من استفتا نمودند. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
سقز غزه کندر . . . از قبیل تجویز قلیان کشیدن و مصطکی خوائیدن از من استفتا نمودند. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
ظروف نقره . . . از استعمال آلات و اوانی مفضض و مطلا محترزم. . . کتاب حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
مختصر کم . . . و منهم نقیر و قطمیر جواب دادم. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیزموریه
عمله ظلم عامل ظلم و بیداد ستمکاری . . . در ایام ظلمگی شنیده بودم که پادشاه در باطن صوفی و. . . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیزموریه
بازار . . . پیش از صبح بود و بزستان باز نشده یک قهوه خانه باز دید. . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیزموریه
قوم قبیله دسته گروه . . . رگ غیرتشان بجبید بنزد اورته خود دویدند. . . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیزموریه
لنگ پیش بند . . . این دکان این تیغها این فوطه ها هرچه دارم از آن تو. . . . کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیزموریه سوی حوض آمدند نازکنان گره از ...