پیشنهادهای رضا فرهنگ (٤٥٩)
If you expect nothing from others you are never disappointed اگر از دیگران انتظاری نداشته باشی هرگز مأیوس نمی شوی. "سیلویا پلات"
حرف یا بهانه ای را تکرار کردن He trotted out the same old excuses او همان بهانه های همیشگی را تکرار کرد
از لحاظ . . . با هم تفاوت داشتن – از نظر . . . با هم فرق داشتن These flowers vary in colour and size این گل ها از نظر رنگ و اندازه با هم فرق دارند
و سپس – و بعد I still think you’re wrong. He said and with that he left "من هنوز فکر می کنم شما اشتباه می کنید. " این را گفت و بعد رفت
خوب – خیلی خوب – خیلی خیلی The holidays flew by all too quickly تعطیلات خیلی خیلی زود گذشت
( از لحاظ حقوقی ) مادری که فاقد صلاحیت لازم است The court ruled she is an unfit mother دادگاه رأی داد که او مادری فاقد صلاحیت لازم است
از فاصله ی He opened fire at a range of 20 meters او از فاصله ی 20 متری شلیک کرد
یکدفعه دهان خود را باز کردن و گفتن I know the answer, piped up a voice at the back of the room یک کسی از عقب اتاق یکدفعه دهانش را باز کرد و گفت: "من ...
ذره ای – سر سوزنی – کمترین There’s not a vestige of truth in the rumour ذره ای حقیقت در این شایعه وجود ندارد
موضع خود را تغییر دادن – جانب یکی را رها کردن و جانب دیگری را گرفتن He switched sides just days before the election درست چند روز قبل از انتخابات، او ...
تکه تکه – به صورت قطعات مجزا The vase had slipped and lay in pieces on the floor گلدان به زمین افتاد و تکه تکه شد
اگر هوا خوب باشد – به شرط آنکه هوا مساعد باشد I’ll come tomorrow, weather permitting اگر هوا خوب باشد فردا می آیم
در باران – موقع بارندگی The path is steep and dangerous in the wet این جاده شیب دارد و موقع بارندگی خطرناک است
کمی – یک کمی – یک تکه – یک لقمه – یک ذره Do you fancy a spot of lunch یک لقمه ناهار می خوری؟
مطلوب تر کردن – بهتر کردن – کار خود را بهتر کردن – فعالیت خود را بیشتر کردن If the company doesn’t now sharpen up, it will go out of business اگر شرک ...
اوضاع و احوال به طور کلی – کل موقعیت Right now forget the details and take a look at the big picture فعلاً جزئیات را فراموش کن و اوضاع و احوال را به ...
به تدریج فرو رفتن در – کم کم دچار شدن به – رفته رفته دچار . . . شدن She slide into a depression او رفته رفته دچار افسردگی شد
پیشتاز بودن Japanese firms have been setting the pace in electronic engineering شرکت های ژاپنی در مهندسی الکترونیک پیشتاز بوده اند
عصبانی کردن – از کوره به در کردن The news put him in a paddy این خبر او را از کوره به در کرد
فعال شدن – شور و حال پیدا کردن – احیا شدن The game suddenly sparked to life بازی ناگهان شور و حالی پیدا کرد
روند رو به کاهش – سیر نزولی The downward trend in the price of gold continues سیر نزولی قیمت طلا ادامه دارد
هزینه واقعی – قیمت واقعی The true cost often differs from that which had first been projected هزینه واقعی، اغلب نسبت به آنچه در اول پیش بینی می شود ف ...
Then she added a cup of praline to the mixture سپس او یک فنجان بادام سوخته به مخلوط اضافه کرد
اصلاً – ابداً – نه چندان She’s not very happy with them او از آنها اصلاً راضی نیست “Was the talk interesting?” – “Not very” "سخنرانی جالب بود؟" – "نه ...
حیف از What a waste of all that money حیف از آن همه پول
The last capitalist we hang shall be the one who sold us the rope آخرین سرمایه داری که دار می زنیم کسی خواهد بود که طناب را به ما فروخت "کارل مارکس"
اوضاع را خوب ورانداز کردن – شرایط را محک زدن – زمینه یابی کردن You’d better test the water before committing yourself بهتر است قبل از این که متعهد شو ...
طبق معمول – مثل همیشه – چنان که انتظار می رود True to type, he had come to borrow book طبق معمول آمده بود کتاب امانت بگیرد
برحذر داشتن – دور کردن – منع کردن He warned us away from drawing any conclusions او ما را از نتیجه گیری شتابزده برحذر داشت
نور امید – دلخوشی He was the only ray of sunshine in her life او تنها دلخوشی در زندگی اش بود
صدای آرام و بی احساس In a level voice, he ordered the soldiers to aim and fire با صدایی آرام و بی احساس به سربازان دستور داد که نشانه گیری و شلیک کنند
Marriage is the chief cause of divorce ازدواج علت اصلی طلاق است. "گروچو مارکس"
بسته به تشخیصِ The granting of visas is at the discretion of the immigration officials صدور ویزا بسته به تشخیص ماموران اداره مهاجرت است
لقمه نانی به دست آوردن He started this small business to earn a crust او این کسب و کار ناچیز را برای به دست آوردن لقمه نانی راه انداخت
Falsehood flies and the truth comes limping after it شایعه و دروغ به پرواز درمی آید و حقیقت، لنگان لنگان پشت سر آن می آید. "جاناتان سوئیفت"
در سکوت محض – بدون بر زبان آوردن کلمه ای They listened to him in stony silence آنها بدون اینکه کلمه ای بر زبان بیاورند به او گوش می دادند
مربوط به ازدیاد حجم نقدینگی در کشور – ضد رکود His reflationary policies backfired سیاست او در افزایش حجم نقدینگی کشور نتیجه معکوس داد
مثل مور و ملخ از جایی بیرون ریختن As soon as the bell went the kids piled out of the school به محض اینکه زنگ خورد بچه ها مثل مور و ملخ از مدرسه بیرون ...
ذره ای – سر سوزنی It won’t make a pennyworth of difference to me سر سوزنی به حال من فرق نمی کند
قدرت داشتن – قدرت اجرایی داشتن The law must have teeth قانون باید قدرت اجرایی داشته باشد
جای ایده آل – دنیای ایده آل Shakespeare is the happy hunting ground of all minds that have lost their balance شکسپیر دنیای ایده آل همه اذهانی است که ...
اقتصاد رو به زوال Nobody knows what to do about the crumbling economy هیچکس نمی داند در مورد اقتصاد رو به زوال چه باید کرد
غلط از آب درآمدن – غلط از کار درآمدن Their predictions proved false پیش بینی های آنها غلط از آب درآمد
اختیار تام – اختیار کامل I was given a freehand in designing the bridge برای طراحی آن پل، اختیار کامل به من داده شده بود The film producer has given ...
غافلگیر شدن – شگفت زده شدن I have seen so many things in this world that I have lost the capacity of being surprised by anything آن قدر چیزها در این ...
یک دنیا – بسیار زیاد – یک عالمه There is a world of difference between being alone and being lonely یک دنیا تفاوت بین تنها بودن و بی کس بودن هست A wo ...
کشیدن The dentist yanked out two of her teeth دندانپزشک دو تا از دندان های او را کشید
گوته، ادیب آلمانی، می گوید: One cannot always be a hero, but one can always be a man آدم نمی تونه همیشه قهرمان باشه، اما می تونه همیشه بزرگوار و جوان ...
یک ذره – اندکی – کمی There is hardly a kernel of truth in his words در حرف هایش به سختی یک ذره حقیقت وجود دارد There is a kernel of truth in what he ...
موضع بی طرفی We decided to take a position of neutrality ما تصمیم گرفتیم موضع بی طرفی اتخاذ کنیم