پیشنهادهای Maryam Samini (١٩١)
منشی حقوقی مثال: She worked as a law clerk for a judge before she got married قبل از ازدواجش، او برای یک قاضی در سمت منشی حقوقی کار می کرد
نوسان آب و هوایی مثال: Air pollution has caused climatic perturbations آلودگی هوا باعث نوسانات آب و هوایی شده است
به طور غم انگیزی – به طور اسف باری – به طور افتضاحی مثال: She was a pathetically shy until she got married او به طور اسف باری خجالتی بود تا اینکه ازد ...
زنگ زدگی مثال: Moisture will lead to oxidization = رطوبت موجب زنگ زدگی می شود
زنگ زده کردن مثال: Air oxidizes silver = هوا، نقره را زنگ زده می کند
تلاش قابل تحسین – اقدام درخور ستایش مثال: He made a praiseworthy attempt to help his brother او تلاش قابل تحسینی برای کمک به برادرش انجام داد
چاشنی مثال: Of all the flavor enhancers, I like lemon juice the most از تمام چاشنی ها، من آب لیمو را بیشتر دوست دارم
به هدر رَوی انرژی – اتلاف انرژی مثال: This formula calculates the dissipation of energy in the form of heat این فرمول میزان به هدر روی انرژی به صورت ...
برخلاف همیشه – به طور غیرمعمول و نامتعارف مثال: He atypically kept quiet and did not say anything او برخلاف همیشه ساکت ماند و چیزی نگفت
بی قرار و هیجان زده مثال: The students were all atwitter to hear their scores دانش آموزان همگی بی قرار و هیجان زده بودند تا نمرات شان را بشنوند
جدا شدن مثال: The Russian spaceship decoupled from the American spaceship and returned to earth فضاپیمای روسی از سفینه فضایی آمریکایی جدا شد و به زمی ...
A Tale of Two Cities is a novel by Charles Dickens. This book begins with these sentences: It was the best of times, it was the worst of times, it wa ...
اجرای بی همتا – نمایش بی نظیر مثال: This actor gave another peerless performance = این بازیگر یک اجرای بی همتای دیگر ارائه داد
کولی گری – اَدا درآوردن برای تحت تأثیر قرار دادنِ دیگری مثال: Stop the melodramatics, you have only scraped your knee کولی گری را کنار بگذار، فقط کمی ...
دنبال شهرت بودن – در فکر معروفیت بودن مثال: I’m not out for fame = من دنبال معروفیت نیستم
تازه استقلال یافته مثال: In those days, this country was still a newly independent republic در آن روزها، این کشور هنوز یک جمهوری تازه استقلال یافته ب ...
به بیرون – به سمت بیرون مثال: This door opens outwards = این در به سمت بیرون باز می شود
پرت و پلا گفتن – بی سر و ته صحبت کردن – حرافی کردن – وراجی کردن مثال: He maundered about for an hour = او یک ساعت وراجی کرد
در زیر – ذیلاً مثال: Their names are listed infra = اسامی آنها در زیر، لیست شده است
به طور سرزنش آمیزی مثال: His father chidingly told him to hit the books = پدرش به طور سرزنش آمیزی به او گفت که به درست برس
فهرست کتابخانه مثال: He went through the library catalogue but could not find the book he was looking for او به فهرست کتابخانه مراجعه کرد اما نتوانست ...
به خوبی پیش رفتن – به طور سهل و راحت پیش رفتن – به خوبی و خوشی انجام شدن مثال: We hope everything will go swimmingly = ما امیدواریم که همه چیز به خوب ...
به خواب رفتن – به خواب . . . فرورفتن مثال: She fell into deep slumber = او به خواب عمیقی فرورفت
کم حرف مثال: He is a man of few words = او آدم کم حرفی است
تا مدت ها – حالا حالاها مثال: Their dependence on oil exports will continue for the foreseeable future وابستگی آنها به صادرات نفت تا مدت ها ادامه خوا ...
( کلاف سردرگم ) باز کردن، باز شدن – حل کردن مثال: No one knows how to unsnarl the traffic situation = کسی نمی داند چطور وضع ترافیک را حل کند
بی طرف مثال: A referee must be unprejudiced = داور باید بی طرف باشد
بی آستر – بی خط – بدون چروک – صاف – بی شیار مثال: Write your name on an unlined paper = نام خود را به روی یک صفحه کاغذ بی خط بنویسید At 70, her skin ...
بدون بار مثال: This truck has an unladen weight of 3000 kg. = وزن بدون بار این کامیون سه تن است
به طور بارز – به نحو چشمگیری مثال: He signally qualified for the job = او به طور بارزی دارای صلاحیت برای آن شغل بود
از انزوا مثال: The re - emergence of Nixon from the political wilderness خروج نیکسون از انزوای سیاسی
واکنش نشان ندادن مثال: Their behavior may seem insulting, but it’s important not to rise to the bait and get cross رفتار آنها ممکن است موهن به نظر بی ...
گیج و منگ – درهم برهم و غیرواضح مثال: The medicine made me feel muzzy = آن دارو مرا گیج کرد I got up this morning with a muzzy head = امروز صبح با سر ...
اراده ی شخصی – خواستِ فردی مثال: An appeal to the will of the individual only stood a chance of working when there was possibility of success متوسل ش ...
با رضایت خاطر – با گشاده رویی مثال: You must learn to accept defeat with good grace باید یاد بگیری که شکست را با گشاده رویی بپذیری
با اکراه تمام – با بی میلی – با نارضایتی مثال: With bad grace I packed up and drove north با بی میلی، وسایلم را جمع کردم و به طرف شمال حرکت کردم
ذره ای حقیقت
فوق العاده – بی اندازه – بی نهایت مثال: His latest film is riotously funny = فیلم اخیرش فوق العاده خنده دار است
خطر قطعی – خطر واقعی مثال: This chronic tendency to underrate enemy capabilities is gradually assuming grotesque proportions and develops into a posi ...
هوچی گری - عوام فریبی - شعار پراکنی
بدون صاحب مثال: All unclaimed luggage will be delivered to the police تمام چمدان های بدون صاحب به پلیس تحویل داده خواهند شد
خدایان مثال، برگرفته از نمایشنامه ژاندارک اثر شیلر: Against stupidity, the gods themselves contend in vain در مبارزه با بلاهت، خدایان هم بیهوده تلاش ...
دوپهلو حرف زدن مثال: Stop prevaricating and come to the point = دست از دوپهلو حرف زدن بردار و برو سر اصل مطلب
Milan Kundera writes in his book: Love means renouncing strength میلان کوندرا در کتابش می نویسد: دوست داشتن یعنی چشم پوشی از قدرت
Franz Kafka wrote in a letter to his friend: A book must be the axe for the frozen sea inside of us فرانتس کافکا در نامه ای به دوستش نوشت: کتاب بایست ...
In One Hundred Years of Solitude, Marquez says: A person does not belong to a place until there is someone dead under the ground مارکز در کتاب صد سال ...
به امضای دیگری رساندن – امضا کردن به منظور تصدیق امضای شخص دیگر مثال: The foreign minister signed the agreement and the President countersigned it آن ...
پایین آوردن سطح، قیمت و مقیاس چیزی به ویژه از منظر اجتماعی مثال: They downscaled the store and its product line آنها سطح فروشگاه و اجناس آن را عامه پ ...
به طور سرسری مثال: The teacher cursorily looked at his exam paper = معلم به طور سرسری به برگه امتحان او نگاه کرد
مترسک مثال: He has installed a human decoy on his farm to chase the birds away او یک مترسک در مزرعه اش گذاشته است تا پرنده ها را فراری دهد