پیشنهادهای رضا فرهنگ (٤٥٩)
جلوی گریه خود را گرفتن مثال: She fought back the tears until she got home جلوی گریه خود را گرفت تا به خانه رسید
باغچه هرس شده مثال: She is proud of her trim garden = او به باغچه هرس شده اش می بالد
( دود، آتش و غیره ) بیرون دادن – بیرون آمدن – بیرون زدن مثال: Smoke belched out from the chimneys throughout the city دود از دودکشهای منازلِ سراسر شه ...
تجربه عذاب آور مثال: Having to leave her parents was an agonizing experience for him اجبار به ترک کردن والدینش یک تجربه عذاب آور برای او بود
شمّ قوی سیاسی مثال: His political acumen made him a successful premier شمّ قوی سیاسی اش از او یک نخست وزیر موفق ساخت
عرشه کشتی مثال: The sailor enjoyed his life aboard ships آن ملوان از زندگی اش در عرشه کشتی ها لذت می برد
تصمیم تند و ناگهانی مثال: He made an abrupt decision to sell his house او یک تصمیم تند و ناگهانی گرفت که خانه اش را بفروشد
زمین مجاور مثال: We bought the house and the piece of land adjacent to it ما آن خانه و قطعه زمین مجاورش را خریدیم
عکس هوایی مثال: This is an aerial photo of Istanbul این یک عکس هوایی از شهر استانبول است
عکس ضمیمه شده مثال: He tore up the letter and the affixed photo او آن نامه و عکس ضمیمه اش را پاره کرد
( مشکلی را ) به زور پول حل کردن مثال: They are throwing money at their schools’ problems without producing any long term solutions آنها بدون اینکه به ...
از نو سر بلند کردن – قد علم کردن – دوباره ظاهر شدن مثال: Racial discrimination should never again be allowed to rear its ugly head هرگز نباید اجازه د ...
فعلاً مثال: The power supply should be back soon, for the meantime we’ll have to use candle برق به زودی می آید، ولی فعلاً باید از شمع استفاده کنیم
حالا می رسیم به مثال: And now for what we’re going to do tomorrow و حالا می رسیم به اینکه فردا چه خواهیم کرد
( خشم – دق و دلی ) خالی کردن – بیرون ریختن مثال: She gave vent to her anger = خشم خود را بیرون ریخت
چه خوب شد که مثال: It’s just as well you’re not here, you wouldn’t like the noise چه خوب شد که اینجا نیستی، از این سر و صداها اصلاً خوشت نمی آمد
رمان سنگین و کسل کننده مثال: His latest book is a stodgy novel = کتاب اخیرش یک رمان سنگین و کسل کننده بود
نتیجه محسوس مثال: The peace negotiations produced no tangible results مذاکرات صلح، نتیجه محسوسی در پی نداشت
هدف گیری بی خطا مثال: He had unerring aim = او هدف گیری بی خطایی داشت
به لحاظ تعلیم و تربیت مثال: He was a Catholic by upbringing = او به لحاظ تعلیم و تربیت، کاتولیک بود
تصویرپردازی شاعرانه مثال: The Divan by Hafez is full of poetic imagery دیوان حافظ مملو از تصویرپردازی شاعرانه است
آب زلال مثال: We swam in the limpid waters of the lake ما در آب های زلال آن دریاچه شنا کردیم
دفتر کار فرسوده مثال: His days were spent in a moldy office روزهای عمرش در یک دفتر کار فرسوده گذشت
محله اقلیت ها مثال: He was raised in a minority neighborhood in Istanbul او در محله اقلیت ها در استانبول بزرگ شد
برج مراقبت مثال: There is an observation post on every corner of the prison در تمام گوشه های زندان یک برج مراقبت وجود دارد
اجرای بی عیب و نقص مثال: She gave a polished performance on the piano او اجرای بی عیب و نقصی در نواختن پیانو ارائه داد
وسیله نوک تیز – ابزار نوک تیز مثال: I need a pointed instrument to open this lock یک وسیله نوک تیز نیاز دارم تا این قفل را باز کنم
ذهن تاثیرپذیر مثال: His films are not suited for the impressionable minds of children فیلم های او برای ذهن تاثیرپذیر بچه ها مناسب نیستند
اقدام خیانت آمیز مثال: His perfidious actions cost Spain the war اقدامات خیانت آمیز او به قیمت جنگ برای اسپانیا تمام شد
آغوش باز مثال: He welcomed me with arms outspread = او با آغوش باز به من خوشامد گفت
احساس همسایگی و رفاقت مثال: Gradually, a sense of neighborliness developed between us به تدریج یک احساس همسایگی و رفاقت بین ما به وجود آمد
قمارباز کهنه کار مثال: My sister is married to an inveterate gambler خواهرم با یک قمارباز کهنه کار ازدواج کرده است
در برخورد با مثال: The atomic particles break apart on impact with others ذرات اتمی در برخورد با یکدیگر از هم متلاشی می شوند
نگاه شیطنت آمیز مثال: He said I did not do it with an impish look او با یک نگاه شیطنت آمیز گفت که من آن کار را نکردم
دور از دسترسِ – خارج از بُردِ – خارج از تیررَسِ – خارج از شعاع عملِ مثال: By now the ship was out of range of enemy radar حالا دیگر، کشتی خارج از شعا ...
نفوذ – سلطه – کنترل مثال: Free from the apron strings of home and family, she changed completely او خارج از سلطه خانه و خانواده، به کلی تغییر کرد
پا در هوا بودن – قطعی نبودن – مشخص نبودن مثال: Our plans for next year’s holiday are still up in the air نقشه های ما برای تعطیلات سال آینده هنوز پا د ...
ناغافل پیدا شدن – یکدفعه ظاهر شدن – یکدفعه جلوی کسی سبز شدن مثال: I had not seen or heard him coming, he just appeared out of thin air نه آمدنش را دی ...
کم سن و سال – خیلی جوان مثال: She was married at a tender age = او خیلی جوان بود که ازدواج کرد
داستان ماجراجویانه مثال: He entertained us with his swashbuckling tales of the war او ما را با داستان های ماجراجویانه اش از جنگ سرگرم کرد
آب های آرام مثال: We fished in the serene waters = ما در آن آب های آرام ماهیگیری کردیم
ذاتاً مثال: She is quiet by temperament = او ذاتاً کم حرف است
به دنبال مثال: In the train of the rich and famous came the journalists به دنبال آن آدم های پولدار و مشهور، خبرنگاران آمدند
خوش صحبت مثال: Her husband is a good schmoozer = شوهرش خوش صحبت است
یک روز در میان مثال: She works on alternate days = او یک روز در میان کار می کند
زودتر از ما مثال: She had arrived ahead of us = او زودتر از ما رسیده بود
همسایه بد اخلاق و بد عنق مثال: Our crotchety neighbor does not let the kids play in the alley همسایه بد اخلاق و بد عنق ما به بچه ها اجازه نمی دهد در ...
حرف موذیانه مثال: His wife fell into tears by his catty comments همسرش از حرف های موذیانه او به گریه افتاد
بمباران سراسری مثال: The blanket bombing continued for three weeks non - stop آن بمباران سراسری به مدت سه هفته بی وقفه ادامه داشت
هم پیاله مثال: They are drinking companions = آنها هم پیاله هستند