پیشنهادهای متین دهقان زاده جزی (٥٤٨)
به کسی با تعجب نگاه کردن
معنی: دایره نا محدود، مطلق، کامل، قطعی، خالص، مستقل، استبدادی، غیر مشروط، ازاد از قیود فکری، خود رای معانی دیگر: محض، راستینه، بی چون و چرا، تمام عیا ...
خودمانی ) خوراک سبک خوردن
معنی: در حال تعلیق، اندروایی، اویزانی معانی دیگر: بلاتکلیفی، پا در هوایی، نامعلومی، انتظار، هیجان، شورمندی، انگیختگی، شورانگیزی، دلهره، دلواپسی، نگرا ...
معنی:روحیه دادن، تشجیع کردن help a person to feel happy, help a person to feel less depressed or worried be encouraged, feel better! : به یک فرد کمک ...
/ˈt͡ʃɪr/ /t͡ʃɪə/ معنی: تشویق، فریاد و لله افرین، ترغیب، تشویق کردن، بر انگیختن، هلهله کردن، دلخوشی دادن، ترغیب کردن، هورا معانی دیگر: ( با up ) شاد ک ...
( با: up ) بخش کردن، تقسیم کردن، حصه کردن، بخش، ( خودمانی ) ، حصه a four way divvy of the profits تقسیم چهارجانبهی منافع part, portion; profit, divid ...
• bonanza, something which brings rich rewards, sudden occurrence that brings good fortune; windfall, unexpected good fortune, godsend; money ( slang ...
معنی: افزایش، حصول، استفاده، سود، منفعت، فایده، صرفه، نفع، بهره تقویت، غرض، فایده دیدن، بهبودی یافتن، زیاد شدن، فایده بردن، تسخیر کردن، سود بردن، کسب ...
( کشور ) ایران
اون ( معلوم ) شد،
خیلی خوب از آب در آمدن
( adverb ) با کمال تعجب، به طور ( طرز ) شگفت آور، به طور ( طرز ) منتظره، بر خلاف انتظار، به طور ( طرز ) شگفت انگیز in a way that causes surprise; u ...
ته و توی این قضیه رو در می آرم.
چیزی درست کردن - چیزی سر هم کردن
/ˈmɜːrtl̩/ /ˈmɜːtl̩/ معنی: مورد سبز، گل تلفونی معانی دیگر: ( گیاه شناسی ) ، مورد ( گیاهان جنس myrtus از خانواده ی myrtle که همیشه سبز بوده و سته های ...
crape /kreɪp/ /kreɪp/ معنی: کرپ، نوار ابریشمی سیاه، سیاه پوشانیدن معانی دیگر: ( پارچه ) کرپ دوشین، کرپ ( پارچه ی چروک دار ) ، پارچه ی سیاه ( که معمول ...
کرپ: پارچه ای سبک و نازک با سطحی چروکیده. یا یک پنکیک نازک.
معنی: حمله، هیجان، بیهوشی، بند، غش، تشنج، قسمتی از شعر یا سرود، مقتضی، سازگار، فرا خور، تندرست، در خور، مستعد، شایسته، مناسب، شایسته بودن، مجهز کردن، ...
بیش از حد واکنش نشان دادن، بی خود واکنش نشان دادن، بیخود احساساتی شدن، فزون واکنش کردن respond more emotionally or forcibly than is justified. : بیش ...
از حد گذشتن، ( درمورد چیزی ) ، بیش از حد، واکنش نشان دادن
memo /ˈmemoʊ/ /ˈmeməʊ/ معنی: یادداشت، تذکاریه، نامه غیر رسمی معانی دیگر: مخفف: memorandum، یاداشت a written message, especially in business. memoran ...
convince /kənˈvɪns/ /kənˈvɪns/ معنی: قانع کردن، متقاعد کردن معانی دیگر: ( با استدلال ) معتقد کردن، ( با دلیل و برهان ) قبولاندن، پذیراندن، پذیرفتار ک ...
معنی: تابش، پرتو، وضوح، سو، مشعل، نور، چراغ، فانوس، کبریت، برق چشم، سرگرمکنندهغیرجدی، لحاظ، اتش، اتش زنه، اهسته، سبک وزن، بیغم و غصه، وارسته، کم قیمت ...
معنی: کوتاهی، نا توانی، ورشکستگی، شکست، بد شانسی، قصور، خرابی، عدم موفقیت، واماندگی، درمانگی معانی دیگر: کاستی، کمبود، نقصان، فقدان، ضعف، از دست دادن ...
همهٔ ضکلات ها، تمام شدند!
معنی: بطریقی، هر جور، بیک نوعی، هر جور هست معانی دیگر: هر طوری شده، به طریقی، یک جوری، به نحوی، به گونه ای، از طریقی، به دلیلی in some ways, ; by som ...
تف سربالا، کاری که به زیان انجام دهنده ی آن تمام شود، ( به دست خود به خود ) صدمه زدن، ( سلاح بومیان استرالیا - چوب سرکجی که به طرف هدف می افکنند و در ...
یک نام تجاری، یک برند، یک مکان، یک نام خانوادگی ( بسیار کمیاب )
استرایکر، مهاجم، یک خودروی زرهی هشت چرخ که توسط ارتش استفاده می شود و قابلیت های دفاعی مشابه تانک دارد، اما با تحرک بیشتر و نیازهای لجستیکی کمتر، ا ...
سیچوِبْشِن: معنی: جا، وضع، حالت، موقعیت، وضعیت، حال، شغل، موقع معانی دیگر: ایستار، جایمندی، چگونی، گذارد، بودش، مسئله، دشواری، بحران، وضع بد، کار، مح ...
سرعت کسی را کم کردن
سرعت کسی را کم کردن.
دوست شدن با، دوستی کردن با، دوست پیدا کردن، دوست یابی
اوضاع را بد تر کردن
اتفاقاً، برحسب اتفاق، به طورپیشامد، ناگهان، قضارا، به طورعارضی، به طور تصادفی، ناخواسته، شانسی، به طور شانسی، سهواً، بدون قصد و برنامه ریزی
تنهایی، تکی، غریبی، دلتنگی، خلوت بودن بیغولگی، انزوا، حالت تنهایی، تنها بودن غم و اندوه به دلیل نداشتن دوست یا همراه؛ ( در مورد یک مکان ) کیفیت کم ر ...
معنی: وحشت، هراس، خوف، بیم، ترس، پروا، بیمناک بودن، ترسیدن، پروا داشتن معانی دیگر: باک، رعب، ترس همراه با احترام، دلواپسی، نگرانی، احتمال، امکان، جای ...
تنهایی فرزند
ترس والدین
معنی: سمی، زهری، ناشی از زهر اگینی، زهراگین معانی دیگر: زهرگین، زهرین، زهرآگین، زهرناک، مضر، زهر دار، سم دار، مواد سمی بسیار مضر یا ناخوشایند به شیوه ...
یکطرفه، مغرضانه، یک چشمه، یک پهلو، یک جانبه، طرفدارانه
معنی: تمایل، اضطراب، نگرانی، تشویش، دلواپسی، اشتیاق، اندیشه، غم، ارنگ، خوف معانی دیگر: سرآسیمگی، تلواسه، تاسه ( احساس بیم و نگرانی شدید همراه با لرزه ...
اختلال کم توجهی - بیش فعالی short for attention deficit hyperactivity disorder.
تلاش های خشونت آمیز یا قهرآمیز برای رهایی از قید و بند یا محدودیت، تلاشی قهرآمیز یا خشونت آمیز برای رهایی از قید و بند یا مقاومت در برابر حمله معنی: ...
احساسات یا رفتار دوستان؛ حالت دوست بودن. معنی: اشنایی، محبت، مودت، رفاقت، خصوصیات، دوستی، تولی، مراوده معانی دیگر: یارمندی، دوستاری، صمیمیت، دلبستگی ...