تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طبیعت رفتن به گشت و گذار در طبیعت پرداختن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ commune with nature به طبیعت رفتن به گشت و گذار در طبیعت پرداختن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فهمیدن که . . . Ex. The passengers noticed that several were missing and among others, the brave Frenchman who had just saved them. مسافران فهمیدن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاه باید به صورت بند موصولی ترجمه کنید👇 [ . . . که می چرخد ] Ex. A huge, rapidly spinning object جسم بزرگی که به سرعت می چرخد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میله Ex. Iron bat میله فولادی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهارت زیاد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدون دیده شدن دور از چشم Ex. Man who opening a door without being seen by Indians. مردی که دور از چشم سرخپوست ها در را باز کرده بود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. One day he was missing. یک روز غیبش زد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

طوفان وحشتناک

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The howling of wind صدای زوزه ی باد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسافتهای خیلی دور مناطق دور دست

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدت ها قبل از اینکه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Credited to . . . منسوب به . . . Ex. Edward Fitzgerald translated about 100 of the quatrains credited to Omar Khayyam. ادوارد فیتز جرالد حدود ۱ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منسوب به . . . Ex. Edward Fitzgerald translated about 100 of the quatrains credited to Omar Khayyam. ادوارد فیتز جرالد حدود ۱۰۰ چهاربیتی منسوب به ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل های "رباعیات" بنابر تعاریف آن👇 A collection of quatrains مجموعه ای از چهارتایی ها _____________________________________________________ A c ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توجه کسی را بر انگیختن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک روز در سال Ex. Thank God it's only once a year! خدارو شکر که فقط یک روز در ساله!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک مرتبه در سال سالی یک دفعه Ex. Over 90 percent of kids in the US see a doctor at least once a year. بالای ۹۰ درصد کودکان در ایالات متحده حداقل یک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر سال یک بار Ex. The Wolf Prize is awarded once a year. جایزه ولف هر سال یک بار اعطا می شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Over 90 percent of kids in the US see a doctor at least once a year. بالای ۹۰ درصد کودکان در ایالات متحده حداقل یک مرتبه در سال به پزشک مراجعه م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

[بیماری] ریشه کن کردن Ex. In a year, you could eliminate malaria. در عرض یکسال می توان مالاریا را ریشه کن کرد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در عرض یکسال Ex. In a year, you could eliminate malaria. در عرض یکسال می توان مالاریا را ریشه کن کرد .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان شکل خلاصه شده ی " in a year " می توان "در سال/ طی یک سال" هم ترجمه کرد👇 Ex. It's estimated that malaria costs Africa 12 billion US dollar ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه در حالت قیدی👇 سالیانه/سالانه سالی Ex. The families take in about $50 billion a year from criminal activities. این خانواده ها سالیانه حدود ۵۰ ...

پیشنهاد
٠

☆ Drag someone into. . . کسی را قاطی کاری کردن Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal activities__ توئه عوضی مامان رو هم قاطی کارهای خلا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

روندی خشک و انعطاف ناپذیر [روندی کلیشه ای و تکراری که حوصله سر بر شده و هیچ تغییر و پیشرفت تازه ای در آن نیست] Ex. As time went by, it froze into a ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحت اللفظی - - - > دنیای غرب / جهان غرب مفهومی - - - > کشورهای غربی Ex. Far in advance of the Western World, China developed a complex civilization. ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بسیار پیشرفته Ex. Far in advance of the Western World, China developed a complex civilization. سالها قبل از اینکه در کشورهای غربی تمدنی بوجود بیاید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر به مفاهیم تاریخی و زمان اشاره داشته باشد، می توان " سالها پیش از اینکه. . . / سالها قبل از . . . " ترجمه کرد👇 Ex. Far in advance of the Wester ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Drag someone into. . . کسی را قاطی کاری کردن Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal activities. . . . . توئه عوضی مامان رو هم قاطی کا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توئه عوضی Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal activities. . . . . توئه عوضی مامان رو هم قاطی کارهای خلاف کردی. . . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر در بافت غیر رسمی باشد، برای ترجمه محاوره ای می توان معادل زیر را در نظر گرفت👇 کارهای خلاف Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal act ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اقدامات مجرمانه فعالیت های جنایتکارانه فعالیت های تبهکارانه Ex. Mafia refers to a network of loosely connected groups called Mafie, which hold power ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Take in [money] from . . . از راه . . . پول بدست آوردن Ex. The families take in about $50 billion a year from criminal activities. این خانواده ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تا . . . Ex. It's worth revenue, to the tune of billions of dollars a year. طی یک سال می تواند تا میلیاردها دلار سود داشته باشد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Move into. . . به . . . روی آوردن Ex. The families have moved into a variety of legitimate businesses as well. این خانواده ها به تجارت های قانون ...

پیشنهاد
١

مقامات اجرایی Ex. Law enforcement officials estimate that the families take in about $50 billion a year from criminal activities. مقامات اجرایی تخم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

باید به سرت بیاید

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نفوذ فوق العاده Ex. A Mafioso is a man who has great influence within his community. عضو مافیا فردی است که در سازمان خود نفوذ فوق العاده ای دارد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واسه چی؟!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

روزهای آرام

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ look like something مانند چیزی بودن Ex. In photographs, this area looks like a shiny star. در تصاویر، این منطقه مانند ستاره ای درخشان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

◇ این اصطلاح در مقابل life is a gift [زندگی هدیه است] برای طعنه و تمسخر آن و کسانی که به زیبایی های زندگی باور دارند، ساخته شده است. Ex. Life's a ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نقطه مخالف ِ . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه محاوره ای👇 موقعیت ناجوریه!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چند سال چندین سال

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابلمه آبگوشت Ex. The stewpot hanging from three poles over the fire. قابلمه آبگوشتی که از سه پایه روی آتش آویزان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

Three poles over the fire سه پایه روی آتش Ex. The stewpot hanging from three poles over the fire. قابلمه آبگوشتی که از سه پایه روی آتش آویزان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار خوبی نیست [برای کارهایی مثل مواد فروشی و . . . از صفت ugly استفاده می شود]

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه محاوره ای👇 [باهاش] مدارا کن